اشتراک گذاری
ورود منتفدین
نقد فیلم لوسی - لوک بسون

نقد فیلم لوسی - لوک بسون


معرفی فیلم

 2014 Lucy

کشور سازنده: فرانسه، آمریکا / ژانر: اکشن، علمی-تخیلی، هیجان انگیز

آی ام دی بی: 6.4/10 از ٣١۶,٨٧٧ رای - نمره منتقدین: 61/100

کارگردان: Luc Besson

بازیگران: Scarlett Johansson, Morgan Freeman, Min-sik Choi

خلاصه داستان: کار ساده ای به نظر می آمد. تنها کاری که لوسی باید انجام می داد تحویل کیف مرموزی به آقای جنگ بود. اما ناگهان او در معامله ای خطرناک گرفتار می شود، او توسط یک سندیکای قاچاق مواد مخدر دستگیر شده و تبدیل به یک قاچاقچی می شود. وقتی بسته ای که او در بدن خود حمل می کند در معده اش باز می شود، تغییراتی در ذهن او رخ داده و...


_________________________________________________

نقد فیلم

✍️ محسن باقری

لینک دانلود عقل رسید 

برخلاف ظاهر پرزرق وبرق و ادعای علمی اش، با فیلمی کاریکاتوری طرف هستیم. در واقع تِم جذاب و فریبنده ی مُدروزی که با دستمایه قرار دادن مخاطب کم خِرَدِ علم باز؛ لوسی-فر را انسان به دانای کل تشبیه کند و از قبالش نظریه عقل را دگرگون سازد. البته همینگونه به اهدافس می رسد و مخاطب عام و خاص را در دام شلوغ بازی هایش گرفتار می کند؛ لوسی در روایت شلخته و در نگاه کثیف است، در علم هم جاهل... روایت شلخته به این معنی که از لحاظ نظری هیچ فرقی بین انسان دیروز و امروز قائل نیست. انسان دیروز را تنها در یک نمای بصری و ظاهری شبیه به میمون نظریه داروین، فراتر متصور نمیشود. اما در مفهوم خِرد انسان دیروز و امروز مگر میتوان تفاوتی قائل نشد؟ به طور مثال لوسی به آخرین نهایت ظرفیت استفاده از عقل خود دست می یابد اما فرقش با انسان اولیه تنها مصرف یک مواد خزئبل است. یعنی انسان اولیه با استفاده از دارویی که در فیلم به (CPH4) نامیده شد، می تواند به همان لوسی برسد که در فیلم شاهدش بودیم. چقدر لوس است این تفکر - نه؟ 

 این هم بماند که هیچگاه مشخص نشد که این دارو از دلفین درست شده یا مواد تشکیل شده در رحم مادران باردار یا شاید هم مادران دلفینِ باردار!. آنچه که مهم است این تصور که انسان اولیه و امروزی با بهره گیری از "عقل" به "دانایی" می رسد در دیدگاه سازندگان است که به دو مهم میتوان دست یافت. اول اینکه درک و فهم سازندگان از موضوع بسیار سطحی و بدون تحقیق است -دوم اینکه نیت پلید لوسیفری (شیطان) را از اول به هدف و برنامه ریزی نشسته اند. اینکه لوسی اسم شخصیت فیلم معرفی شود و اتفاقا در این سالها بسیار هم بر این نام تاکید شده باشد؛ و به طور کاملا تصادفی نام دیگر ابلیس هم بوده باشد؛ میتوان به مهمِ دوم بیشتر مشکوک شد. خلاصه از هر زاویه لوسی یک فیلم بد و پرمدعاست که بسیاری را فریفته و دل و عفل ربوده... انسان اولیه که با تجربه و گذر زمان دانش را کسب و به دیگران منتقل می کرد و به انسان امروزی رسانده، حالا دارویی مضحک درست کرده تا قانون "دانایی بدون تجربه به دست نمی آید" را زیر سوال ببرد. . لوسی زمان را در کسب دانش نادیده می گیرد و کامل در تناقض با علم و فلسفه می ایستد. این نگرش فیلم که "عقل" مساوی دانایی ست از کجا آمده است.

لوسی با پاره شدن کیسه مواد در شکمش، بر دانایی و قدرتش افزوده می شود؟ جایگاه عقلش شکم است نه سر! مگر دانایی بدون درنظرگرفتن تجربه امکان پذیر است؟ مگر همان تجربیات قبلی دست به دست نچرخیده که دانش را به امروز منتقل کند و آن داروی مسخره را بسازد؟ آنوقت آن دارو چطور خود ره صدساله را یکساعته می رود؟ چون عقلش میرسد؟ لوسی در ژانر کمدی موفق تر بود تا این ادعا انقدر خنده دار به نظر نیاید و کمدی ناخواسته پدید نمی آمد؛ اما وقتی لحن جدی و خشک آن هم با دُز اکشن و حادثه و روایت فرا انسانی و پوسته ی علمی به خودش گرفته است، بسیار خطرناک و کثیف جلوه می کند و فریبندگی آن هم نگران کننده می شود. 

علم الیقین - عین الیقین - حق الیقین در فیلم کاملا مفقود است.  علم یقین در فیلم با حق یقین مساویست. سوال اینجاست چرا با یقین بر بدی ها، عقل آن را انجام می دهد؟ که جواب را علم و مذهب به دلایل بازدارنده حسی و ماورایی داده اند. بهره گیری از تمام قوه های عقل و رسیدن به لوسی با "حق الیقین" ممکن می شود و آن حق یقین از طریق درک و رسیدن به حق مطلب است. یعنی لوسی با بهره گیری از عقل نمی تواند به دانایی مطلق رسیده و برای رسیدن به آن به تجربه و زمان نیاز دارد و این ضروری است. زمان ثابت است که در لوسی متغیر جلوه می کند. عقل نمی تواند درک را بدون تجربه فراهم سازد و دانایی مطلق از درک نمی تواند جدا باشد و حق الیقین تنها به واسطه عقل و ادراک ممکن می شود. حال این ادراک در لوسی تنها در سکانسی به مادرش که آنجا حتی حافظه بلند مدت خود را به یاد می آورد، می بینیم. اما کمی بعد به راحتی راننده تاکسی بی گناهی را با بی تفاوتی کامل به قتل می رساند و سکانس بعد، گناهکاری که مسبب رسیدن لوسی به این وضعیت یود را به جای انتقام زنده می گذارد ؟! چطور ممکنه؟ عقل انقدر بی شعور مگر می شود؟ اگر قرار است عقل لوسی انقدر احمقانه کسی که بعدا برایش دردسر میشود را زنده بگذارد تا در انتها آن اکشن بازی های کودکانه پدید آید همان بهتر که ما بی عقلیم و عقیم !

اکشن بازی پایانی که تیر و تفنگ و آرپی جی را در انتها به نمادی از دشمنان علم بدل کرده و عالمان احمقی و کاریکاتوری. عاقلی که راننده تاکسی بی گناهی را بدون هیچ دلیلی و اجباری می کُشد و گناهکار وحشی را که به نوعی بلای روح و روان او بوده زنده می گذارد؟ واقعا عقل هم چیز خوبی است که برای فیلمساز دو گرم از مواد آبی رنگ خوشگلش تجویز میشود بلکه فرصتی شود تا از پشت دنیای فانتزی بازی های پلی استیشن بیرون بیاید و کتاب هایش را با دنیای واقعی تطبیق دهد نه دتیای ماورایی. واکنش های لوسی هیچکدام عقلانی نیست، پس عقلی هم درکار نیست. توهم عاقلی و دانایی با تجربه حکیمی و فرزانگی متفاوت است. کلیه واکنش های لوسی مصداق بارز بی عقلیست. از رانندگی دیوانه وار و بی دروپیکرش در اتوبان تا نگاه های مثلا عاقلانه اش به انسانها که بیشتر شباهت به نگاه روانی ها و توهمی هاست.

عقل در کتاب "..." و دیدگاه "..." (.) اینطور تعریف شده که عقل را راهی برای رسیدن به درک، دانش و انسانیت می داند. نشانه عاقل را رفتار خیرخواهانه؛ انسانی و حقطلب معرفی می کند. می توانید با رجوع به کتاب "..." به تعریف عقل بیشتر پی ببریم. حتی علم هم عقل را مُنفک از درک نمی داند. ادراک با تجربه به دست می آید. به طور مثال عقل می داند که مواد مخدر و قتل و غارت بد است، اما آن را انجام می دهد، چون جای درک، تجربه و حس کردن نابسامانی ها با یک مواد مخدر در فیلم به "حق الیقینی" می رسد.

مسیر درک در لوسی را بررسی کنیم که نکته اصلی و اصل مطلب در این فیلم پایان بندی آن است، که هم از لحاظ فرم سینمایی و هم مفاهیم جمع بندی شده انتهایی توانسته به کل دست فیلم و فیلمساز را رو کند. لوسی به کل ریاضی و علوم ثابت شده را در مکالمه با آن مثلا دانشمند رد می کند و اعدادوحروف را ساخته ی درک بشر معرفی می کند. لوسی درجواب به سوال پروفسور دلفین باز می پرسد: پس چه چیزی وجود ما را اثبات میکنه؟ لوسی میگه: "زمان" و پروفسور دلفین باز هم با دهان وامانده می گوید درسته، زمان یکتاست!. 1+ 1 نمی شود 2 چون زمان که تند شود، سرعت محو می کند؟ این چه برداشت و درک سطحی از عقل 100 درصدی است که پروفسور بدون چون و چرا ذهن توهمی لوسی را می پذیرد. کلا لوسی مجزومه و خدای توهم است و شاید ما در حال دیدن توهمات لوسی باشیم. اما نوع روایت دوربین توهمات را دارد جای اصلیات به خورد ما میدهد و این تناقض در نظریه و رفتار هم دیگر نمیتوان به حساب توهم گذاشت. زمان از ریاضی دور نیست در همان مثال لوسی که با تلویزیون سه بعدی که با دستهایش بر فضا گسترانیده که خود بسی خنده دار است، می گوید: یک ماشین در زمان تند محو می شود و زمان ثایت دلیل بر اثبات وجود ماست که خود نشان دهنده کلیه تئوری های شکل گرفته ریاضی است. ثانیه اول مساوی است با ثانیه دوم و به هیچ وجه تغییر نمی کند. علم ریاضی با واگیری از طبیعت که زمان را هم بخشی از آن می داند به اعدادی رسیده که غیرقابل تغییرند. یک خودکار با خودکار دیگری می شود دو خودکار - زمان ثابت است و عدد دستخوش تغییر نخواهد شد. پس بازی های شعبده بازی لوسی با خودکار در هوا مانده و بازی تصویری سه بعدی که از چشمان لوسی پدید آمده تنها میتواند طیف پروفسورین کم عقل را هیپنوتیزم کند و بیشتر مخاطب از این بازیها چشم و دل سیرند. اینکه ریاضی را رد کنیم چون زمان یکتاست، ناخودآگاه خودش اثبات ریاضی است نه انکارش ... 

دقایقی بعد با نشستن بر صندلی کذایی و کامپیوتر مشکی رنگِ بی منطق- پارادوکسی بر این نظریه ارائه داده شده لوسی آنهم در عرض دو دقیقه رقم میخورد که علم، منطق، هنر؛ روانشناسی و جامعه شناسی و حتی داروین وانیشتین را به سخره میگیرد و آنها هم به ریش لوس بازی های لوسی میخندند. زمانی که لوسی یکتا شمرده بود با نشستن روی صندلی در 5 دقیقه هم تعقل می کند و هم تفکر و هم آموزش و هم تجربه و هم درک که در نهایت به دانایی مطلق کلیه علوم هستی میرسد. به سرعت نور به خدایی میرسد. چقدر کودکانه و جاهلانه... اگر تئوری سفر در زمان از سوی انیشتین با سرعت نور را توسط لوسی، شدنی بدانیم که نمیدانیم... دیگر درک در این سفر را چه کنیم. انیشتین گفت که با ساخت دستگاهی به سرعت نور میتوان در زمان سفر کرد و گذشته و آینده را بدون تغییرزمانی دید. ثانیه 10 سال پیش ثانیه 3 سال بعد است. در ضمن با سفر در گذشته و آینده نمیتوان در صدم ثانیه هم زندگی کرد و هم فهم و هم درک... توهم هر سه مورد می شود. خدا شدن لوسی در پایان را که دیگر بگذریم. این چه سفری بود که رد همان نظریه زمان است. بازگشت به عقب با سرعت تند که رد یکتایی زمان است را حالا تجربه و درک را چگونه به صدم ثانیه ای میتوان دریافت... استفاده از صد در صد عقل چه ربطی به چشمان فراتر از "زمان" دارد. به طور مثال کسی که عقل 30 درصدی دارد با چشمان و دستانش می تواند هفت هزار صفحه را در 1 ثانیه بخواند و بفهمد و درک کند؟!! حالا گیرم که توانست این ذهن توهم زده در یک ثانیه هفت صفحه بخواند کامپیوتر لوسی هم مگر مواد کشیده که در سکانسی در هواپیما لوسی مثل برق روی صفحه کیبوردش می زند؟ لوسی عقلش می رسد احمقانه تایپ کند، کامیپوتری که دیگران پردازش کردند چگونه میتوان دستورات عقل سلیم لوسی را اطاعت کند؟ رسما توسط فیلمساز گیر آورده شدیم!

واقعا کامپیوتر چه کرده با این جوانان که از زندگی تنها درکی بیشتر از فضای مجازی ندارند و فیلمساز ما که در رویای متوهم انگارانه بعد از مصرف مواد، در اعماق هپروت بوده را در جستجوی پیدا کردن "لینک دانلود عقل" فرستاده و اینگونه در رحم مادران دلفین به لینک دانلود عقل رسیده. علم کهکهشان با آپلود شرکت مایکروسافت با ابررایانه سیاه رنگ و لَزِجی که میتواند فِلشی حاوی کلیه اطلاعات هستی باشد تا برای بشر بعدی مفید واقع شود. 

لوسی در دیالوگی بی دانشی را مُسبب اغتشاش عنوان می کند، اما او خودش دقایقی پیش با دانش 70 درصدی خود در اتوبان کل شهر را به نابودی کشاند با آن دست فرمان عاقلانه اش. همانقدر بی تفاوت و بی مسئولیت... اگر آن ماشینهای به هوا پرتاب شده را اعتشاش نمی داند، پس اعتشاش را لابد پروفسور دلفین دوست می کند که این چنین ابله به جای عاقل تجویل جامعه داد... تشنگی قدرت آن "ماده آبی شکل مضحک" نبوده که آن اعتشاش را به وجود آورد. پس بهتر است بگوییم این توهم است که فیلم پرت وپلا لوسی را خلق کرده است.

کلیه فرم سینمایی این اثر از دنیای اینترنت نشئت می گیرد نه تحقیقات کتابی و زیست در زمین. همه چیز را با تصاویری اینترنتی و تخیلی مجازی فرم گرفته است. درصدبندی های عقل لوسی مانند نرم افزار اینترنت دانلود منیجر است ! و ساختش تنها از یک عقل هپروتی و مجازی باز برمی آید. ریاضی رد شده ای که درصد بندی ریاضی گونه دانلود عقل تحویل مخاطب می دهد. انتها را هم با 100 درصد پایان می دهد و لوسی ریاضی رد کرده با نمایش علم رباضی فرم می گیرد. من فکر میکنم کلیه مخاطین در پایان باید به تماشای اُودوز لوسی می نشستند نه اینکه اس ام اس بازی پلیس ابله با خداوندگار لوسی بر پرده نمایش ساخته شود... باید سکانس پایانی را تیمارستان نامید نه مرکز علم و تخقیق. تیمارستان پروفسوران عاقل اندرسفیه... اینکه این خزئبلات غیرعلمی را به جای علم جا بزنیم و عده ای را دعوت به خدا شدن توسط دارویی که مطمئنا در سال های آتی به عنوان مواد مخدر لوسی در جامعه می بینیم. این را در همین نقد از من به یادگار بسپارید که دیری نیست مواد مخدر آبی رنگ دایره ای شکلی به اسم لوسی در دسترس همگان باشد. 

لوسی با بالا رفتن درصد استفاده از عقل در تصویر و سینما به آپلود و دانلود شباهت دارد تا به انسان. در صورتی که عقل از احساس جدا نیست، پس کُشتن آدمی بیگناه به هیچ وجه از عقل برنمی آید. عقل می سنجد که کُشتن بی عقلیست. عقل زور و ماهیچه زیاد نمی کند. عقل احساس را نادیده نمی گیرد. لوسی در این فیلم از بی عقلی رنج می برد که در ظاهر به اسم دانایی به خورد مخاطب داده می شود. عقل آذمی یک ظرف است و هرآنچه که به دانایی مرتبط است، مانند هر آنچه می بینیم، می شنویم، می اندیشیم با تجربه و تفکر و تعقل درزمان است که به دانایی می رسیم. 

عواطف و احساسات بخشی از وسیله های ارتقادهنده دانایی هستند که به کل در لوسی از بین رفته اند. تیر را بدون درد از بدن در می آورد؟ انسان ها را به راحتی از بین می برد و آن کسی که باید نابود سازد را به دستور فیلمساز زنده می گذارد تا از ابزار اکشن و بمب بازی های انتهای فیلم بهره مند باشد. مخاطب هم در این شلختگی تنها به آپلود شدن لوسی دل بسته تا در انتظار پایان دانلود باشد و وقتی مشاهده فایل را کلیک می کند با خدا و انسان به خدایی رسیده مواجه شود! و حتما با حیرت زدگی، در صدد رسیدن به عقل و دانایی به جستجوی مواد و دوپینگی برود تا ماننذ لوسی جاودانه و خدا شود!. این احمقانه ترین درک ممکن از عقل، علم، دانش، هنر و حتی زندگیست... استفاده از عقل دانلود کردنی نیست. این تمام حرف نگارنده یادداشت است. نمیتوان انسان را کامپیوتر فرض کرد و با وصل شدن به اینترنت، مانند نرم افزارهای کامپیوتر بر روی موج رادیو و تلویزیون و تلفن دسترسی یابد و خود را کامل کند. نمی توان انسان را شخصیت بازیهای کامپیوتری تصور کرد و با نگاه کردن و فشردن دکمه enter دشمن را نابود سارد. نمیتوان انسان را فارغ از عواطف و احساساتش عاقل شمرد. این تنها از تعریف انسان به عنوان یک ماشین و آذم آهنی برمی آید. عاقل با هر وسیله ای تن به رسیدن اهداف نمی دهد. از زندگی اش لذت می برد و عقل اگر راهی برای نابودی این زندگی باشد، عاقل آن را برنمی تابد. ظرف و ظرفیت مسئله این است؟ ظرف به اندازه کل زمین هم اگر باشد و دانش، حواس و احساسات اگر در طول زمان با استفاده از چشم، گوش، زبان به ظرفمان شکل و رنگ دهند می تواند قسمتی از مغز را به بهره گیری بیشتر سوق دهد که آن هم متغیر است و اصولی ندارد. این دقیقا زندگی و حیات است. به نوعی عقل از قبل برای انسان تعریف نشده است و انسان اداره کننده آن است. 

علم در تعریف عقل جبر را انکار می کند، زیرا وجود خدا توسط علم را رد شده قلمداد میکند. پس اختیار باید در عقل انسان حرف و اول آخر را بزند. حال چگونه علم درون فیلم برای عقل درصدبندی می کند و 100 درصد را برایش کامل و 10 درصد را اولیه معرفی می کند. به هیچ وجه عقل تنها فضایی برای بهره گیری نیست، در واقع فضایی هم برای بهره گیری  و هم برای ذخیره است. نظریه هایی غیر از این هم به کلی اثبات نشده و عملا مطرح نمی شود. پس لوسی درام را بر یک واقعه غیرعلمی و روایت را بر اساس تخیلات مجازی و کامپیوتری بر تماشاگر تحمیل می کند. قطعا هم نباید خرده ای گرفت، وقتی بازی های کامپیوتری بچه های دیروز با فیلمسازی امروزشان همداستان شده، باید هم لوسی ها بر لوس بازی خود و کودکی مجازیشان عرضه اندام سینمایی کنند.

سید محسن باقری / 1392 





برو بالا
0px
منتقدین