اشتراک گذاری
ورود منتفدین
نقد فیلم نگار _ رامبد جوان / سید محسن باقری

نقد فیلم نگار _ رامبد جوان / سید محسن باقری


معرفی فیلم

خلاصه داستان: دختر خانواده ای نیمه مرفه و اصیل است. پدر او در یک معامله اقتصادی شکست خورده و به خاطر فشارهای زیاد مرده است. این تحلیلی است که پلیس نسبت به مرگ او اعلام می کند. اما نگار این تحلیل را باور ندارد و ...

عوامل فیلم: کارگردان، تهیه‌ کننده: رامبد جوان/ نویسنده: احسان گودرزی(براساس طرحی از رامبد جوان)/ مدیر فیلمبرداری: بهرام بدخشانی/ طراح چهره پردازی: سودابه خسروی/ صدابردار: وحید مقدسی/ طراح صحنه: امیرحسین قدسی/ طراح لباس: نگار نعمتی/ تدوین: بهرام دهقان/ موسیقی: حامد ثابت/ طراح بدلکاری: ارشا اقدسی/ دستیار اول و برنامه‌ریز: مانفرد اسماعیلی/ جلوه‌های ویژه میدانی: حمید رسولیان/ جلوه‌های ویژه کامپیوتری: مرتضی نجفی، محسن نجفی/ منشی صحنه: غزل رشیدی/مدیر تولید: شهرام زاهدی/ عکاس: مریم تخت‌کشیان/ دستیار کارگردان: مهدی شاه حسینی، دانیال غفارزاده/ دستیار یک فیلمبردار: رضا نوروزی/ نورپرداز: بهرام مشایی/ دستیار نور: فتاح نظریان/ مدیر تدارکات: علیرضا روانگرد


بازیگران: نگار جواهریان در نقش نگار ، محمدرضا فروتن ، آتیلا پسیانی ، افسانه بایگان ، مانی حقیقی ، علیرضا شجاع نوری ، فریبا کامران ، اشکان خطیبی ، علیرضا آقاخانی ، عیسی حسینی ، ایلیا کیوان ، شایان کامروز ، محمود کریمی



نقد فیلم

✍ سید محسن باقری

"به کاری که کار نداری، کار نداشته باش!"

خطاب به فیلمساز که رامبد است و جوان:
«با چیزی که در آن زیست نکردی، وَر نرو! زیرا فرم تو از زیست تو می آید و زیست جوان با زیست نگار همسو نیست. (البته فیلم نگار!)
دلم سوخت وقتی تماشاگران، با کمدی ناخواسته های فیلمت، در سالن سینما ماندانا واقع در شرق تهران، بر سر صحنه های مثلا عاشقانه و اکشن یا مسخره بازی های فلسفی ات سر ذوق آمده و قهقهه زدند. البته منِ دلسوخته هم خندیدم-حلالیت نیازی نیست رامبد جان. بخشبدمت؛ وقت مفت نوش جانت!

خطاب به خوانندگان و مخاطبان نقد:
نگارِ مضحک با ترکیب سورئالیستی در همان سکانس های آغازین شروع می شود. از آن جمله دو روح در یک بدنِ نگار و پدر - تا آن چِک که یادآور فیلم "یکی بود یکی نبود"ایرج طهماسب بود - تا دَرنَوردین واقع و خیال - تا دعوا با مانی حقیقی که به هر چیز شباهت دارد حز رئیس مافیا - از پدرِنگار با آن سبیل های تی تیش مامانی تا بازی ابتدایی محمدرضا فروتن(که در طی این سالها فقط برای رسیدن به صدای sexy خود تلاش می کند!) از دیالوگ و میزانسن مثلا عاشقانه رامبد جوان پشت دوربین و نگارش که در ماشین نشسته و فروتنِ دلخسته که با همان صدا از عطرِ نارسیس و پوشش و چشم و لب و دماغ نگار می گوید، که چقدر مثلا او را دوست دارد و عاشق است(البته از نوع شین خسرو شکیبایی) - لا به لای عشقبازی فروتن با اجسام به یکباره متوجه می شویم که او عاشق جورابهای قرمز و سبز و بنفش نگار هم بود!
خدا رحمت کُند علی حاتمی را! فتیشیسم را اگر او با اشیا از نوع (نوستالژیک) عرضه می کرد. این روزها جوان - هایی پیدا می شود که با کلمات فتیشیسم می کنند در حد خالیوود!

شرح چند سکانس فیلم:
 سکانس اول: نگار از محل کشته شدن پدر می آید - جاده کوهستانی است و خاکی. روز است و هوا روشن، نگار در خودروی معروفش در حال حرکت است. دربِ خودرو را باز می کند، هوا به یکباره شب می شود و تاریک... درب را می بندد هوا روز می شود! رامبد خیال می کند این ایده اش شاهکار است و عملِ باز و بسته کردنِ درب خودرو را تکرار می کند - باز، شب - بستن، روز. در هر تکرار قهقهه تماشاگران بیشتر می شود. 
به نظر می رسد روز و شبِ آفرینش را سالها اشتباهاً از آنِ خورشید و ماه تلقی کردیم. گویا همه چیز بر روی سِنسِور درب خودرو نگار است و ما بی خبر بودیم. جل الخالق! تو را به خدا نگویید که نگار همان پدر است - پدر همان نگار که تمام دلم قلیج و ولیج می رود از خنده. روده بریده می شوم آخر از دست رامبد و نگارش! 
رامبد با این فیلم چنان هدیه ای به نگار (همسرش) داده که بعید میدانم دیگر این نگار _ همان نگار شود.

سکانس دوم: نگار عصبانی به سمت خانه آتیلا پسیانی می رود. در میان جر و بحث ها یک سیلی خفیفی بین هر دو رد و بدل می شود. آتیلا که سیلیِ محکمی می خورد، حرصش گرفته و مانند بازی های من بزن، تو بزن، یکباره نگار را از زمین بلند می کند و یک لحظه یادآور صحنه های اِروتیک و عاشقانه، شبیه به چیزی که سیلوستر استالونه در راکی 1 همسرش را تا خانه بغل دوش می رساند!. اما آتیلا اینبار رودستِ محکمی از جنس سیلی خسروشکیبایی در هامون به مخاطب می زند. او نگار را چنان پَرت می کند که بدلِ نگار جواهریان با آن صدای مردانه اش، چنان آخی می گوید که صدابردار هر چه کرد نتوانست صدایش را خفه کند.
 بعد از اینکه استخوان های دنده نگار از صدجا می شکند، آتیلا یادش می افتد که نگار را دوست دارد. رامبد به تمام ژانرهای عالم یک تُف می اندازد و رد می شود. آتیلا در همان لحظه به سوی نگار با چهره ای معصوم و ناراحت می گوید: ای وای! من چرا این کارو کردم! نگار من... نگار در همان لجظه چاقویی را برمیدارد و همانطور که آتیلا عاشقانه نگار را در حد بروس لی مشت و لگد میزند و برروی لب دوستت دارم نگاز می گوید؛ چاقو را به شکم آتیلا فرو می کند و همینجاست که صدای پاره شدن هندوانه به گوش می رسد . بخند خندوانه ... بخند هندوانه ... بخند آتیلا پاره!
انصافا نگار کمدی ناخواسته ترین فیلم تاریخ سینمای ایران است.

سکانس پایانی: به نظر من که آپاراتچی سینما دستش خورد به مُوس کامپیوتر و فیلم را عوض کرد! فکر می کنم فیلمِ تمرین فیلمسازی تارانتینو در سنین 5 سالگی بود، آن هم وقتی آرزوی ساخت بیل را بکش در سر داشت.
 نگار یکدفعه با رنگِ سیاه و سفید و اسلوموشن در ظاهر اوماتورمن برای کشتن "بیلمانی" گام بر میدارد. دوربین به سمت پایین می آید و صدای خنده تماشاگر به جای تعجب و حیرت سالن را منفجر می کند. نگار بعد از آن همه مسخره بازی بالاحره به قاتل پدرش می رسد. و کیل بیل به کیل مانی تبدبل می شود. منتها به جای شمشیر سامورایی اینبار یک کُلت کمری بی ریخت و بد قیاقه در دست دارد. درحالت اسلوموشن آنچنان می کُشد که هیتلر نکشته بود. نگارِ لوس و دختربابا این کشت و کشتار را چگونه یاد گرفته است؟ شاید سورئال است یا فورئال مادرید...
ولی نگار پدرسوخته به دستِ مانی! تا به حال رو نکرده بود اینچنین مارمولک بازی اکشنینگ را ! یعنی تارانتینو اگر می دانست برای kill bill نیازی به شخصیت پردازی و آموزش های اوماتورمن نداشت، الان شاهکاری مثل نگار ساخته بود. تارانتینو که فیلمساز نیست! باید بیاید از فرشته نحات بخش سینمای ایران یاد می گرفت. رامبد نگاریان!

رامبد جوان عزیز تو را چه به عشقِ و بُکش بُکش؟ زیست تو نزدیک به کمدی ست پس در زیستت، زندگی کن! تن مرحوم پاردوکسیکال را در گور لرزاندی که برادر

واقعا دلِ خجسته ای می خواهد بعد از این میزان مضحکی در نگار، به اجرای خندوانه و خندیدن پرداخت _ شانس آوردیم که محرم نزدیک است.
 در آخر؛ خدایا به ما دانشی عطا فرما تا "به کاری که کار نداریم، کار نداشته باشیم"

سیدمحسن باقری _ 1395





برو بالا
0px
منتقدین