اشتراک گذاری
ورود منتفدین
مقاله تولید مشترک، امری ارزشمند اما خطیر

مقاله تولید مشترک، امری ارزشمند اما خطیر


تولید مشترک، امری ارزشمند اما خطیر

✍️ محمد افشاری

 امروزه در شمار بسیار زیادی از فیلم های سینمایی موفق جهان، می توان ردِپایی از مقوله ی «تولید مشترک» یافت نمود. یعنی در بدنه ی سینمای کنونی، تولید مشترک نه تنها امری بسیار جدی و انکارناپذیر، بلکه یکی از راههای توفیق در عرصه سینمای بین الملل است. اما اینکه سینمای کشورمان در چه قد و قامتی بتواند در این مقوله فعالیت سودمند داشته باشد نکته ی قابل تامل دیگری است.

 اساسا قبل از شروع بحث اصلی باید به ماهیت و علل و ریشه ی این قضیه پرداخت. مهمترین دستاوردهایی که فلسفه وجودی پدیده ای به نام تولید مشترک را توجیه عقلی می کنند، تبادل فرهنگ هر کشور در خارج از مرزها و معرفی آن به دیگر مردمان کره ی ارض می باشد، آن هم در تم و مضمون های تک ملیتی و چند ملیتی. از طرف دیگر هرمقدار تولید مشترک در سینما افزایش بیابد، به همان میزان و به صورت وضعی گام های ارزشمندی به سمت جهانی شدن سینمای آن کشور برداشته خواهد شد. بدین معنی که همکاری با کمپانی های نامدار می تواند برگ برنده ی فیلمسازانی باشد که از بازوی پرتوان شرکت ها و سرمایه گذاران پرنفوذ استفاده نمایند و در محافل و جشنواره های متنوع و جدی تر، رخ نمایی کنند. در سوی دیگر این پازل، برخی فیلمسازانی که تا حدی توانسته اند در سینمای داخلی عرض اندام نمایند، برای پیشرفت سطح کاری خود و بهره گیری از تکنیک والاتر و احیاناً امکانات فراگیرتر، لاجرم به تولید مشترک نیاز مبرم دارند تا بتوانند غیرممکن های داخلی را با کمک و همکاری دیگران، در تبادلی منطقی به امر ممکن بدل نمایند. ناگفته نماند که تمام مصادیق عنوان شده ی بالا زمانی به مرحله وجوب می رسند که تولیدات مشترک در ابتدا فاتح گیشه شوند و با مخاطبان ارتباط برقرار نمایند. که در غیر این صورت، اثر تولید شده ی مشترک بین المللی، خط بطلانی بر تمام اهداف و غایات در سَرِ پرورانده شده ی عوامل اثر می زند و به هیچ یک از آنها نمی رسند. حال با این وجود، این پرسش اذهان مخاطبان را درگیر می کند که آیا ممکن است اثری با همکاری بین المللی بر پرده ی سینماهای کشور متجلی شود و از قضا با استقبال کم نظیر تماشاگران نیز روبرو شود اما بر قامتِ هیچ کدام از اهداف ذکر شده چنگی نزند و ناکام بماند؟ آری. بنابراین اگر قصد ما این باشد که بر روش منطقیون از صغری و کبرای اول به یک نتیجه ی جامع و کامل برسیم باید اذعان کرد که تولیدات مشترک سینمایی زمانی اثر بخش می باشند که علاوه بر فتح قله ی گیشه، با فرم و قوت قصه و کارگردانی اثر، به اهداف مطلوبی نظیر جهانی شدن و انتقال و ارتباط  فرهنگی اقوام و ملت و بهره جستن از امکانات و شرایط بهتر، جهت وصول به کیفیت بهتر تولیدات، دست یابند والا از آنجایی که هر گردویی گردو نمی باشد، نمی توان در مقابل برخی از این تولیدات مشترک حسن ظن به خرج نمود و بذر امید کاذبی در دل نهان کرد.

 اساسا با نگاهی اجمالی می توان دریافت که سینمای کشورمان حداقل در چند سال اخیر به جز تعداد معدود و استثنا نتوانسته آن طور که باید و شاید در این مسئله حق مطلب را ادا کند و درقامتی حساب شده قوام متناسب یابد. آن موارد معدود و استثنا را بگذارید به پای فیلمی نظیر فروشنده که جدایی از تایید و یا رد فرم و محتوای فیلم و تفکرات فیلمساز، توانست با جذب سرمایه خارجی در ابتدای امر مردمش را به سینما بکشاند و بر طبق آمار چهارمین فیلم پر فروش تاریخ سینمای ایران شود و از طرف دیگر در جشنواره های متنوع و متعددی به مانند اسکار در صدر بنشیند و این امکان را برای سینمای ایران فراهم نماید که حداقل برای یک سال، فیلم های ایرانی به مراتب بهتر از قبل در دنیا دیده شوند. اما فیلم هایی نظیر سلام بمبئی، من سالوادر نیستم و... را می توان جز تولیدات مشترکی به حساب آورد که به همان جنبه ی سرگرمی و الفبای سینما بسنده کرده و از اهداف متعالی این صنعت بازمانده اند. به بیان دیگر تنها غایتی که توانسته بود عوامل اصلی فیلم را به سوی تولید مشترک سوق دهد، عبارت است از ربودن دل مخاطب عام به جهت رو در رو کردن سوپراستارهای داخلی و خارجی و جذابیت های توریستی خارج از مرز.. وبوم و پارتنر کردن شخصیت های مشهور ورزشی و سینمایی با برخی بازیگران داخلی، همین. بنابراین تنها اثر مثبت این آثار برق انداختن موقتی شیشه های ورودی سینماهای کشور بود تا کمی به رونق آنها کمک نمایند و چرخ شان را بچرخاند.

 در حال حاضر هم فیلم هایی نظیر «تگزاس» و «آن سوی ابرها» جز تولیدات مشترکی می باشند که در حال اکران هستند. اگر بخواهیم دو فیلم مذکور را از روزنه ی گیشه بررسی نماییم، بر اساس آمارهای رسمی، فیلم تگزاس در حال درو کردن بلیط های مخاطبین سینماست. که باید علت العلل آن را در عوامل ذکر شده در سطور فوق جستجو کرد. اما آیا تولید مشترکی به سان تگزاس می تواند کام تشنه ی سینمای کشور ما را در اوضاع و احوال فعلی سیراب نماید؟ به زعم نگارنده قطعا خیر! اگر هدف ما به تنهایی فروش گیشه باشد، می توان بدون همکاری با کشورها و سرمایه گذاران خارجی و با لطایف الحیل بر آن دست یافت. پس گزاره ی تولید مشترک در این چنین آثاری چه نقش بنیانی و اساسی را بازی می کنند؟ به عبارت دیگر، تولید مشترک در اینگونه آثار چه حفره ای را التیام می بخشد که در نبود آن جای خالی اش احساس شود و جایگزین دیگری نداشته باشد؟ این سوالی است که باید بر روی آن تامل کرد و پاسخ مناسب و درخوری ازعومل فیلم دریافت نمود. در طرف مقابل فیلم آن سوی ابرها وجود دارد که دردمند بودن فیلمساز برجسته اش  یعنی مجید مجیدی در عمر حرفه ای و سینمای خویش بر همگان اثبات شده است. پس نتیجتا و برخلاف مورد قبلی، در قاموس ایشان نیست که تنها بر جنبه ی بیزینس و اهداف اقتصادی متمرکز باشند.(که این امر از موضوع و فضای فیلم نیز هویداست) لکن در نقطه ی عکس می بینیم که این فیلم چه در سینمای داخلی و چه در سینمای هندوستان با استقبال خوبی از طرف تماشاگران مواجه نگردیده است. به زعم راقم سطور وقتی چنین وضعیتی رخ می دهد، اساسا سینمایی شکل نگرفته است، چرا که سینما بدون علت تامه اش یعنی تماشاگر، به جز هیچ، هیچ چیز نیست! در نتیجه، فیلم آن سوی ابرها بر خلاف هدف و غایت متعالی خود نمی تواند از پله ی اول و ابتدائی به صورت موفق گذر نماید و پیش برود. بلاشک این عدم موفقیت دارای علل خارج از فیلم به سان عدم همکاری در اختصاص دادن تعدادهای سالن سینما و ساعت های اکران می باشد اما به نظر اینجانب، دلیل اصلی آن در درون فیلم و عدم یکپارچگی و تم ثابت فیلمنامه و خستگی و عدم کشش مخاطب در حین تماشای آن است که نمی تواند تشخیص دهد چه چیزی را دقیقا باید دنبال کند و این مسئله او را تا مرز دلمردگی می برد. البته نمی توان با جزئیات بیشتری بدین مسائل پرداخت و اصطلاحا فیلم را نقد کرد، چرا که مسئله ی مذکور از حوصله و و نظرگاه این یادداشت خارج است. اما ناگفته نماند در آن سر قضیه عدم هماهنگی ذاتی است که موضوع این فیلم را با سینمای بالیوود دارد. فی الواقع بالیوود مکانی برای تماشای غیرممکن ها و پروراندن تخیل و قهرمان سازی و اسطوره پردازی های عجیب و غریب و صحنه های اکشنِ غیرقابل باور و کارتونی است که شاید برای بسیارانی از ما به صورت طنز جلوه کند اما در هر حال آن نوع سبک و سیاق سینما، مخاطب و خواهان خودش را در آن سرزمین دارا است و فیلمی به مانند آن سوی ابرها با شخصیت های فرورفته در فقر و سختی اما دارای ذات مهربان و صلح طلب و...(به سان تمام فیلم های مجیدی که عواطف و احساسات، با نگاه به شدت مذهبی در آنها موج می زند) نمی تواند در آن فضا تنفس نماید و قطعا پژمرده خواهد شد! مگر نه اینکه درخت خرما در بیابان کویری و دانه ی برنج در شالیزارهای پر از آب می روید؟ بنابراین فیلم محصول مشترکی که با فرهنگ و نمادهای سرزمین و سلیقه مخاطب مقابل هیچ همخوانی و نقطه مشترکی نداشته باشد کاری از پیش نمی برد زیرا ارتباطی برقرار نمی نماید که بخواهد جذب کند. باید اعتراف کرد که اثر قبلی مجیدی یعنی فیلم محمد رسول اللهجدایی از اینکه یک تولید مشترک به حساب نمی آمد و تنها از برخی عوامل غیرایرانی در آن بهره جسته بود، در حد وسع خویش توانست به سینماهای دیگر کشوران سرکشی کند و مردمان دیار های مختلف را به پای تماشای آن بگمارد، زیرا تم اصلی آن زندگانی پیامبر گرامی اسلام بود و نقطه ی مشترک قسمتی از باور مردمان مسلمان هر منطقه. اما فیلم آن سوی ابرها بر خلاف میل و اراده فیلمساز تا این لحظه در این زمینه ناموفق بوده است و به نظر نمی رسد که در وضعیت فیلم تفاوت گسترده و آشکاری رخ دهد.

 غالب کلام اینکه آنگاه که فیلمسازی با نیت و اهداف بزرگ دست به تولید مشترک می زند باید ابتدا مخاطب خویش را به درستی بشناسد و او را مورد واکاوی ذهنی قرار دهد و آنچنان او را با فرم و تکنیک مثال زدنی خود محسور نماید تا این سلسله غایات، به صورت دومینو دست به دست هم بدهند و فیلم را چه در گیشه و چه در موفقیت های بعدی بر سر منزل مقصود برسانند. تا مفهوم وجود تولید مشترک معنایی دقیق به خود پیدا کند و چرایی وجودش در اثر تولید شده نمایان گردد. زیرا همانگونه که اشاره شد، محصول مشترکی که توسط مخاطب دیده نشود در همان نقطه ی اول درجا می زند و باعث توقف او و عدم دسترسی به اهداف بالا و والاتر می شود.

 امید است که فیلمسازان خوب کشورمان در آینده با نگاهی جامع تر و دقیق تر وارد این گود و میدان گردند و به اندک های زودگذر بسنده ننمایند و با یک تیر چندین هدف متنوع را نشانه گرفته و سهم و اندازه خود باعث ترقی سینمای ایران عزیز شوند.

والسلام

محمد افشاری - تیر 1397





برو بالا
0px
منتقدین