اشتراک گذاری
ورود منتفدین
ضدیادداشت فیلم تهران تابو

ضدیادداشت فیلم تهران تابو


✍️ سوگند رادمهر
"دیده شدن به هر قیمتی"
 ساخته شدن فیلم‌های ضدایرانی توسط ایرانیان مقیم خارج از کشور تا چندین سال پیش کمی غیرعادی بود، اما این روزها عادی تر شده و البته فیلم ها در حد و اندازه ای نیست که کسی را مجذوب کند و به آن معروفیت ببخشد.
 چندی پیش با یک فیلم رو به رو شدیم به نام "تهران تابو"-آخرین ورژن فیلم‌های ضدملی و ضدایرانی. ماجرایش دیده شدن_به هر قیمتی. البته فیلم را عرض نمی کنم! کارگردان و سعی بر نشان دادن حجم عظیمی از مشکلات جامعه که اتفاقا بی ربط اند و بسته نشدن و نفهمیدنش _ خب الان چی شد؟
نکته های بسیار زیادی در مورد دین _اسلام _سرکوب های سیاسی و روابط شخصی در فیلم، بیش از حد زیاد و بیخود است. این درست که فضای سیاسی ایران شرایط ایده آلی ندارد، اما مغرضانه صحبت کردن و نظر دادن و نمایش دادن هر شخصی یا موضوعی در این فیلم، از نادانی و جهالت زیاد است. تلاش فیلمساز بر این است که حرف های ملتهب و جنجالی بزند، بلکه فقط دیده شود، که اصلا اندازه حرفها نیست و تابوهاشکنی هایش حتی شنیده نمی شود چه برسد به دیده شدن!

فرمی وجود ندارد، پریشانی در روایت حتی در ذهنیت کارگردان در تک تک لحظات فیلم است. هیچکدام از آدم های این فیلم ضدملی پرداخت نمی شود.
هرچند فیلمساز سعی دارد آنها را ضد اجتماع و گاهاً با اجتماع بنماید، و محصول جامعه! اما از آنجا که از زمینه اجتماعی شان تهی است، رفتارهایشان ریشه یابی نمی شود و پا در هوا می مانند.
با رو به رو شدن دو کاراکتر و کلمات قصار گفتن هیچ چیز نه ساخته می شود و نه شکل می گیرد، باید واقعیات جامعه برای فیلمساز دغدغه باشد و مسئله شود. زیستی در کار باشد، نه اینکه هر چیزی که از تخیل گذر داده را به داخل فیلم راه دهد و به زور در فیلم بگنجاند. در سینما هیچ چیز و هیچ پدیده ای مفروض نیست خارج از اثر. همه چیز باید واقعی باشد تا مؤثر شود.

 شات های آزار دهنده و پرکننده ی روند فیلم، تیپ های تعریف نشده و بسیار متناقض و زنِ بدکاره ای که در نقش رابین هود(مونث) ظاهر می شود و امدادرسانی و سرویس دهی را تا پایان فیلم تمام نمی کند. و پایانش هم نیمه باز میماند برای خالی نبودن عریضه.
 باز خوب است در کره شمالی زندگی نمی کنیم که دیدن فیلم های کره جنوبی برایمان ممنوع باشد.

باشد تا رستگار شویم



نقد دوم 

✍️ کیارش ایرانی
"تا نرود بكارتى، فستيوال ندهد باقلوا"
داستان،داستان بكارتِ تهران است و باقلواى "كَن" و ديابت فيلمساز.
شخصيت هاى داستان تهران تابو، شباهت بسيار به آفريدگارشان دارند؛ همانقدر كه پيرمرد قصه نمى تواند جلوى باقلوا خوردن خود را بگيرد، فيلمساز نيز نميتواند ميل و هوسش به باقلواى جشنواره هاى اروپايى را آرام كند و حاضر است مانند بابك (شخصيتى كه در فيلم متهم به برداشتن بكارت يك دختر است) بى آبرويى بكند و بكارت ميليون ها نفر از اقشار مختلف جامعه اى كه زمانى در آن زندگى ميكرده را بردارد (آبرويشان را ببرد) اما حتما شهوتش را ارضا كند (باقلواى منتقدان و جشنواره هاى خارجى را مزه كند). البته در مورد ديابت بايد بگويم كه ديابت فيلمساز شديدتر از پيرمرد قصه اش است زيرا بر خلاف پيرمرد كه در تنهاييش كانال هاى مستهجن نگاه ميكند، فيلمساز حتى توان ديدن را هم از دست داده و ديگر نه تهران (يا ايران) را درست ميبيند، نه رسانه را و نه جشنواره را.
فيلمساز همچنين مانند پسركِ قصه لال است. لال از چه بابت؟ زيرا نه راه حلى براى مشكلاتى كه به طرز دروغينى اغراق آميز نشان داده است ارائه ميدهد و نه حتى بلد است آسيب شناسيى بكند و فقط تا توانسته مشكلات نشان داده. فيلمساز مانند روسپى قصه اش با اين فيلم روسپى گرى ميكند و همانند زن حامله ى قصه از عالم و آدم باردار است. عالم و آدمى كه دشمن ايران است و فيلمساز را وادار كرده تا چنين فيلمى را بزايد.
خدمت آن دسته ى كوچكى كه با خواندن اين متن عصبانى شده اند (فيلمساز و عوامل فيلم) بايد عرض بكنم كه من در واقع با زبان خود فيلمساز و ادبياتى كه او يادم داده است با او حرف ميزنم. او در مصاحبه اش گفت كه معتقد به نقد است و به نظرش نقد شروع گفت و گو و شروع پيدا كردن راه حل براى مشكلات است. بنده هم با همين منطق اول نقد كرده ام و حالا ميخواهم گفت و گويم را آغاز بكنم (البته فيلمساز كه ديگر حرفهايش را در فيلم زده، حال نوبت من است). 
شايد بعضى ها مانند فيلمساز كه در مصاحبه اش گفت مهر باطل زدن كار آسانى است و آدم بايد نقد بلد باشد و نقد آگاهى و دليل ميخواهد، مقابل اين نوشته موضع بگيرند. مهر باطل را ما زده ايم يا فيلمساز با فيلمش؟ نگاهى به فيلم بكنيم.. در فيلم همگى منحرف جنسى اند. از كودك تا پيرمرد، از سرايدار تا قاضى، از متاهل تا مجرد، از راننده موتور و راننده تاكسى تا دكتر، و غيره و غيره و غيره و غيره و غيره... اين نوع نگاه به جامعه "نقد"است؟ فيلمساز كه ميگويد نقد است ولى كدام نقد؟ اگر به عقيده ى او دليل و برهان لازمه ى نقد است پس دليل و برهانش كو؟فقط كثيف نشان دادن ذات تمام اقشار جامعه بدون آسيب شناسى و كوچكترين دليل، نقد است؟ و اينكه من پشت سر هم به فيلمساز وصله ى كور و كر و لال بچسبانم نقد نيست؟ اين دقيقا همان جنسى از نقد است كه فيلمساز ميكند. تازه من كه دليل هم دارم صبر كنيد تا ببينيد. در ضمن فيلمساز كه فراتر از مهر باطل زدن هم رفته! او سخنش و به اصطلاح نقدش رو به تهران (يا ايران) است اما مقابل فرانسويان و آمريكاييان و... آن را جار ميزند (فيلمش را در فرانسه، آمريكا و اسرائيل و در بيشتر از بيست جشنواره ى مختلف در كشور هاى مختلف و... اكران ميكند). فيلمساز ميگويد هدفش گفت و گو درباره ى مشكلات و حل آنها است اما دروغ ميگويد. هدف فيلمساز آبرو بردن است وگرنه آمريكا و اسرائيل و فرانسه  و ... كه قطعا به فكر از بين بردن كثافت كارى هاى موجود در جامعه ى ايران نيستند كه او فيلمش را به آنها ميدهد و مشكلات ايران را براى آنها مطرح ميكند. اصلا چرا بايد برايشان اهميت داشته باشد كه در ايران ماهواره جمع ميشود يا روسپى گرى وجود دارد. در ضمن اگر هدف فيلمساز كمك كردن به ايران بود قطعا فساد در ايران را اينچنين  حاكم بر همه كس نشان نميداد و  تصويرى متعادل از جامعه اى ميساخت كه هم نيكى در آن هست و هم بدى.
اين عملا عين برداشتن بكارت يك مملكت با تمام اقشارش است. مهر باطل زدن شرف دارد به رسوا كردن يك مملكت!
البته رسوا كردن هم  اصولى دارد و يكى از اصول آن افشا كردن حقيقت است، حال آنكه اين فيلم دروغى بيش نيست و پرده از هيچ حقيقتى بر نميدارد. چرا؟ زيرا در اين فيلم تهران به طرز دروغينى بى اندازه فاسد نشان داده شده و انگار كه هر لحظه تمام ساكنان تهران با اين مسائل دست و پنجه نرم ميكنند. منكر وجود اين كثافت كاريها نيستم اما اينكه حتى يك نشان از نيكى و پاكى و اميد در اين فيلم وجود ندارد و انگار كه فيلمساز فقط كثافت ديده ديگر معلوم است كه همانطور كه گفتم فيلمساز آنقدر باقلوا دوست دارد كه ديگر هيچجا را نميبيند. هيچ چيز مثبتى در اين فيلم وجود ندارد كه تماشاچى خارجيى كه تابحال تهران را نديده و تمام تصورش از تهران و ايران  فقط همين دو ساعت فيلمى است كه جلويش گذاشته شده را به اين فكر بياندازد كه تهران و مردمش خوبى هايى هم دارند. چرا اينگونه است؟ چون فيلمساز اندك غيرتى نسبت به مردم كشورش ندارد كه او را به اين فكر بياندازد كه نشان دادن اين حجم از كثافت و نشان ندادن حتى ذره اى خوبى در اين فيلم، ميتواند باعث شود كه تماشاگر خارجى فكر و تصور وحشتناك اشتباهى درباره ى ايران و مردمش بكند. ولى فيلمساز به  هدفش رسيده زيرا او اصلا قصد داشته كه تهران و ايران و مردمش را جهنمى نشان دهد.
به فيلم نگاه بكنيد. فيلمساز اصلا دغدغه اى ندارد. او تا توانسته در فيلم كثافت چپانده است. در اين فيلم درباره ى همه چيز، از فاسد بودن تمام اقشار جامعه و اعدام خيابانى و گير دادن گشت ارشاد گرفته تا گير دادن ايست بازرسى و مشكل در مجوز گرفتن موزيك و آشغالهاى موجود در جوب و جمع كردن ماهواره ها و فحش دادن ملت در ملا عام و سرفه كردن نفرت انگيز دكتر مملكت و پارتى هاى زيرزمينى و حيوان آزارى و ثبت نام نكردن در مدرسه و دين و ديابت و باقلوا و غيره غيره حرف زده شده. دغدغه ى فيلمساز كدام است؟ همه ى مشكلات جامعه  با هم دغدغه اش است؟ اصلا فيلم راجب چى است؟ اگر راجب فحشا است پس اعدام خيابانى و حيوان آزارى و غيره و غيره و غيره و غيره ديگر چه ميگويد در اين فيلم؟ هيچكدام دغدغه ى فيلمساز نيستند. دغدغه ى فيلمساز فقط اين است كه چطور در يك و نيم ساعت تا ميتواند كثافت نشان بدهد. تازه فيلمساز در مصاحبه اش ميگويد كه اينها فقط بخشى از مشكلات هستند و نه تمام آن. مثل اينكه بيشتر از اين ديگر در توان فيلمساز نبوده كه چيز بى ربط ديگرى در داستانش بچپاند. كسانى كه طرفدار اين فيلم اند، اكثرا جزو مخالفان نظام اند. ولى بايد بداننداصلا اين فيلم هدفش كوبيدن نظام نيست بلكه كوبيدن همه چيز و همه كس است، مردم و جامعه و خانواده  همگى با هم هدف فيلمساز اند. اينكه فيلمساز در مصاحبه اش ميگويد درباره ى محدوديت ها در ايران دغدغه داشته شوخى است. بادكنك آبى پرت كردن و سرفه ى دكتر و اينها هم حتما جزو محدوديت ها اند. عده اى ميگويند كه اين فيلم عين حقيقت است....واقعا؟ يعنى شما در هر تاكسيى و  هر مغازه اى و هرجايى برويد بدون استثنا در حال ديدن اين كثافت كارى ها هستيد؟يعنى در تهران (يا ايران) حتى هر ادمى كه  خانواده دار است و خانومش هم پاك و عفيف است و بزرگ خانواده هم مظلوم و بيمار است همگى ظاهر قضيه است و آنها گرگانى اند در لباس ميشان؟ و ذره اى خوبى در مردم اين مملكت وجود ندارد؟ اين حرفها شوخى است. فيلمساز از مردمى كه بينشان زندگى ميكرده نفرت دارد. از دين  و نظام هم نفرت دارد. به عنوان كسى كه در اروپا و امريكا و ايران زندگى كرده بايد بگويم اين مشكلات در همه جا بيش و كم هست.منتها خارجى ها بلدند چطور آبرو (بكارت) خود را در رسانه ها نبرند.البته براى فيلمساز كه اصلا مهم نيست براى او مهم باقلواست و خوب ميداند كه تا نرود بكارتى فستيوال ندهد باقلوا.




برو بالا
0px
منتقدین