اشتراک گذاری
ورود منتفدین

به وقت شام / ابراهیم حاتمی کیا _ نقد پوستر و ضدیادداشت

خلاصه‌‌‌‌‌ فیلم: دو خلبان ایرانی برای نجات مردمی که در محاصره داعش قرار گرفته اند به شهر تدمر اعزام می شوند، ولی موانع سختی مقابل آنهاست.


بازیگران: هادی حجازی فر, بابک حمیدیان, پیر داغر, لیث المفتی, علی سکر, خالد السید, رامی عطاالله, سامر خلیلی, جوزیف سلامه, محمد شعبان, ندا فرحات, سینتیا کرم


عوامل: 

نویسنده و کارگردان: ابراهیم حاتمی‌کیا / فیلمبرداری: مهدی جعفری / تدوین: مهرداد خوشبخت / موسیقی: کارن همایون‌ فر / سرمایه گذار: سازمان هنری رسانه ای اوج / طراحی و ترکیب صدا: علیرضا علویان / صدابرداری: طاهر پیشوایی / مدیر تولید: عبدالله شهباززاده / طراح صحنه: بابک پناهی / طراح لباس: نازی پرتوزاده / مدیرنامه ریزی و دستیار اول:علیرضا صالحی / بازیگردان: امیرشهاب اسماعیلی / طراح چهره پردازی: شهرام خلج / جلوه های بصری:سید هادی اسلامی / جلوه های ویژه میدانی: محسن روزبهانی / عکس: اسماعیل حاتمی کیا 


نقد پوستر

✍️سیاوش محصصی : 

"انزجار از کاکپیت" _ به وقت شام ( ابراهیم حاتمی کیا)

 اتاقک تاریک خلبان، چشمان منزجر، شراره های آتش نفرت، نقش تزویر بر پوست شهری خاموش، اما. با دیدن این تصویر که حکایتی دلسوخته را نقل کرده، شام دیدنی می شود و اینبار نه شامی که رسانه ها و مطبوعات و جراید ترتیب داده باشد، بلکه شام فیلمساز. این انزجار مخاطب را چنان به درون کائوس هدایتگری می کند، که از این دیدگان باز، یکی خفقان را در حالی که دیگری لب گشودن را ترجیح می دهد. 

اسارتی خاموش، همه چیز از این اتاقک آغاز می شود اما آنسویش مثل حریفی بی امان روشن و منتهی این سفر سوزانست. شمایل پوشاننده انزجار و این نقابست که موجب خفقان آن دیده‌ی باز گشته است. 

همه چیز به وقت شامست، اتمسفر تاریک و دیزالو کاکپیت بر چهره پوشانده، خود چهره دیگریست و این آتش بر دیده چپ و داغی که یدک کشیده. پوستر، شام را جهنم ترسیم کرده است. 

جهنمی که به راستی مسئله فیلمساز شده و چهره های پوشانده ای که هم خلبان را می دهد هم انزجار شام و هم زنی داغدار از یک سنت و خفقانی از جنس شرم. 

 رنگ های تیره پس زمینه پوستر سیاهی نقابی که شرمسارانه نهاده شده را عیان می کنند و نقش اتاقک بر این نقاب انتهای این فرود را به انزجاری خاموش می رساند. دیدگانی باز و انزجاری از کاکپیت.


ضدیادداشت اول 

 ✍ محمد قربانی

  بالاخره سینمای مورد علاقه ابراهیم حاتمی‌ کیا ژانر"وسترن" است و شاید شجاعتش را هم از همان فیلمها و شخصیت‌ها گرفته باشد. حتی نزدیک شدن به چنین پروژه‌ای برای بسیاری از کارگردان‌های امروزی که در آپارتمان‌هایشان حبس شده‌اند و تا نوک دماغشان را هم به زور آب هویج و عینک‌های ترجیحاِّ گِردِشان می‌بینند، رعب‌آور است. 

 پروژه‌ای خوش تکنیک که حتی جلوه‌های ویژه به شدت پیش پا افتاده اش هم به دل می‌نشیند، همان‌طور که خودروی ملی را به ماشین‌های لوکس فرنگی ترجیح می‌دهیم؛ امثال نیما حسنی‌ نسب هم همان‌طور که احتمالا به هرچه که ایرانی باشد عاقل اندرسفیه نگاه می‌کند، به جای دیدن این "کارتون"ها ، مدمکس وماتریکس ببینند، کسی جلویشان را گرفته؟  

چقدر بد است آن‌ جایی که همسر علی (با بازی بابک حمیدیان) اینترنتی با او ارتباط برقرار می‌کند و برایش ویدئو می‌فرستد و در آن ویدئو، مادر همسرش شروع می‌کند به خطابه‌گویی که «کجا ول کردی رفتی زن و بچه‌ات رو؟ مگه تو مملکت خودمون کم بدبختی داریم که رفتی اونجا؟ چراغی که به خونه رواست به مسجد حرومه و ...»  خب، مگر علی خلبان نیست؟ یک خلبان چطور می‌تواند در ایران امروز خدمت کند؟ اقتصاد را متحول کند؟ پس این جمله به چه کسی گفته می‌شود؟ معلوم است، به مخاطب. این‌جا بود که تقریبا امیدم را از دست دادم، چون فکر می‌کردم فیلم به دامن شعار خواهد افتاد و از دست خواهد رفت. ناامیدتر شدم وقتی دیدم که رابطه علی و پدرش (هادی حجازی‌فر) را هم حاتمی‌ کیا با توجه به فیلم‌های قبلی‌اش مفروض گرفته و نمی‌سازد، اوضاع حتی بدتر شد و با سکانس حمله ماشین مخوف و مدمکسی-داعشی، فیلم نزدیک بود برایم تمام شود؛ اما این اتفاق نیفتاد. حاتمی‌کیا موفق می شود با دوربین دقیق و تدوین خوش‌آهنگ در فصل فرار با هواپیمای سوری تعلیق بسازد و فیلم را نجات دهد و اکشنی بی نظیر به نمایش بگذارد؛ آن‌ جایی که با «یا علی» بابک حمیدیان هواپیما تیک آف می‌کند، فیلم هم جان می‌گیرد و از زمین بلند می‌شود. 

  هواپیما پرواز می‌کند و کنترلش می‌افتد به دست داعشی‌ها. حاتمی‌کیا از این‌جا به بعد یک لحظه را هم برای ساختن جانوران لجام گسیخته داعش از دست نمی‌دهد، از جایی شروع می‌کند که داعشی‌ها روی هوا، با دست و پای بسته  به دنبال قبله می‌گردند و نماز جماعت می‌خوانند و همان‌ها، چند دقیقه بعد که کنترل هواپیما را به دست می‌گیرند، مرد و زن را بی‌رحمانه به گلوله می‌بندند. 

 سکانس مذاکره حجازی‌فر با شیخ داعشی اما اساسی‌ترین قسمت فیلم است در معرفی داعش؛ هر دو طرف آیات قرآن می‌خوانند و به قرآن قسم می‌خورند، اما یکی حاج یونس است و ما به او سمپاتی داریم و دیگری شیخی که رهبری آن چند داعشی را برعهده دارد و پسرش مثل گرگی گرسنه به این و آن حمله می‌کند و می‌خواهد دختری را به کنیزی بگیرد؛ این‌جاست که دعوای دو طرف را می‌فهمیم؛ حتی اگر ایرانی نباشیم و کشور و منطقه‌مان درگیر این تشکل تروریستی و ضد انسان نباشد. اما این پایان ماجرا نیست، همان‌طور که داعش مثل یک پدیده پست‌مدرن بدون هسته مرکزی و چندپاره است، در فیلم حاتمی‌کیا هم همین‌طور به تصویر کشیده می‌شود؛ آدم‌های عصبی و متعصبی که در هواپیما می‌بینیم و می‌شناسیم، آدم‌های دیگر را هم باورپذیر می‌کنند، از داعشی بلژیکی گرفته تا چچنی و بعد هم آن زن داعشی‌ای که سابقا خواننده‌ای شیطان‌پرست در آمریکا بوده است: داعش مجمع‌ الجزایری از دیوانگان بین‌المللی است.

فیلم پیش می‌رود و همچنان رابطه پدر و پسر خلبان قصه لنگ می‌زند. پسر عمیقا می‌ترسد و نمی‌تواند این ترس را کنترل کند، پدر اما محکم است. پس از فرود هواپیما همه اسیر می‌شوند و تا دم سر بریده شدن هم می‌روند، این‌جاست که فیلم از ریتم می‌افتد و تماشاگر با پلانی سوبژکتیو از نگاه علی که مادرش را بر یک بلندی می‌بیند، کار را تمام شده می‌یابد اما داستان ادامه پیدا می‌کند و باز هم با پرداخت استادانه حوادث، فیلم جان می‌گیرد و نهایتا علی با فدا کردن جانش بقیه را نجات می‌دهد و به پدرش ادای دین می‌کند، هرچند نمی‌بینیم این شخصیت کجا متحول می‌شود و این‌ همه جسارت را به یک‌باره از کجا می‌آورد. 

فیلم نقص‌های زیادی دارد اما تماشاگرش را همراه خود می‌کند. تماشاگر وقتی داعشی‌ها کشته می‌شوند دست می‌زند، او با فیلمساز علیه داعش متحد می‌شود، اما این اتحاد با دروغ و فریب ایجاد نشده است، با توهم تعلیق و ابتذال هم. 

 حاتمی‌کیا تماشاگرش را با تکنیک نگه می‌دارد، با اکشن نگه می‌دارد، "سینمایی" نگه می‌دارد و تقلب نمی‌کند. در آخر این‌که حاتمی‌کیا فیلم «سینمایی»ای ساخته است که در آن پرده معنا دارد، و این در سینمای طاعون زده ما کیمیاست و «به وقت شام» را به فیلمی دیدنی تبدیل کرده است.



ضدیادداشت دوم

 ✍ سید محسن باقری

"داعشی ها مدمکس اند"

بالاخره بعد از مدت ها از ایران فیلمی دیده شد، که می تواند عرضه اندام بین المللی داشته باشد و از چارچوب و زاویه دید ما مسئله ای را بیان کند.

  فیلم یک اکشن به تمام معناست. قواعد و سطح توقع مخاطب ایرانی را از اکشن بالا می برد. تکنیکی نزدیک به سطح جهانی و فرمی با لُکنت های بسیار ... 

  پدر و پسر ایرانی فیلم به دلیل ژانر حادثه پرداز(حادثه پشت حادثه)_ اکشن، به شخصیت بدل نمی شوند. تعلیق و دلهره در سراسر فیلم یک لحظه امان به مخاطب نمی دهد.

 قهرمان بازی های انتهای فیلم مصنوعی است و تحول شخصیت خلبان از ترسو به قهرمان شجاع _  کاملا ادایی می شود. 

  مواجهه فیلمساز با داعش بسیار درست و با متناسب با هدف تعبیه شده است. شناخت داعش و تفاوتش با مسلمان و چالش و جدل بین خودشان بسیار دقیق با فرم و تکنیک (مدمکسی) پرداخته می شود، تا بیشتر روی جهان اثر بُگذارد. فرق داعش قومی و قبیله ای با داعش اروپایی بسیار زیرکانه درون اثر نهادینه می شود. 

 مشکل اعظم فیلم یک ربع پایانی و قهرمان بازی های خلبان ایرانی است که در اجرا کاملا تکنیکال درآمده اما در منطق درام از کار بیرون می ایستد. 

مفصل است. بماند برای بعد...


تیتروار 

+ حادثه محور است و حاتمی کیا حرفش را با تکنیک خورانده است 

+ تعلیق و دلهره به تماشاگر امان نمی دهد و لحظه ای حوصله را سر نمی برد.

+ هادی حجازی فر بد است و شخصیتش چه در فیلمنامه و چه در بازی کمکی به فیلم نکرده حتی ضد شخصیت عمل میکنه. 

+ داعشی را میسازد و خوشبختانه گوناگونی داعشی به شدت کار می کند.


ضعف های فیلم 

+ فرم فیلم ملیت ندارد و ایرانی هایش در قهرمان بازی انتهایی کاریکاتوریزه می شوند تا تیپ و شخصیت.

+نماد شعاری دیدن مادر هنگام بریده شدن سر (لحن را دوپاره می کند)

+دیالوگ شعاری چراغی که به خانه رواست و اینترنت در دل آسمان 

+ ۲۰ دقیقه ابتدایی فیلم ریتم یکدست و متناسب با درام ندارد و اوج و فرود هایش زمان بندی نشدن.


سکانس برگزیذه

۱_ اولین حمله داعش و ماشینی که انتحاری و به سرعت به سوی مردم مظلوم و پیاده حمله می کند. به شدت نوید تکنیک بسیار پرتعلیق و دلهده را به اندازه و خوب میسازد. اما در نهایت ملیتی در فرم یافت نمی شود.

‌۲_ نمای ماه در قاب بندی گفتگوی پدر و پسر که بسیار زیباست

۳_ سخنرانی بلال روی باند فرودگاه و پاکسازی باند

۴_ کشتن داعشی وحشی و خونخوار با ایثار سرباز سوری که خودش را به همراه داعش به بیرون پرتاب می کند.

 ۵_ دور پلیسی هواپیما و بادی که داعشی ها را به هم میریزد. 


شایسته کاندید یا سیمرغ 

۱_ کارگردانی (سیمرغ)

۲_ بهترین فیلم (سیمرغ)

۳_ صدابرداری و صداگذاری و تدوین  (در حد سیمرغ)

۴_ موسیقی (در حد کاندید)

۵_ فیلمبرداری (در حد کاندید_نزدیک به سیمرغ)

۶_ جلوه های ویژه (۱۰ تا سیمرغ) 



ارزش گذاری: سه از پنج ستاره

اعتبارسنجی: خوب 

نمره: ۶/۱۰ شش از ده



ضدیادداشت سوم 

 ✍حسین لامعی

🔍 فیلم خوش ساخت و پر زحمتی است. کارگردانی‌اش بالاتر از استانداردهای سینمای ایران است و حاتمی‌کیا بار دیگر نشان داد تکنیسین متبحری‌ ست‌. موسیقی کارن همایون‌ فر قابل توجه است و فیلمبرداری مهدی جعفری از نقاط مثبت فیلم. 

هرچند برخلاف خواست حاتمی‌کیا فیلم نمی‌تواند از مخاطب اشک بگیرد، اما در این سینمای خسته‌کننده و حوصله سر بر، این فیلم نفس‌گیری است که تماشاگر را وادار می کند به پرده‌ی سینما چشم بدوزد.
































از اینکه سایت ما را انتخاب نموده اید خوشحالیم .ما سعی نموده ایم در این سایت به بررسی و نقد فیلم های روز دنیا و سینمای ایران بپردازیم که شما عزیزان می توانید با ما در تماس باشید .



ستاره ها ملاک خوبی و بدی آثار نیست. فقط نقد است که فیلمها را ارزیابی می کند.

ارسال بررسی


برو بالا
0px
جشنواره فجر