اشتراک گذاری
ورود منتفدین
بازتاب نقدزی به فیلم هزارپا و صحبتهای ابوالحسن داوودی

بازتاب نقدزی به فیلم هزارپا و صحبتهای ابوالحسن داوودی


اصل خبر

در پی اکران فیلم هزارپا و حواشی پیش آمده پیرامون شوخی های جنسی این فیلم، ابوالحسن داوودی کارگردان این فیلم چنین توضیح داد:

برخی از دیالوگ‌های فیلم شما، شوخی‌های جنسی هستند. آیا واقعاً نیازی به آن‌ها بود؟

 ابوالحسن داوودی: من صریح پاسخ شما را می‌دهم. شما اگر در خیابان راه بروید متوجه می‌شوید که ‌فضای جامعه ما چگونه است! فضای کوچه و خیابان با فضای فرهنگی سینما متفاوت نیست؟! شعار ندهید! ما فیلمی ساخته‌ایم که داستان چند آدم از کفِ خیابان را روایت می‌کند. این‌ها نمی‌توانند مثل پروفسورها یا لفظ قلم حرف بزنند. کافیه خودتان روزی پیاده در خیابان راه بروید تا میزان فحش‌هایی را که برخی از مردم به زبان می‌آورند متوجه شوید.مطمئناً اگر آن‌ها را بشنوید عرق شرم بر صورت‌تان خواهد نشست! برخی از دیالوگ‌ها مکالمه عادی آن شخصیت جیب‌بر نیست؛ شوخی است که با رندی نویسنده گنجانده شده است! مثلاً سکانس باز کردن طناب از پاهای شخصیت دختر توسط عطاران! شما چرا فقط به بخش آلوده ذهن آدم‌ها مراجعه می‌کنید؟! به بخش خوب هدف نویسنده توجه کنید. این همان قضاوت مطلق است. نباید قضاوت را به‌صورت حکم مطرح و سپس براساس آن تنبیه کنیم.

پس معقدید دیالوگ‌ها تفاسیر مختلفی دارند که هرکس می‌تواند به منفی یا مثبت آن رجوع کند؟

 داوودی: اصلاً زبان مفهومش این است. در همه جای دنیا قدرت کمدی به تفسیر و تعبیرش است. اگر قرار باشد یک زبان مستقیمی باشد که استالینیستی و یک‌طرفه است. با جامعه‌ای روبه‌رو هستیم که همه زبان تفسیر و تمثیل داریم. چرا در زبان سینما وقتی قرار است شخصیت‌هایی از کفِ خیابان آن هم در دوره دگرگونی فرهنگ‌ها نشان دهیم، همه‌شان با زبانی روحانی با هم صحبت کنند؟ این امکان‌پذیر نیست. البته درست است که فرهنگ حاکم بر کشور حد و مرزی دارد که باید رعایت شود. اما اگر دنبال نزدیکی به زبان مردم و در‌عین‌حال جلوگیری از سوءاستفاده‌ها باشیم، باید با توجه به آن مرز حرکت کنیم که به نظرم در این فیلم این کار را کرده‌ام. ممکن است دوستانی باشند که همین مقدار را هم تاب نیاورند و آن‌ها حق دارند هرطور لازم است نظر بدهند. به نظرم فرهنگ موجود در جامعه بسیار فراتر و بی‌پرواتر است از آن‌چه ما نشان می‌دهیم. برای درآوردن یک شخصیت لازم است تا جایی که می‌شود به آن نزدیک شد البته تا جایی که حرمت‌های عمومی خدشه‌دار نشود. قطعاً زبان این فیلم را نمی‌توان با زبان رخ دیوانه، تقاطع و زادبوم مقایسه کرد.

خودتان از بازخوردها راضی هستید؟

 داوودی: اخیراً یکی از سرگرمی‌هایم کامنت‌های مردم در فضای مجازی درباره هزارپاست. به شدت جذاب است و از آن‌جایی که یکی از مراحل تحصیلی‌ام جامعه‌شناسی بوده است، به شدت درک جامعه‌شناسی عمیقی از طیف‌های مختلف مردم به‌واسطه این اتفاق به‌دست آورده‌ام. چه آن‌ها که شیفته فیلم هستند و چه آن‌ها که آن را قضاوت می‌کنند به من کمبودهای مختلف را نشان می‌دهد. احساس می‌کنم فیلم هدف درستی انتخاب کرده و سرخوشی که به مخاطبانش داده برایم جذاب است.


بازتاب نقدزی

✍️ محمد افشاری

ما را چه فرض کرده ای جناب کارگردان؟!

 بازتاب به این بند از پاسخ ابوالحسن داوودی به حواشی شوخی های جنسی فیلم هزارپا: «من صریح پاسخ شما را می دهم. شما اگر در خیابان راه بروید متوجه می شوید که فضای جامعه ما چگونه است. ما فیلمی ساخته ایم که داستان چند آدم از کف خیابان را روایت می کند. اینها نمی توانند مثل پروفسورها لفظ قلم حرف بزنند. کافیه خودتان روزی پیاده در خیابان راه بروید تا میزان فحش هایی را که برخی از مردم به زبان می آورند متوجه شوید. مطمئنا اگر آن ها را بشنوید عرق شرم به صورت تان خواهد نشست.»

 سطور فوق بخشی از صحبت های آقای ابوالحسن داوودی در مورد آخرین اثر سینمایی ایشان یعنی فیلم «هزارپا» می باشد. اظهاراتی که علی الظاهر در قامت جواب به انتقادات از محتوای فیلم برآمده است. به وفور یافت می شوند فیلمسازانی که قبله آمالشان مکعبی است به نام گیشه و قدر مسلم، تمام هَم و غَم شان را با هر قیمتی خرجِ به دام انداختن مخاطب در گیشه های سینما می کنند تا به همان غایت اصلی یعنی بیزینس چرب، دست یابند. اگر نقدِ کُلیت سینمای تجاری را کنار بگذاریم، می توانیم اعتراف کنیم که این نوع فیلمسازان حداقل با خود و مخاطب خویش صادق اند! بدین معنی که هم خود و هم دیگران واقف اند که اثرشان نه جنبه ی هنری دارد و نه دغدغه. نه به دنبال جلب نظر جشنواره است و نه سودای تحسین منتقدین و صاحب نظران را در سر می گذراند. تمام انرژی و تمرکزشان پول است و اقتصاد و تجارت و سود.

 اما این موضوع زمانی دردآور می شود که کارگردانی با چشمداشت به اهدافی که در بالا ذکر گردید اثری تولید کند و مانند آقای داوودی با گزافه گویی های بی مورد در هیبت مدعی ظاهر شود. باید به ایشان عرض کرد اولا خوشبختانه جامعه ی ما با تمام نابسامانی های فرهنگی اش هنوز تا رسیدن به یک باغ وحش انسانی فاصله ی زیادی دارد! که توامان صدای فحش های رکیک از خیابان هایش به گوش برسد. باید منظور ایشان از برخی مردم کفِ خیابان روشن شود. چهارراه مولوی، چهارراه ولیعصر و یا چهارراه کامرانیه؟ تعمیم دادن رفتار غلط برخی از اقشار جامعه به کل اجتماع یکی از نمادهای هوچی گری به جهت توجیه عمل خلاف عفت است. حال اگر توان این باشد که ادعای اولیه را بپذیریم باید عنوان کنیم که وظیفه ی هنرمند در قبال این غده ی فرهنگی چیست؟ آسیب شناسی و طرح مسئله با موضع انتقادی و اکسیر طنز؟ و یا انتقال تمام فحاشی ها و شوخی های جنسی و مبتذل بر پرده ی نقره ای سینما در مقابل چشمان خانواده ها و سخیف کردن مزاج مخاطب؟ فی الواقع آن چیزی که باعث نقش بستنِ عرق شرم به صورت ما می گردد این گونه رفتارهای فرصت طلبانه ی هنرمندی به سان آقای داوودی است که با ادعای واقع گرایی در حال مُستتر کردن نیت تجارت طلبی سینمای خود است تا هم به خر برسد و هم به خرما چَنگی بزند! هم از راه سینمای تجاری مبتذل گیشه را درو کند و هم ژست طلبکاری اجتماعی به خود بگیرد!

به خودت بیا آقای کارگردان! مغلطه و فرافکنی های بچه گانه را کنار بگذار و ما را هر آن چیزی که خود علاقه مندی فرض نکن.

محمد افشاری - مرداد 1397


بازتاب دوم

✍️ رضا درستکار 

گذر با «هزار پا»

 قبل از «رخ دیوانه» سینمای داودی در منطقه ای بینابینی قرار داشت، اهمیت سینمایش برای منتقدان در حدی نبود که به خاطرش ایستادگی کنند، از رخ دیوانه به بعد بود که داودی در منطقه «نقد» تولد یافت. فاصله زمانی این دو فیلم زیاد نیست، اما داودی انگار تصمیم گرفته که منطقه بعدی را هم بیازماید؛ جایی که منطقه جولان سینمای موسوم به بدنه است، یعنی فکر، تعطیل؛ و بشکن و بالا بنداز اساس و «هست» آن است، داودی اینک در این جای سینمای ما قرار گرفته است! سینمای قبل تر داودی، مدیومی به مفهوم سینمایی که مورد پسند منتقدان باشد، نبود، اما این طوری هم بی محابا و شیک بی ریشه و مورد پسند روز هم نبود؛ جایی بود که داودی هم با افتخار درش نفس می کشید، بیش از سه دهه درش دوام آورده بود و... بود!

نمی دانم الان هم داودی می تواند به حکم فشارسنج گیشه، با افتخار ...!؟

 بلاتشبیه او را اینک شبیه فیلمساز خوب دهه ۱۳۵۰ خودمان می بینم که از ساخت آثاری چون «شورش»و«تپلی»به«مواظب کلاهت باش» کشاند، رضامیرلوحی بعد از انقلاب هم فیلم ساخت و زود دستش از دار دنیا کوتاه شد؛ عمر داودی دراز باد؛ اما میرلوحی گفته بود که اگر می دانستم به غیر از سینما هم می توان از راه دیگری امرار معاش کرد، هرگز تن به فیلمفارسی (تعبیر خودش کثافت بود!) نمی دادم! یادش گرامی.

 درباره دیگ هفت جوش «هزارپا» فقط می توان گفت که تکامل یافته فیلم های فارسی این سال و زمانه است، درست مثل «مواظب کلاهت باش»، که فیلمفارسی تمام قد زمانه خودش بود، چون فیلمسازی آن را ساخته بود که سینما می دانست، داودی هم کسی است که سینما ...

 حرف های درباره این به اصطلاح فیلم، حرف هایی تکراری و سطحی است، چرا؟ چون فیلم چرخ شده تعدادی فیلم مدل پرفروش تهیه کننده هاست و تمام؛ کمی و ملغمه ای از شارلاتان، نهنگ عنبر، اکسیدان، رضا عطاران، جواد عزتی و صحنه هایی بی ربط و جفنگ است که برای کشاندن مخاطب بی دل و دمغ این سال ها به سینما ساخته شده، و فقدان منطق روایی -که دیگر هیچ فیلمسازی در ایران خود را مقید به اجرای آن نمی داند- وجه مشخصه آن است و تمام.

 سیستم گذشته، با فیلمفارسی راحت بود و مشکلی نداشت، چه بهتر که مردم سرشان با داستان های دروغین و مسائل تهی گرم شود؛ نظام فرهنگی فعلی هم با آثار فانتزی طنزآمیز امروزی مشکلی ندارد و از فضاسازی های حبابی -به قول خودشان- لذت می برد، این رونق دروغین و این تفاهم و همبستگی عمومی که محصول نمایش های این گونه آثارست، مورد قبول تر است تا اثری که روح را اعتلا بخشد؛ این موضوع را به واسطه مجوزهایی که به ساخت پرشمار این آثار در ساخت و نمایش می دهند، می گویم، این رضایت همگانی، این استقبال کم نظیر، این فروش و این خنده ها و قهقهه های داخل سالن که انگار دارند انتقام سال ها خفقان را از هوا می گیرند ...، این ...! بگذریم ما بی خود داریم شور می زنیم!

 هزار پا هیچ چیز ندارد، همان روابط بی منطق و ریشخند کردن سادگی آدم ها در دهه ۱۳۶۰ را دارد، و همه چیز را در تقابل کلامی و گاه بسیار بی پرده تیپ هایی خلاصه می کند که آدم را به شاخ در آوردن وامی دارد که واقعا داودی این فیلم را ...!؟ از بداقبالی ماست که همه چیز دست به دست هم داده است که به خرد و شعور و فرهنگ عمومی بفهماند که ما اشتباه می کنیم ، آقای داودی که در ۶۳ سالگی اشتباه نمی کند، می کند!؟ مدیران فرهنگی که در چهل سالگی حیات تازه خود اشتباه نمی کنند، می کنند!؟ مردم فهیم و ارزشمند ما که محال است ...

ما اشتباه می کنیم، بپذیریم.

رضا درستکار - مرداد 1397





برو بالا
0px
منتقدین