اشتراک گذاری
ورود منتفدین
نقد فیلم کوتاه مقدمه، چشم اندازى متفاوت از اروپا ساخته بلاتار - به همراه ویدیو

نقد فیلم کوتاه مقدمه، چشم اندازى متفاوت از اروپا ساخته بلاتار - به همراه ویدیو


ضیافتِ زجر: بلاتار در گور!

✍️ محمدعلی شمس

 به گورِ بلاتار خوش آمدید. صف طولانی مُستمندان (شاید بی خانمان ها) که منتظرند تا رأس ساعت ۱۲ ظهر دو پیراشکی کوچک و یک لیوان نوشیدنی شان را بگیرند. چهره ها به اروپای شرقی می خورد؛ احتمالا مجارستان.

 حذف رنگ از فیلم، در کنار تراولینگ آزاردهنده از راست به چپ (که خلافِ عادت مغز انسان است) و همین طور موسیقی یکنواخت و خواب آوری که نُت های کم جان و تکراری اش مسلط بر فضاست، برای لحظاتی ما را هم در چشیدن طعم این دنیای تیره، غمگین، بی روح و کم امید سهیم می کند تا لقمه ای از ضیافتِ زجر بلاتار برگرفته باشیم. سرانجام دخترِ کارمند، با لبخندی که فیلمساز دستورش را داده، از پشت پنجره ای تنگ و از پشت میله های زمان، لقمه ها را توزیع می کند تا سیه روزان بی نوا یکی یکی از کادر بیرون بروند و فردا دوباره همین بساط. می خورند تا زنده بمانند، تا انتظار بکشند، تا بخورند. این چرخه ی مرگ است نه حیات. اما آیا زندگی به راستی همین است؟

 بلاتار همه چیز را طوری چیده که ما باور کنیم زندگی چیزی جز این چرخه عَبث عاری از شور و نور نیست. اما کور خوانده. دستش را خوانده ایم. او خودش را لو داده. می دانید کجا؟ در دستکاری افراطی فرمِ حیات. این سکون و سیاهی که فیلمساز ساخته باورپذیر نیست چون آدم هایش آدم نیستند. چرا؟ چون تحت فرمان کارگردان، بی حرکت ایستاده اند و جُم نمی خورند. حتی پلک هم نمی زنند. کدام آدمی این طور در صف می ایستد؟ آدم حتی در خواب هم دائم بدنش را حرکت می دهد چه برسد به گرسنگان ایستاده در سرما! این دروغ کثیف فیلمساز از لجظه ی اول پایه های فرم اثر را مثل موریانه می خورد تا در انتها، خروج زامبی های ساختگی از کادر مساوی باشد با فرو ریختن بنای این عمارت فریب. اسم فیلم "مقدمه" است. مقدمه ی مرگ؟ نمایش نام زامبی ها در تیتراژ پایانی را باید آخرین نفس های اثری مرگ آلود دانست که فراموش کردنش ما را برمی گرداند به خودمان؛ به حیات. ارزانی خودش این گور. چراغ ها را روشن کنید. نفسم گرفت. لطفا کمی نور!


محمدعلی شمس، ۱۸ خرداد ۹۷





برو بالا
0px
منتقدین