یادداشتی در باب سانسورهای سلیقه ای و سخنی با مسئولین یادداشتی در باب سانسورهای سلیقه ای و سخنی با مسئولین بادداشتی از محمد افساری pic/4d9080e7-f15e-4b85-b995-6d7444e0e372photo_۲۰۱۸-۰۹-۲۰_۰۰-۲۱-۲۵.jpg سانسورهای سلیقه ای, سخنی با مسئولین, محمد افساری, سانسور, ممیزی. یادداشت. مقاله. بازتاب بادداشتی از محمد افساری بادداشتی از محمد افساری
اشتراک گذاری
ورود منتفدین
هالیوود از دوران طلایی تا افول (قسمت اول)

هالیوود از دوران طلایی تا افول (قسمت اول)


مقدمه

به نام آفریننده هنر

به لطف و عنایت خداوند متعال و همدلی دوستان همیشه همراه، نخستین میزگرد رسمی رسانه تخصصی-سینمایی سینما اکسپرت با همکاری گروه نقدزی برگزار شد .

افتتاح میزگرد  رأس ساعت، مقرر شد. از آن جا که سید محسن باقری کمی زودتر از باقی به ما پیوست، گفتگو را با او آغاز کردیم. سپس جواد ابراهیمی و آزاد شاکرمی به بحث اضافه شدند. اما متاسفانه از آنجا که آقای باقری در جاده و شرایط نامساعد به سر می برد. درست زمانی که بحث در حال جان گرفتن بود ناچاراً عذرخواهی کرده و جمع را ترک گفت.

گفتگو تا ساعت بامداد به درازا کشید. و پس از پایان بحث محسن باقری بازگشته و به چند پرسش کلیدی که طی این مدت طرح شده بود پاسخ داد. نسخه نهایی و بازنگری شده میزگرد را به عنوان پیشکش _ از ما بپذیرید، این نسخه به گونه ای تنظیم شده که صحبت های واپسین محسن باقری به بطن گفتگو اضافه شده اند. پس اگر محسن باقری را در تمام گفتگو دیدید تعجب نکنید. (او در واقع نبود ولی بود!(

میزبانی بحث را بنده و مهراد هاشمی عهده دار بودیم. ما گاهاً همراه با پرسش هایمان خود را نیز تا حدودی وارد قضیه کرده و به بحث جهت می بخشیدیم. زحمت بازنویسی و تنظیم را هم محمد بهمن چعبی کشید که اگر او را نداشتیم بلاشک معلوم نبود که تکلیف این میزگرد چه می شد!

میزگرد به شکلی نبود که با اعلام پایانش همه از جا برخیزند و بروند. جواد، آزاد و محسن عزیز فردای مناظره، در رابطه با موضوعاتی دیگر گپ مختصری زدند که ضمیمه کار شد.عمده آن مربوط به مسعود فراستی و مجله فرم و نقد است که انشااللّه. در آینده ای نزدیک بیشتر به هر دو خواهیم پرداخت.

این میزگرد در سه بخش تقدیم می شود:

از آنجا که شخصاً سالهاست در تکاپوی این وادی به سر میبرم و هرآینه پرس و جویی که اخیراً از آشنایان فعال مجازی داشتم. به احتمال شک به یقین این نخستین میزگردی است که در سطح مجازی رخ میدهد. اگرچه تکرار میکنم هیچ ثقه و اطمینانی بر این مدعا وجود ندارد. بارها با سینمااکسپرت اولین ها را رقم زدیم اما هیچگاه اولین بودن را ملاک ندانستیم. همیشه سعی و تلاشمان بر این بود که بهترین باشیم. ایده میزگرد حدود یک سال و اندی پیش توسط مهراد هاشمی مطرح شد اما برای وصول به بهترین خودمان تا به امروز شکیبایی پیش آوردیم و اکنون با یک مطالبه اساسی و سه کارشناس کاردان این اتفاق را رقم زدیم. امید به آن که این حکایت در چند اپیزود دیگر ادامه یابد.

سینا لسانی (سردبیر سینما اکسپرت / معاون نقدزی)



اپیزود اول: هالیوود از دوران طلایی تا سلطه جعبه جادویی

 - پرسش اول

در گذشته دور جریان اصلی و پولساز سینما را فیلم های عظیم تاریخی بربادرفته، کازابلانکا، لورنس عربستان، بن هور و...(و رمانس موزیکال)آواز زیر باران، اشک ها و لبخندها، بانوی زیبای من و...(که اکثراً هم از ساختار قابل قبولی برخوردار بودند، تشکیل میدادند. بعد ها فیلم های علمی تخیلی مثل "جنگ ستارگان"، "بازگشت به آینده" و "ای تی" ، فیلم های اکشن پلیسی مثل "جان سخت" و "آرواره ها" و بعضاً رمانس های جمع و جورتر مثل "تایتانیک" جایشان را گرفتند و آن سینمایی که فرمول تقریب اً مشخصی در گیشه داشت، که کار کمپانی ها را هم راحت کرده بود یک دفعه به چند جهت منشعب شد و دیگر از یک فرمول تبعیت نمی کرد. ولی با این حال باز اکثر پرفروش ها و عامه پسند ها ازیک حداقلی برخوردار بودند. اما متاسفانه پس از ورود به قرن جدید و بالاخص ورود به دهه دوم قرن، فیلم های سینمای جریان اصلی به طرز وحشتناکی افول داشتند. کار به جایی رسیده که در تصور سینما دوستان واقعی، فروش یک اثر با سطح کیفیتش رابطه عکس دارد. هستند استثناتی چون "لالالند" و انگشت شمار انیمیشن های جسورانه. اما این ها استثنا اند و در مقابل توده نازل پرفروش به حساب نمی آیند. حال سوالی که در ذهن نقش می بندد این است که سینمای جریان اصلی امروز را دقیقا در چه سبک، ژانر و جنس فیلمی دسته بندی می کنید؟ این فیلم ها در مقایسه با گذشته در چه حد و اندازه هستند؟ آینده سینما راچگونه ارزیابی می کنید؟

محسن باقری (کارشناس): ببینید ... من درون همین سوال یک تحلیلی دیدم. تحلیل من هم این است که سینمای آمریکا دارد به سمت سینمای اروپا نزدیک می شود. دارد می رود به دل آن جنس فیلم ها. آمریکا یا هالیوودش، یا کمپانی هایش و یا خود فیلمسازانش دارند به این سمت و سو می روند.

مهراد هاشمی (میزبان): آقای باقری البته من خیلی احساس نمی کنم که هالیوود بخواهد برود به سمت اروپا، چون حرف اول و آخر را استودیو ها می زنند و همانطور که اطلاع دارید استودیو ها برگشت سرمایه را در اولویت دارند تحلیلتان را از این بابت بفرمایید.

محسن باقری: بله فیلم های اروپایی را اگر به سرگرمی آمریکایی اضافه کنید، می شود "اروپاییزه" کردن هالیوود.

مهراد هاشمی: آقای باقری آفت اصلی سینما و به تعبیری خواب زمستانی را از چه سالی می بینید و راهکار برون رفتش را درچه؟

محسن باقری: هرچه سینمای کلاسیک ضعیف تر شد، دوستان عزیز، هرچه سینمای کلاسیک به این سمت رفت که مردم دیگر سینمای کلاسیک را دنبال نمی کنند، چه در خارج آمریکا و چه در خود آمریکا، داریم به این سمت می رویم که سینمای اروپا دارد شکل رسمی تری به خود می گیرد، و هی درون ساختارشان نفوذ می کند. این را به وضوح حتی در فیلم هایشان می توان حس کرد، ما خواب زمستانی را در سینمای آمریکا هم می بینیم. نه به عنوان فیلمی که در آن جا اکران میشه، نه - بلکه درون ساختار نظامشان هم می توانیم این را ببینیم. راهکار برون رفتش را من نمی دانم راستش را بخوای، من زیاد در جریان راهکار برون رفتش نیستم. آسیب را می بینیم، حالا راهکارش را نمی دانم.

مهراد هاشمی: آقای باقری اشاره کردید به سینمای کلاسیک، اگر بخواهیم به متون رجوع کنیم می دانیم که کلا کلاسیسم به نوعی مکتبی پر از زرق و برق و ایجاد فضا های رسمی است، خب همانطور که در سبک سینما، کلاسیسم هم دیده می شود ،اما هالیوود دوره گذر از کلاسیسم را گذراند و رسید به پست مدرنیسم. منتها الان داریم متوجه می شویم که ظهور ابرقهرمان ها، این روند را تغییر داده. در این باب چه نظری دارید؟

محسن باقری: ابرقهرمان ها شوخی اند، ابر قهرمان ها فیلم هایی هستند که در دل نوجوان های آمریکایی دارند فروش می کنند و اصلاً و ابداً جدی نیستند. این به سرعت نابود می شود، این ابرقهرمان ها به سرعت نابود می شوند. منظورم نابودی در ذهن مخاطبان است نه نابودی آثار...

جواد ابراهیمی (کارشناس): درباره سوال اول باید بگوییم یک روندی دارد شکل می گیرد و آن این است که سینمای هالیوود دارد پوست اندازی می کند. به این معنی که اگر تاریخ سینما را در نظر بگیریم تمایل هالیوود به سمت سینمای اروپا تغییر کرده و آن مقاومت درباره ساختار فیلم های اروپایی خیلی کم شده است. البته جالب است این رابطه، دو سویه هست. الان شاهدیم که آمریکا ضمن تأثیر پذیری از سینمای روشنفکری اروپا دارد به مرور روی آنها تأثیر می گذارد. شما اگر جشنواره های اروپایی را در نظر بگیرید، خیلی رنگ و حال و هوا و منش آمریکایی دارند. روسای جشنواره ها، عمدتاً کارگردان های آمریکایی می شوند، مثل "جورج میلر" یا "تارانتینو". اما باید گفت سینمای آمریکا الان بیش از گذشته دارد به سمت اروپایی شدن سینمایش قدم بر می دارد.

محسن باقری: درود بر آقای ابراهیمی عزیز. دقیقاً چیزی که گفته شد من هم عیناً بهش معتقدم. دیر یا زود به این سمت می رویم که اروپا به سینمای آمریکا رجوع می آورد و آمریکا یواش یواش اروپایی می شود. این از فیلم هایشان هم قابل تشخیص است. آمریکا دارد ضعیف می شود از نظر من، و اروپا پیشرفت می کند.

جواد ابراهیمی: همینطور است آقای باقری. توی این دیالکتیک بین اروپا و امریکا، ضعف از سینمای آمریکاست که دارد با وارد کردن و اجازه دادن به صدا ها و سبک های اروپایی، به اصطلاح نفسی تازه می کند و می خواهد عرصه را برای پوست اندازی آماده کند.

مثلا امروزه شاهدیم فیلم های موفق اروپایی، در قالب هالیوودی بازتولید می شوند، مثل "مردی به نام اوه" یا مثال هایی از این دست... این ها به خاطر عدم توجه به طراوت و پویایی راهگشای سینمای کلاسیک و بزرگانش است. همین الان نگاه کنیم مثلاً "شزل" در "لالالند" از سبک دوربین "گدار" دارد استفاده می کند و نماهای برداشت بلند، عمدتاً لانگ شات! آیرونی جالبی شکل گرفته، سینمای موج نو در حالی که قرار بود واکنشی به سینمای هالیوود باشد و دنبال یک آزادی از اون سنت، در این برهه دارد در شکل هالیوودی بازتولید می شود.

محسن باقری: کاملاً با آقای ابراهمی موافقم، با مثال هایشان هم موافقم. من و ایشون کجا بودیم تا حالا؟ (می خندد). من اگر می خواستم حرف بزنم مثل ایشان حرف می زدم.

جواد ابراهیمی: لطف دارید ما که هستیم، خیلی خوشوقتم.

مهراد هاشمی: آقای ابراهیمی اگر این مساله را پذیرفت با نقش استودیو ها چه طور می شود کنار آمد؟ حرف اول و آخر را اون ها می زنند.

محسن باقری: خب من جای آقای ابراهیمی اول جواب بدم...عجله دارم چون میخوام فقط خودم باشم (می خندد) شوخی می کنم. می گویم که ببینید آخه استودیو ها هم دارند به این سمت می روند، استودیو ها هم خسته شدند. استودیو ها می گویند: آقا اگر شما می توانید فیلم اروپایی بسازید چه اشکالی دارد؟ مردم عاشق اون ها هستند. یعنی اگر سرگرمی را به فیلم های آمریکایی اضافه کنیم می شود آن چه در آثار "تارانتینو" داریم می بینیم. شما این فیلم آخرش را نگاه کن، "هشت نفرت انگیز"، سرگرمی آمریکایی درونش هست اما همون تیتراژ اولش را ببین چقدر اروپایی ست.

آزاد شاکرمی (کارشناس): سینما قطعاً رو به افول است و دلایل این افول را توضیح می دهم. این که از دهه هفتاد به بعد، یعنی جایی که سینما قله و اوج خودش را تجربه می کرد، با از دست دادن مولفه های جهان دار خودش، رو به افول گذاشت. ولی سوالت را با یک سوال جواب می دهم. بنظرت شماها خیلی دیر این افول را متوجه نشدید؟ بنظرم هر چقدر مخاطب در سینما پیش می رود و سری به فیلم های گذشته می زند، به دلیل تاثیری که بر ناخودآگاهش -معدن حس ها- می گذارند، دیگر به یک سری از فیلم ها واکنش نشان نمی دهد. یعنی وقتی کسی تازه فیلم دیدن را شروع می کند، قطعاً تحت تاثیر هر نوع فیلمی قرار می گیرد و ادامه دار بودن این حرکت و تعداد فیلم هایی که می بیند، باعث یک تغییراتی در مخاطب می شود و حسش را دقیق تر و عمیق تر می کند، و این دقیق تر شدن باعث پس زدن برخی اثار می شود.

محسن باقری: با آزاد هم موافقم، ما دیر متوجه شدیم قبول دارم. خب، متاسفانه منتقدان اون سمتی دیگر منتقد نیستند و تحلیلگر نیستند، کاملاً اسیر و امیر هستن، و ریویو*نویس ها هم که پر کردن همه جا را. تحلیلگر دیگه به قول معروف وجود ندارد و انگار ما باید این کار را کنیم یکجورایی. چیزی که آزاد می گوید رد رابطه با حس ها مخاطب های امروزی هم درسته.

آزاد شاکرمی (در جواب جواد): بنظرتان دلیل این گرایش چیست؟ آیا واقعاً سینما دیگر راه چاره ای جز پناه بردن به تکرار ندارد؟ یا جشنواره ها یکسری قواعد غلط و المان های مشخص را باب کردند، که فیلمسازها برای دیده شدن به ناچار به آن ها پناه می برند؟ حتی آمریکایی هایی که خودشان رئیس سینما هستند.

محسن باقری: تاثیری که جشنواره ای مثل "کن" بر هالیوود می گذارد امروزه بییشتر از جشنواره "اسکار"...ببخشید جشن "اسکار" است. "کن" دارد بر آمریکا تاثیر می گذارد اما آمریکا نمی تواند روی "کن" تاثیری بگذارد...این روز ها نمی گذارد، قبلاً می گذاشت، امروزه نمی گذارد. الان دیگر مردم فرانسه هم نمی بینند فیلم های آن سمتی را، علاقه ای نشان نمی دهند. سینمای اروپا دارد برنده می شود، حالا چجوری دارد برنده می شود؟ این را باید بحث کنیم. دارد گسترش پیدا می کند، دارد این مسائل را در دل خود هالیوود رخنه می کند. این را باید بحث کنیم ببینیم آیا با جشنواره دارند این کار را می کنند؟ آیا با فیلم هایشان؟ این چیست؟ من حس می کنم ذائقه مردم آمریکا، ذائقه استودیوها، ذائقه همه جهان تغییر کرده نسبت به فیلم های آمریکایی و یک چیز جدید می خواهند، و اروپا را انتخاب کردند.

جواد ابراهیمی: شاید بشود گفت سینمای هالیوود با رفتن در جشنواره های اروپایی و تعیین خط و مشی، می خواهد از قافله جا نماند. نکته جالب این است، کسانی از اون نسل سینمای کلاسیک و موج نوی هالیوود باقی مانده اند مثل "اسکورسیزی"، "کاپولا" یا "ران هاوارد"، الان شرایط خوبی ندارند در سینمای آمریکا. یعنی انگار دارند پس زده می شوند، چون هالیوود دارد تمایل را جایی دیگر می برد. اینجاست که "اسکورسیزی" می آید می رود "نتفلیکس" تا سرمایه فیلمش را فراهم کند.

آزاد شاکرمی: بنظرم وارد دوره ای شدیم، که آن اصالت و ماهیت سینما، که هنر سرگرم کردن است ولی نه به هر قیمتی، دارد فراموش می شود. یعنی انگار یک دست برتر تمام مخاطب های سینما را به جای این که از سرگرمی و حس ها لذت ببرند، بیشتر به دنبال نمادهای خام - فلان پرده ی سفید در سینمای "آنجلوپولوس"- و پیام و محتوای خام هستند.

جواد ابراهیمی: یک تمایل عجیب وجود دارد، امروزه که متأسفانه در تمام وجوه زندگی می شود گفت دارد جریان پیدا می کند، و اون حس شمارشی و کمی همه پدیده هاست، بدون توجه به کیفیت و این مسأله روی سینما و ارزشگذاری هم تأثیر گذاشته. امروزه ما چیزهایی با پسوند "ترین" زیاد می شنویم. "رکورد شکن ترین فیلم "راتن تمیتو"، "پرهزینه ترین فیلم نولان "یا نمی دانم، "ترین" هایی از این دست. نگاه مردم هم متعاقباً دارد به سمت کمیت سوق داده می شود. این عمل، اتفاقأ ًدارد در ناخودآگاه هم صورت می گیرد و البته در ذات سرمایه داری، این امر هست اما وضوحش را عملا بیشتر داریم می بینیم. جالب است مثلا "اونجرز" هم محصول این نوع نگاه کمیی ست. تعداد قهرمان ها خیلی مهم است و مردم از حضور این همه قهرمان، کنار هم که البته منطقاً خیلی هم با هم سازگاری نشان نمی دهند، شگفت زده می شوند.

آزاد شاکرمی: آره همینطور است. نظام های تولیدی که "مارکس" حرفشان را می زند، تمام ما را کنترل می کند. این نظام ها را خودشان شکل می دهند و ما را در بند خودشان می کنند و یکجورایی ملت را برای اهداف خودشان می دوشند. کار استودیوهای هالیوود مصداق بارز این است.

مهراد هاشمی: ممنونم از اقای آزاد، اتفاقاً بزرگوار یکی از مسائل اصلی الان همین است. ما در سال های بین هفتاد تا همین چند سال پیش، کلی فیلم رو می بینیم که حتی از نظر سبک و سیاقی، خیلی تفاوت خاصی ندارند، اما همه اوکی هستند و حتی در لیست های منتقدین از جایگاه ویژه ای برخوردار هستند.

آزاد شاکرمی: آره به طور اساسی، ما با "هیچکاک" و "فورد" هایی طرف بودیم که جای خودشان را به "اسکورسیزی" و "کاپولا" ها دادند که وام دار قبلی ها بودند، ولی به هر طریقی فردیت خودشان را حفظ کردند و این نکته ی مثبتی واسه سینما بود. این که توانستند جهان بینی و مولفه های مشخصشان را در سبک بیارند، خوب بود و سینما یک پوست اندازی نسبتاً موفق داشت، همراه با افول. ولی هر چه که این فیلمساز ها پیر شدند و کنار رفتند، دیگر خبری از نسل جدیدی که دارای یه فردیت و جهان مشخص سینمایی باشد، هنوز پیدا نشده، یا لااقل من که ندیدم. یکجورایی انگار دوربین فیلمبرداری، انعطاف ممکن خودش را از دست داده، یعنی تمام کارها را فیلمساز های قبلی انجام دادند و فیلمساز های جدید تکرار می کنند. البته که همچنان فیلم های خوب ساخته می شود ولی به شدت کم هستند و معمولاً فیلمساز ها روند رو به جلویی رو ندارند.

محسن باقری: منتقدین خراب شده اند آقای مهراد عزیز، به خدا قسم. منقدین اون سمتی دیگر منتقد نیستند، نه نظر دارند، نه جایگاه بخصوصی دارند، همه شان یکسری ریویوونویس مسخره اند.

آزاد شاکرمی: درود محسن. یکی از دلایلش نبود نقد درست و تند است و همینطور نبود منتقد. متاسفانه "متاکرتیک" شده است معیار مخاطب. یا حتی "کایه دو سینما" (امروزی) که یک عده فیلمساز را مولف خطاب می کند که حتی ماقبل فرم هستند، چه برسد به سبک و جهان و مولفه.

جواد ابراهیمی: بله درست است. این یکی از نتایج بدی ست که دارد روی سینما و ذائقه کلی تأثیر می گذارد. معیار شده دو سه سری بنگاه ارزشگذاری که جدیداً باب شدند: "راتن تمیتو" و "متاکریتیک*". چند وقت پیش حتی داد "اسکورسیزی" درآمد که این نحوه شمارش و ارزیابی فیلم ها، که دارد اینطور در این بنگاه ها انجام می شود، توهین آمیز است. می شود بهش حق داد، چون اولا منتقدهایی که دارند ارزشگذاری می کنند، بعضی هایشان بنا به گفته خود اسکورسیزی، سواد منتقد های باسواد و قدر قدیم را ندارند، و دوماً در ارزیابی، نکات غیر سینمایی هم مد نظر دارند.

آزاد شاکرمی: اساساً بنظرم ریویونویسی آفت نقد است. یعنی گمراه کننده ترین چیز، هم برای مخاطب و هم برای فیلمساز.

سینا لسانی: خب در جواب به سوالتان، قطعاً سال هاست که شاهد این افول هستیم. به قول خودتان از دهه هفتاد. اما روند افول یک روند یکنواخت بود و آن چنان خودش را نشان نمی داد. طوری نبود که مجبورمان کند بگوییم: "وای سینما داره تموم میشه." ولی متاسفانه چند سال اخیر اینگونه بوده، دیگر آن معدود کارهای جسورانه ای که دو سه دهه قبل ساخته می شد هم نمی بینیم. علت این را می خواهم بدانم.

محسن باقری: علتش را من فقط و فقط اروپاییزه شدن سینمای آمریکا می دانم. آمریکا دیگر آن شور و نشاط را ندارد چون حتی مخاطبانش هم آن شور و نشاط را برای فیلم های کلاسیک خودشان نشان نمی دهند. کلاً عوض شد، مسیر، سیستم. باز هم می گوییم. مخاطبانشان این کار را کردند واسه همین استودیوها مجبور می شوند به آن سمت... حتی فیلمسازانشان هم مجبور می شوند به آن سمت حرکت کنند.

آزاد شاکرمی: بنظرم حتماً باید بعداً جدی بحث کنیم این است که ما باید مدرنیته را هم در نظر بگیریم. این که چه تاثیری بر آدم ها و جامعه و در پی آن، روی سینما گذاشته؟ چرا سینمای آمریکا را به سمت ابر قهرمان ها آورده؟ که از نظر من فانتزی و علمی تخیلی در سینما جایی ندارد یا حداقل جایی ناچیز. بنظرم تنها دلیلش مدرنیته و تغییر اساسی توی جهان و زیست امروزی ست. این که سینمای قهرمان ساز آمریکا برای مقابله با این هجوم، ناچار به وارد کردن ابر قهرمان ها شده، انگار دیگر از دست آدم های معمولی کاری بر نمیاد. سینمای آمریکا که همیشه دنبال حل و فصل، و اهل عمل بوده و هست این ها را وارد کرده تا هم هیجان و گیشه را داشته باشه، و هم اون بخش راه چاره برای شرایط امروز را. این روی آوردن به سمت این جنس از سینما بنظرم با ماهیت سینما نمی خواند.

جواد ابراهیمی: فکر کنم "اسکورسیزی" بود که همین اواخر اعلام کرد "سینما مرده است". من هم با این نظر موافقم، تجربه سینما، تجربه رفتن به سینما و دیدن آن جنس از فیلم هایی که خیالی بودند و به هنر نزدیک، دارد فقیر می شود. و کار به جایی کشیده که الان فیلم ها را در موبایل هم می بینند. البته کارگردان ها هم روی گوشی فیلم می بینند! این تجربه خاص که زمانی نقش مهمی در سرگرم کردن مردم داشت، الان دارد بازیچه دست مدیوم های رسانه ای متفاوت می شود. در نتیجه باید قبول کنیم سینما دارد از شکل طبیعی خودش خارج می شود.

سینا لسانی: آقای ابراهیمی به اظهار نظر اخیر اسکورسیزی اشاره کردید، البته جمله "سینما مرده" برایمان ناآشنا نبود و فکر می کنم "گدار" این را گفته بود. ولی اخیرآ ً به گونه های مختلف از سرشناسان این عرصه می شنویم. "اسکورسیزی" ، "وودی آلن"، "گدار" و "کاپولا" و اخیراً  گلایه و خداحافظی "لینچ" که اکثر اً هم نطق هایشان از "بلاک باستر"های روز است که عمده آن ها را فیلم های ابرقهرمانی و "اسپشیال افکتی" های افراطی تشکیل می دهند. بنظر شما دلایل این گلایه های بزرگان چیست؟ و دوباره پرسش اول جلسه را تکرار می کنم، دلیل کشش مردم به سمت این فیلم های - نمی گویم همه ولی اکثراً- فاقد محتوا چیست؟ آزاد شما سینمای ابرقهرمانی امروز را محصول مدرنیته می دانی و به تغییر ذائقه جامعه و بالا رفتن انتظار از همان پروتاگونیست و قهرمان ربطش می دهی که دیگر یک انسان عادی، مثل قهرمان های فیلم های "آرواره ها"، "جان سخت" و "جیمز باند" پاسخگو نیست و مخاطبین را ارضا نمی کند. خب بحث دارد به جامعه شناسی نزدیک می شود. من باهات موافقم ولی بنظرم تنها دلیلش این نیست. دلایلی مثل پیشرفت در تکنولوژی و برنامه های پیشرفته ای مثل "افترافکت" و سینمای "چهاربُعدی" هم تأثیرگذار است. به طور مثال به نظرت اگر "هیچکاک" در قید حیات بود از جلوه های ویژه استفاده نمی کرد؟

جواد ابراهیمی: خب مردم همیشه سینما را با مایه های سرگرمی قبول دارند. اگر به لیست پرفروش ترین های تاریخ نگاه کنیم، ده فیلم اول ابر قهرمانی هستند و این نوع فیلم های "بلاک باستری" همیشه اقبال عمومی دارند. اما همانطور که گفتم بنگاه های ارزشگذاری، خیلی دارند جهت می دهند به مردم، که به سمت این نوع فیلم ها بروند. اگر قدیم "ترمیناتور" را کامرون می ساخت، علاوه بر ظرافت فیلمسازی و امکانات بصری و اکشنی که ارائه می داد، فیلم های درخور و قابل بحثی بودند و نشان دهنده زمانه جدید. اما الان کمیت فیلم های "بلاک باستری" و اکشن فدای کیفیت و ظرافتشان شده. شاید چند مثال انگشت شمار هست، مثل "لوگان" یا "سیاره میمون ها" که فیلم های قابل تأمل و خوبی بشوند و گرنه، الان مد شده ابر قهرمان جمعی "اونجرز" و یا همین اخیراً "اسپایدرمن" به اضافه "ایرون من". این سطحی گرایی و در عین حال، اقبال عمومی، باعث شده است که بزرگان سینما، از این وضعیت ناامید بشوند و فکر کنند در بلیط مردم فیلم هایی مثل فیلم های "لینچ" دیگر آنچنان خریدار ندارد، چون "راتن تمیتو" مثلا "واندروومن" را می آید در سطح "ترمیناتور" می برد بالا. دیگر حرفی باقی نمی ماند!

آزاد شاکرمی: فیلم و فیلمساز، محصول زیست در دوره معین خودشان هستند. یعنی باید اینطور باشد، اگر اینطور نباشد اشکال هست. "هیچکاک" هم اگر بود از تکنولوژی در راستای جهان اثار خودش استفاده می کرد. مثلاً با پرندگانی واقعی تر، هر چند من الان هم ضعفی درش نمی بینم. کلا سینما، قدرتمندتر از هر سلاحی در جهان است و تنها کشورهایی که در طول تاریخ، به بهترین نحو ممکن ازش استفاده کردند -ژاپن، ایتالیا و در راس آن ها آمریکا- این کشورها، یا بهتر بگم هنرمندان این کشورها، کشورشان را با آثارشان ساختند و فرهنگشان را ارائه دادند. به قول "فراستی" : "میزوگوچی" و "ازو" کاری کردند که ما اصلاً فراموش کردیم ژاپن خودش یکی از اون گردن کش های جنگ جهانی بود که از فاشیست حمایت می کرد" یا ایتالیا هم به همین شکل. در سینمای آمریکا، "فورد" تاریخ آمریکا را می سازد و طبق آن شرایط زیستی و دغدغه برآمده از زیستش، اثاری خلق می کند که نه تنها انسانی هستند، یعنی در رابطه با مسائل و روابط انسان، بلکه بنظرم در حال چارچوب سازی برای سینماست، یعنی با آثارش جهان مشخصی را می سازد که من فقط می توانم بگویم "اصل هنر سینما". به این معنا که "فورد" در زمان درست، در جای درستش قرار گرفته است و با استفاده از ابزار مدیوم سینما، جهانی را ساخته و خدایی کرده و می کند. اما با ظهور مدرنیته و به دنبالش پست مدرن و تاثیرش بر سینما از لحاظ فرم، سینما و اثر سینمایی را از آن چه که باید می بود، دور کرد. یعنی ما با زیستی مواجه شدیم. که انسان را از انسان بودن خودش دور کرد، با انسان در محاصره تکنولوژی طرف شدیم. که وقتی یکی از این آدم ها دست به ساختن فیلمی می زند و وارد حیطه هنر سینما می شود، بر طبق اون زیستش، آثاری با فرم مدرن تولید می کند که قطعاً در مقایسه با فرم کلاسیک در مدیوم سینما نازل تر است، یعنی کمتر به جواب می رسد. پست مدرن که از نظر من، بلاتکلیف ترین و ناشناخته ترین چیز و کلمه و نمی دانم چی چی دنیا است.

سینا لسانی: جواب کاملی بود. پس پست مدرن را بلاتکلیف می دانی؟ اصلاً تعریف درستی از این نوع سینما وجود دارد؟ مثلا می گویند "تارانتینو" پدر پست مدرن است یا فیلم های "لینچ"، "برتون" و "جارموش" را پست مدرن می دانند. خب جهان فیلم های این ها متفاوت است شاید تنها شباهتشان این باشد که کلاسیک نیستند. یعنی هر چه کلاسیک نباشد پست مدرن است؟ میدانم کمی حاشیه هست ولی نمی توانستم این سوال را نپرسم. خواهشم ازت این است که کوتاه جواب بدی تا برویم سراغ بحث بعدی.

آزاد شاکرمی: زیست پست مدرن چیست؟ آیا تعریف دقیقی از زیست پست مدرن وجود دارد؟. چون من فقط زیست سنتی می شناسم و زیست مدرن. پست مدرن ها خودشان هم نمی دانند با خودشان چند چند هستند. من با زیست طرفم، این چیزی که اسمشو گذاشتند پست مدرن، هجو و ساده گویی و... از این داستان ها. نمی فهممش. اگر تو فهمیدی به من هم بگو.


این میزگرد ادامه دارد 

به زودی قسمت دوم را از نقدزی بخوانید

Naghdzee.ir






برو بالا
0px
منتقدین