اشتراک گذاری
ورود منتفدین

مغزهای کوچک زنگ زده / هومن سیدی _ نقد پوستر و ضدیادداشت

معرفی فیلم

خلاصه داستان 

میگن اگه چوپان نباشه گوسفندا تلف میشن یا گم میشن یا گرگ بهشون میزنه یا از گرسنگی میمیرن چون مغز ندارن، هرکسی که مغز نداره به چوپان احتیاج داره، یه چوپان دلسوز.



بازیگران: 

نوید محمدزاده, فرید سجادی حسینی, فرهاد اصلانی, علی علایی, نازنین بیاتی, نوید پورفرج, مرجان اتفاقیان, هامون سیدی, لادن ژاوه وند, مهیار راحت طلب, مهرداد بهاالدینی, اشکان حسن پور, پیمان پازوکی


عوامل تولید: 

نويسنده و كارگردان: هومن سیدی / تهيه كننده و مدير توليد: سعید سعدی / سرپرست گروه كارگردانى: فريد سجادى حسينى/ مدير فيلمبردارى: پيمان شادمانفر/ فيلمبردار:اديب سبحاني/ مدير صدابردارى: مهران ملكوتى / طراح صحنه: محسن نصرالهى/ طراح گريم: ايمان اميدوارى/ طراح لباس: مارال جيرانى/ صداگذار: عليرضا علويان/ آهنگساز: بامداد افشار/ جلوه هاى ويژه ميدانى: ايمان كريميان/ جلوه هاى ويژه بصرى: بهنام خاكسار/ طراح بدلكارى: امير بدرى/ منشى صحنه: شيدا باسمه چی / تدوين: مهدى سعدى، هومن سيدى


____________________________________________

نقد پوستر

✍️سیاوش محصصی

"از فریاد تا قهقرا" 

 در مواجهه نُخست با این تصویر، فریاد بی امانی به تصویر کشیده شده که شیون سُرخش سراسیمه شورش است. قابی که شعاری جلوه می دهد اما چون دو آدم اضافی درونش جا خوش کرده اند؛ تماما حس این مغزهای کوچکی که حتی زنگ‌ زدنشان زیر سوال رفته - به زشتی از مخاطب گرفته می‌شود. 

اصلانی بود و نبودش در قاب فرقی نمی کند چون هیچ تصویری از او جز میمیک های مِدیوکِر قدیمی اش نیست و هیچ تفاوت اساسی مُبرهنی که تصویر بدهد. 

هیچ معلوم نیست اگر فریاد نبود قهقرا چگونه می تازاند!


_____________________________________________________

ضدیادداشت

✍️سوگند رادمهر

"کوچک تر از مغز گردو"

 مغزهای کوچک زنگ زده به اندازه معنی اسمش کوچک و زنگ زده بود و ذهن ها کوچک و دریافت ها از بُعدهای مختلف زنگ زده...

روایت فیلمی که اصرار بر مونولوگ اول و آخر فیلم دارد و كدی که به ما میدهد در همان ابتدا...

چوپان و گوسفندان سربراه با گوش هایی تیز، و گرگی که در ماجرا وجود ندارد.  

از بچه دزدی و فروش مواد گرفته تا خلاف های آنچنانی در محله ای از تهران که دور از انتظار نیست و ما در زیستمان می توانیم دریابیم این نگاه را. 

خلافکاران که خلافکار نیستند و اصلا در ماجرا در نمی آیند، بخصوص فرهاد اصلانی و بازی بشدت ضعیفش، که به عنوان خلافکار و چوپان قصه تبدیل به  شخصیت نمی شود. و پدر و مادر پیری که پدر هیچ حس پدرانه ای بروز نمی دهد، جز یک یا دو دیالوگ که آنهم بزور کارگردان بوده، از نگاه و مادری که مدام غر می زند، فارغ از حس _ انگار بچه ای نیست و خانواده ای ندارد

ان هم مادر که به مرگ دختری که دوستش دارد راضی ست - بیشتر شوخی است تا باورکردن و پذیرفتن این جنس مادر.

و نوید محمدزاده که بارِ تمام فیلم بر دوشش بود و ترس و نامردی که در فیلم و برای اولین بار در رنگِ بازی او می بینیم؛ عصبانیت های محمدزاده تلفیقی از نقش های پیشین اوست. احساسی که به خانه و خانواده اش دارد، پارادوکس ایجاد می کند و این تضاد جالب است و البته به فیلم نشسته...

و رفیقی که بیشتر برای محمدزاده برادر است تا رفیق و این تیپ لات طوری، رگه هایی از طنز به فیلم داده که اندازه است.

 مواد کشیدن های دوتایی و بازی ها و تفریحات این دو، به این بهانه که خوشگذرانی هم به مدل پایین بودن سطح وجود دارد که اگر در فیلم هم نمی بود اصلا اتفاقی نمی افتاد و همینطور وان حمام مدرنی که در چندین صحنه نشان داده می شود. شاید حسرت یک زندگی امروزی را یادآوری می کند.

دختر جوانی که با این برادران گردن کلفت و به اصطلاح غیرتی، چطور آزادی این چنین غیر قابل باوری دارد. ترس دختر با سرکار رفتن او نیز در تضاد است.

یک دختر از احمدآباد مستوفی با برادرانی به ظاهر جدی و گاهی بی احساس و مسئولیت چگونه ممکن است؟ و برادر کوچکی که گنگ می ماند.

فضاسازی از نقاط قوت فیلم است و همچنین فرمی که تا حد ممکن سعی بر رعایت آن دارد.

هنوز خشم و هیاهو و اعترافات ذهن خطرناک من (یک که چه - چندین قدم از این فیلم هومن سیدی جلوتر است.)

باشد تا رستگار شوید.

______________________________

ضدیادداشت دوم

✍️فرزاد فارغی

"آموزشی برای فیلمسازان جوان"

 دو کار با یک بلیط. خوب از آب در‌آمده و پر از فایده. توانمند در آموزش مسائلی که فیلمسازان برای بهتر شدن باید بدانند. فیلمی که نقش پروبیوتیک را بازی میکند و سعید روستایی باید آن را ببینید تا ایراداتی که به اثرش گرفتم را هضم کند. یکسان درآمدن یا یکسان سازی سطح بازی ها به مثال محیط ایزوله ای است که مخاطب را پای قصه نگه می دارد و نمی گذارد حواسش پرت شود ولی خودش کمی آسیب دیده و قربانی این موضوع شده. لوکیشن بی هویت عالی ترین کمک به فرم فیلم است تا همه چیز در ظرف بماند و بیرون نریزد. چند سکانسی دارد که باور پذیر نیست و بد است حتی اگر اسم سیدی را یدک بکشد به خصوص سکانس خفگی. برخی غافلگیری ها بی مورد است و به روند فیلم شوک بی مورد وارد میکند. جنس درگیری ها کاملا با جنس و کلیت اثر سینک است و فاصله ای ندارد. سکانس ملاقات زندان محمدزاده با اصلانی کمی سرسری است  و صحنه سازی هایش بد است.چرخش ناگهانی و منقلب شدن پایانی نوید محمدزاده از معدود لحظات ناجنس کار است که نامفهوم و بی معنی است و برای کار نیست. در پایان باید بگویم عده ای از کلمه ی سیاه نمایی برای این اثر استفاده کردند ،‌من پا را فراتر گذاشته و می گویم فیلم عنصر فحاشی ها رکیک را برای تکاملش کم دارد و در مقابل این کلمه از فیلم تمام قد و به جد دفاع می کنم.

_______________________________

ضدیادداشت سوم

✍️ سید محسن باقری

"جبر گوسفندی"

فیلمنامه های "هومن سیدی" مُعمایی با سبک "مدرن" روایت می شود. در این فیلم ها درام به تِکه های پازلی می ماند که مخاطب با دنبال کردن آن بنا به اقتضائات و تناسبات درام، هر تکه را به صورت کاملا غیر موازی پیدا می کند و به طور مثال سکانس 70 را در ابتدای فیلم و انتهای فیلم را مثلا در سکانس 10 می بیند. در واقع کدهای سیدی را می یابد. 

بنابراین آثار این فیلمساز جوان مُتکی به در نظرگرفتن این قابلیت و منطبق با آن انسجام فرمی می گیرد و مخاطب می تواند با این انسجام به ارزیابی و تحلیل دست یابد.

سیدی بر خلاف دیگر فیلمسازان منطق گذر از کلاسیک به مدرن را می فهمد و بر همین اساس با دادن کُدهایی برای مخاطب، درام خود را به انسجام منطق روایت می رساند. این کُدها می تواند یک "نریشن" یا "مونولوگ" یا یک سکانس ایستااسلوموشن و"فست موشن" باشد. که در کلیه آثار هومن سیدی تا به اینچا در ابتدا و انتهای فیلم، قبل از تیتراژ آغاز و پایان می بینیم. 

کدی که هومن سیدی در "مغزهای کوچک زنگ زده" می دهد، اینبار از خلاصه داستان و آنونس شروع می شود تا شعار روی پوستر و نریشن ابتدا و انتهای فیلم ...

بد نیست به این بهانه به کدهایی که هومن سیدی در فیلمهای قبلی می پرداخت، سری بزنیم، تا بیشتر این فیلمساز به زَعم من "مُولف" را بشناسیم.

 در "سیزده" که محور فیلم، کاراکتری سیزده ساله را در زندگی طبقه متوسط و شهری هدف داشت، با سکانسی کاملا غافلگیرانه آغاز می شود. 

"سکوت محض، بیابان، یک دکه و پیرمردی که روی جعبه شیشه نوشابه نشسته و به سراب بیابان دلخوش است. دوربین مدیوم لانگ دکه و پیرمرد، نزدیک به یک دقیقه سکوت و به یکباره صدای مَهیب تصادف و خودرویی که از جلوی دید تماشاگر به سرعت رد می شود و صدای برخوردش به زمین شنیده می شود. مخاطب از این خودرو تقریبا هیچ نمی داند تا ارتباطش با فیلم را در فصل گره گشایی انتهایی فیلم می فهمد. و آنجاست که تازه متوجه می شود کُلِ فیلم در حال گرفتن اطلاعات بوده و چگونگی می دیده اما این بار یک چگونگی پازل گونه ... البته "سیزده" در این راستا کاملا موفق نمی شود و بخش های زیادی از این تکه ها به تکمیل شدن پازل کمک نمی کنند و گویی تکه های پازل دیگر آثار هستند و سیدی به خلاقیت نرسیده و کپی هایش اینجاییزه! نشده بود. 

در "اعتراف ذهن خطزناک من" با "نَرِیشِن" شروع می کند. درست مانند فیلم آخرش... مونولوگ فیلم اعترافات بسیار طولانی تر و به واسطه فضای برزخی - بسیار گنگ تر است و نریشن "مغزهای کوچک زنگ زده" بسیار سرراست تر... 

 پس نریشن آغازین در آنونس و خلاصه داستان، تمام آن چیزی ست که سیدی با ارائه اش خود را از شر «چه» راحت می سازد و برای ساخت تکه های پازل خود «چگونگی» آننریشن را در درام روایت و شخصیت هایش در فضا پرداخت می کند.


بررسی نریشن:

"میگن اگه چوپون نباشه گوسفندا تلف میشن یا گم میشن یا گرگ بهشون میزنه یا از گرسنگی میمیرن چون مغز ندارن، هرکسی که مغز نداره به چوپان احتیاج داره، یه چوپان دلسوز"

 جبر، خانواده، گوسفند و چوپان ... اینها کدهایی هستند که قرار است هر کدام از شخصیت ها نماینده شان باشد. نوید گوسفندی که یک روز فکر میکرد از تبار چوپان است، اما وقتی هم که فرصت بود با مغز زنگ زده اش، پی به گوسفندی و جبرش برد(گوسفندی: بی هویتی و بی خانمان و بی پناهی) خانواده (چوپانی). انسان بی سرپرست گوسفند... اشاره به مغزداران که باعث حفظ جان قدرت مندان میشود. ابن جمله در کُلِ فیلم جاری ست، اما در یک سکانس بیش از همه نُمود دارد. وقتی"نوید محمد زاده" از وجود کودکان بی سرپرستی که چوپان جمع آوری کرده تا از آن ها جهت منافع خود و حفظ جانشان مراقبت کند؛ گوسفندانی که قرار بود به سرپرستی چوپان باشند حالا در نبود چوپان وضعیت خوشی ندارند. گوسفندان اَعَم از انسانی و حیوانی جان می دهند.

 بوی تَعَفُن گوسفندان حیوانی مرده توسط دیالوگ و بازی ها ساخته می شود و گوسفندان انسانی در وضعیت اَسَفناکی دست و پنجه نرم می کنند. 

 پس مونولوگ اول: اگر چوپان نباشه گوسفندا تلف میشن... عینا مو به مو برای ما ساخته شده است. گم میشن یعنی از هم جدا میشن که در آن سکانس تمامی کودکان را در یک اتاق می بینیم. یا گرگ بهشون میزنه، قطعا گرگ در اینجا اشاره به چوپان های دیگر دارد.

سکانس دعوا را مرور کنید. گَله ای حمله می کنند و گَله ای کتک می خورند. 

به جای داغ روی پیشانی "نوید محمدزاده" دقت کنید. جای داغی که مدام به وسیله موهایش پوشانده می شود و در نهایت پرده از راز برداشته می شود - حکایت از داغکردن گوسفندان و بردگان در زمان قدیم است که صاحبان آن ها با داغ کردن مُهر اربابی خود را مشخص می کردند

قسمت دوم مونولوگ: از گرسنگی میمیرن چون مغز ندارن، هرکسی که مغز نداره به چوپان احتیاج داره، یه چوپان دلسوز.

فیلم با رفاقت و روزمرگی های نوید شروع می شود. بعد از آن با مادر غُرغُرو و پدر معتاد و خواهر دَم بختش آشنا می شویم. این آشنایی ارتباط متقابل نوید است. در پی کَل کَل های نوید با مادر است که مادر شناسانده می شود. تیکه های نوید به پدر است که پدر را تشریح می شود و بگو و مگوی او با خواهر است که روحیات خواهری او شناخته می شود. 

 پلیس، خودروی سرقتی و گله ای که با چرخاندن پدال گاز موتورهایشان سر و صدایی بَس عجیب به راه انداخته اند. از چاقو خوردن برادر کوچک و ملاقات با چوپان و فضای گَله به خوبی پی میبریم که روحیات هر کدام از شخصیت ها به چه چیزی نزدیک است ... منتها در این کِش و قُوس ها - این فیلمنامه نویس است که اجزای پرداخت یک شخصیت را آنقدر به خوبی در ذهن دارد که یکی از خصوصیات ترس، دل رحمی، مهربانی نوید را در کِشاکِش بحث با چوپان به مخاطب ارائه می کند. 

در چِت کردن و مواد کشیدن با رفیقش علاوه بر بامزگی جنبه دیگری از کسب و کار چوپان را می فهمیم. او بچه های بی سرپرست را سرپرستی می کند و در اَزایش از آنها بیگاری می کشد. اینجاست که باز مسئله خانواده و خون و ذات مطرح می شود. 

اساسا این فیلم می خواهد به یک جنبه بپردازد. هر چقدر در کنار چوپان زیست داشته باشی، در نهایت نمی توانی چوپان باشی چون از او نیستی - خانواده و هویت و ذات به چوپانی نرفته است.

خوشبختانه فیلم بحث هایش را آنچنان دراماتیزه می کند که میتوان ساعت ها در باب آن نوشت. اما در یک ضدیادداشت جشنواره ای مَجال آن نیست.

صحبت ها در باب این اثر به شدت مفصل است - در زمان اکران یا بحث های شفاهی اش، پلان به پلان خدمتش عرض ادب خواهم کرد.

چیزی که می توان گفت (تلگرافی) 
گریم گوسفندی نوید، چوپان چاق و دلسوز، داغ روی پیشانی گوسفند و بردگی برای چوپان. 

نوید وقتی می فهمد خانواده او از نوادگان چوپان نیست، به گوسفندی قِناعت می کند و نریشن اولیه را بازگو می کند. در این فیلم لحظه به لحظه با چیزی به عنوان «خانواده» روبرو هستیم. در مونولوگ، دیالوگ، روابط؛ کنش و واکنش ها و کلیه نشانه هایی که در گریم و صحنه و کارگردانی انسجام فرمی گرفته است. همه این عوامل با هدف ـ«خانواده» و «ذات» بهره گرفته است.

 مغزهای کوچک زنگ زده در ستایش خانواده تمام مباحث احیاناً فلسفی خود را در دلِ قصه با فضایی نیمه آشنا و زمانی معین با بازی خوب محمدزاده - و اصلانی که به عقیده بنده برای این نقش مناسب نیست - تا کارگردانی همیشه ممتاز هومنسیدی و فیلمنامه کاردرست و قصه ای همه گیر.

کانال را عوض نکنید سید محسن باقری هستم . همان ...


___________________________________________

ضعف های فیلم 

1- بازی بدِ بازیگر نقش خواهر

2- فضاپردازی می توانست دقیق تر صورت بگیرد.

3- کستینگ می توانست بهتر باشد. 

4- شخصیت مادر تنها در یک سکانس بیش از حد، غیر معمول می شود

5- نشان ندادن نحوه زنده ماندن دختر فهمیده نمی شود. 


سکانس برگزیده

1- سکانس قتل خواهر، غذا خوردن فرهاد اصلانی در سکانس قتل خواهر، ایده، بازی، فیلمبرداری و صداگذاری و ...

2- 


شایسته سیمرغ 

 بهترین فیلم - کارگردانی -  فیلمبرداری  - نوید محمدزاده  - موسیقی - تدوین (کاندیدا)   


__________________________


ارزش گذاری: سه از پنج ستاره

اعتبارسنجی: خوب 

نمره: 6.5/10 شش و نيم از ده






























از اینکه سایت ما را انتخاب نموده اید خوشحالیم .ما سعی نموده ایم در این سایت به بررسی و نقد فیلم های روز دنیا و سینمای ایران بپردازیم که شما عزیزان می توانید با ما در تماس باشید .



ستاره ها ملاک خوبی و بدی آثار نیست. فقط نقد است که فیلمها را ارزیابی می کند.

ارسال بررسی


برو بالا
0px
جشنواره فجر