اشتراک گذاری
ورود منتفدین
دانکرک Dunkirk 2017 / کریستوفر نولان

منتقد : محمد علیایی     (مشاهده پروفایل)



دانکرک Dunkirk 2017 / کریستوفر نولان

معرفی فیلم 

ژانر: اکشن، درام، تاریخی / کشور سازنده: انگلستان، فرانسه، آمریکا

آی ام دی بی: 8.2/10 از ٢۶١,۵۵٣ رای - نمره منتقدین : 94/100

کارگردان: Christopher Nolan

ستارگان: Tom Hardy, Cillian Murphy, Harry Styles

خلاصه داستان: داستان حول محاصره‌ی صدها هزار سرباز بریتانیا، بلژیک، فرانسه و کانادا توسط ارتش آلمان می‌باشد. این نیروها در ساحل به دام افتاده‌اند و در حالی که پشت به دریا کرده‌اند و نیروهای دشمن هر لحظه نزدیک‌تر می‌شوند، مرگ خود را حتمی می‌بینند.




دانلود فیلم با (دوبله فارسی) 

BluRay 720p /حجم: 1.07 GB / رزولوشن: 1280x720 / زمان: 1:46:38


دانلود با لینک مستقیم                 دانلود زیرنویس فارسی



نقد فیلم


✍🏻 سید علی اکبر سیاهپوشان

 اگر ناراحتی قلبی یا مشکلِ اعصاب دارید، همین حالا از خواندن ادامه‌‌ی این متن دست بکشید. اگر فشار خون نامتعادلی دارید، بلافاصله‌ بی‌خیال این متن شوید. اگر از سینمادوستانِ بالای ۴۵ سال هستید که از قَضا به کارهای کریستوفر نولان علاقه دارید و اگر خانم پا به ماه هستید، مطالعه‌ی ادامه‌ی این مطلب به شما توصیه نمی‌شود. مهم‌تر از همه، اگر از طرفداران سرسخت نولان هستید و بعد از هایپ کرکننده و همه‌گیری که طبیعتا دور و اطراف جدیدترین فیلمش «دانکرک» (Dunkirk) محاصره کرده مشتاق هستید و دل توی دل‌تان نیست، به شما پیشنهاد می‌کنم همین حالا این مطلب را ببندید و وانمود کنید؛ نقد این فیلم را ندیده اید.

 «دانکرک» را دیدم. منتقدان، می‌گویند نولان «خراب» کرده و من میگویم، محترمانه پایینتر از حد انتظار ظاهر شده، «دانکرک» فیلم بدی است. نه فیلم متوسطی است و نه فیلم قابل‌قبولی. نه در دسته  فیلم‌هایی که اکثر لحظاتش خوب است و فقط دو-سه مشکل جلو و عقب بی‌نقص شدنش را گرفته است. نه از آن فیلم‌هایی است که بتوان یک‌جوری با آن کنار آمد و نه از آن فیلم‌هایی که فقط حکم یک درجا زدن را برای کارگردان مثلاً روشن فکر را دارد.

 فیلم درهم و برهم است، صامت است، مُشوش است و هرچقدر فیتیله روشنفکری و‌نشانه‌شناسی را بالا بدهی باز هم اِفاقه نمی‌کند.

اکثر سربازان بر اثر شوک - از چی؟ - شاید حرکت های انتحاری تام هاردی. بیشتر تیپ ها باید کمی همکیشک (سنجد) می‌خوردند و حرکتی می‌کردند

 برخی از منتقد های بی فکر میگویند دانکرک دیالوگ‌محور نیست عجب!. باید به این به ظاهر منتقدین گفت، شب خوش گذشته و جای سفت کاری نکردید

 ساختن سرگرمیِ  ای مثل  دانکرک که هیچ چیزی را نمی‌فهمد، کار راحتی ست ولی شب بیداری میخواهد , ساحلی پر از مردان عَضَب، که خودِ نولان از بعد پایان فیلمبرداری از آن ها قول گرفته کاری به او نداشته باشند. پر شده با سربازانی زامبی مانند، یک دنیای مردانه‌یِ صِرف بدون حضور تقریبا هیچ موجود مونثی. (مگر شدنی ست) این بهترین فیلم «نولان» تا بدین جا است؟

 راستی کمی از تامی بگوییم، که حالی می کند، با آن طیاره، با آن عینک بی خودش نصف فیلمت آقای نولان چرا فقط روی تام هاردی ست(بساط عیش را جور می کند) حتما.

بیاییم کمی جدی شویم

قضیه‌ی «دانکرک»، قضیه‌ی موتورسواری است که دفعه‌ی قبل بعد از یک خودنمایی زیبا روی هوا، زمین خورده بود و از جا بلند شده بود و ادامه داده بود، اما در تلاش بعدی‌اش نه تنها روی هوا - ترفندهایش را فراموش می‌کند، بلکه طوری زمین می‌خورد که تماشاچیان همزمان از جا برمی‌خیزند و در حالی که دستشان را روی دهانشان گرفته‌اند و چشمانشان از تعجب و وحشتِ از حدقه بیرون زده است یک آه بلند می‌کشند و برای ثانیه‌هایی کل استادیوم را در سکوت مطلق فرو می‌برند. تعجب و وحشت از خرابکاری و سقوط خطرناکِ ورزشکاری که همیشه می‌توانستند روی آن حساب باز کنند.

شما را نمی‌دانم، اما من هم‌اکنون در رابطه با «دانکرک» و کاری که کریستوفر نولان با این فیلم کرده (بخوانید نکرده) احساس یکی از تماشاچیان حاضر در آن استادیوم موتوسواری را دارم. چنین افتضاحی از کریستوفر نولان بعید است. برای اینکه بتوان فیلمی را به عنوان «یک فیلم بد» توصیف کرد، آن فیلم باید قبل از هرچیز «فیلم» باشد. مشکل این است که «دانکرک» اصلا فیلم نیست که بخواهد «بد» باشد. به قول معروف با یک‌ چیزی ماقبل فیلم سروکار داریم. «دانکرک» مثل یک دِمو می‌ماند. دمویی که به سران استودیو نشان داده می‌شود تا آنها برای سرمایه‌گذاری روی ساخت فیلم اصلی متقاعد شوند. این چیز جدیدی در سینمای هالیوود نیست. ما در سال‌های اخیر «ماقبل فیلم»‌های زیادی داشته‌ایم. از «شاه آرتور: افسانه‌ی شمشیر» که حکم یک مونتاژ ۲ ساعته به فیلم‌های آینده را داشت گرفته تا «فیلم اموجی» که در مرحله‌ی ایده در باتلاق گیر کرده بود. از «برج تاریک» که دِموهای بازی‌های ویدیویی از آن طولانی‌تر و عمیق‌تر و هیجان‌انگیزتر هستند تا «جوخه‌ی انتحار» که انگار اصلا فیلمنامه و کارگردان نداشت و گویی همه با یک دوربین و چهره‌پرداز آخر هفته دور هم جمع شده بودند تا دورهمی یک فیلمی هم ساخته باشند. می‌خواهم بگویم روبه‌رو شدن با چنین فیلم‌هایی سخت و شوکه‌کننده نیست. معمولا انتظار این شکست‌های اسفناک را از چند کیلومتری داریم. در نتیجه اینجا دور هم جمع می‌شویم و کمی خشم‌مان را خالی می‌کنیم و همه‌چیز به خوبی و خوشی تمام می‌شود و می‌رود پی کارش.

 اما حالا که فیلم را دیده‌ام - می‌فهمم که حس عدم اطمینانم بیخودی نبود. تریلرهای فیلم به خاطر نداشتن کاراکترهایی مثلِ جوکر یا کانسپت‌های دیوانه‌واری مثل سرقت از ذهن، بی‌حس و حال نبودند. تریلر‌ها به خاطر این بی‌حس و حال بودند چون خود فیلم بی‌حس و حال است. «دانکرک» چنان فیلم خسته و پا در هوا و کسل‌کننده‌ای است که حتی تریلرهای فیلم جهت گول‌زدن تماشاگران هم که شده نتوانسته‌اند با کنار هم چیدنِ بهترین نماهای فیلم، اندک هیجانی تولید کنند. در هنگام تماشای «دانکرک» حس کلافه‌کننده و اعصاب‌خردکن یک قربانی شکنجه را داشتم که یکی از بدترین روش‌های شکنجه بارها و بارها رویش اجرا می‌شود. منظورم همان روشی است که شکنجه‌گر می‌گذارد قربانی در حالی که با دستان بسته روی صندلی نشسته، از خستگی خمار شده و خوابش ببرد، بعد بلافاصله با یک سطل آب یخ یا پلی کردن یک موزیک هوی متال گوش‌خراش، او را با شوک از خواب می‌پراند. تا اینکه قربانی مدتی بعد دوباره به خواب فرو می‌رود و دوباره این روند تکرار می‌شود. تا می‌آمدم چُرت بزنم، صدای موسیقی هنس زیمر از ناکجا آباد پیدا می‌شد، پرده‌های گوشم را دو دستی می‌گرفت و دهانش را به شکلی که می‌توانستم زبان کوچکش را در ته حلقش ببینم باز می‌کرد و فریاد می‌زند و می‌گفت: «هیجان رو حس می‌کنی!».

 فیلم‌های جنگی بعضی‌وقت‌ها حسابی وِراج و پرحرف هستند. از دیالوگ‌های رد و بدل شده بین سربازان گرفته تا درگیری‌های لفظی. اما نولان در «دانکرک» این کلیشه را هم نادیده گرفته است. حالا با فیلمی طرفیم که کل دیالوگ‌های مفیدش (منهای دستوراتی که خلبان‌ها و دیگران به یکدیگر می‌دهند) خیلی خیلی اندک است؛ موضوعی که در تضاد با یکی از عناصر سینمای خود نولان که بعضی‌وقت‌ها پر از دیالوگ‌های توضیحی می‌شود قرار می‌گیرد. همچنین اکثر فیلم‌های جنگی از ساختار سه‌پرده‌ای آشنایی پیروی می‌کنند که آغاز، میانه و پایان آشکاری دارند. اما نولان سعی کرده تا با «دانکرک» ساختار داستانش را پنهان کند. سعی کرده فیلمی بسازد که از یک سکانس طولانی و بزرگِ یک ساعت و چهل دقیقه‌ای تشکیل شده است. فیلمی که کاراکترهایش در یک مسیر صاف جلو نمی‌روند تا در قصه پیشرفت کنند. بلکه داستان همچون میدان فوتبالی است که همه‌ی اتفاقاتش، آن داخل می‌افتند.

 «دانکرک» فقط ادای یک فیلم حماسی «لورنس عربستان»‌وار را در می‌آورد، اما با فیلمی طرفیم که در سال ۲۰۱۷ حتی یک صدم شاهکار دیوید لین در سال ۱۹۶۲ هم بلندپروازانه و نفسگیر نیست. ناسلامتی داریم درباره‌ی گرفتار شدن ۳۰۰ هزار نفر در ساحل صحبت می‌کنیم، اما نه تنها هیچ‌وقت حس این همه آدم به تماشاگر منتقل نمی‌شود، بلکه درماندگی این جمعیت هم احساس نمی‌شود. داریم درباره‌ی یک عملیات غول‌پیکر و طاقت‌فرسا حرف می‌زنیم، بعد در پایان سروته همه‌چیز با پیدا شدن سروکله‌ی چندتا قایق معمولی هم می‌آید. نازی‌ها هروقت نولان حوصله‌اش سر برود می‌آیند و می‌روند. اصلا معلوم نیست کی به کیه! این در حالی است که ماهیت فیلم در تضاد با موسیقی هنس زیمر قرار می‌گیرد. موتیِف اصلی‌ موسیقی هنس زیمر تیک‌تیک ثانیه‌شمار ساعت است. نولان سعی کرده تا در «دانکرک» از تمام ویژگی‌های سینمای همیشگی‌اش دوری کند(دیالوگ‌های کم، خط داستانی غیرپیچیده)، اما کاملا به قراری که با خودش گذاشته پایبند نمانده. موسیقی کوبنده‌ی هنس زیمر هم حالا یکی از ویژگی‌های همیشگی فیلم‌های نولان است و باید از این فیلم حذف می‌شد. چون «دانکرک» فیلمی است که دغدغه‌ی داستانگویی با تصویر و صدا را دارد. نولان تصویر را دارد، اما به جای اعتماد کردن به صداهای محیطی، از موسیقی زیمر استفاده کرده. موسیقی‌ای که اگرچه شنیدن آن به تنهایی عالی است، اما روی این فیلم جفت و جور نمی‌شود. «دانکرک» فیلمی است با هدف غرق کردن تماشاگر در یک تجربه، اما موسیقی‌اش به درد بلاک‌باسترهای آشوب‌زده‌ی هالیوودی می‌خورد.

 انگار خود نولان هم می‌داند که فیلمش خالی از احساس است و سعی می‌کند با موسیقی پرجوش و خروشِ زیمر توهم وجود آن را در تماشاگر ایجاد کند. موسیقی هم بد است. نولان شاید با «دانکرک» سراغ داستانگویی تصویری رفته باشد، اما به جای انتقال تم‌های مد نظرش از طریق تصویر، آنها را به‌طرز ضایعی در دهان کاراکترهایش می‌گذارد. مثلا به این دیالوگ‌ها نگاه کنید: «تقریبا میشه از اینجا دیدش، خونه» یا «اون شوکه شده. دیگه مثل قبل نیست. شاید هیچ‌وقت دوباره مثل قبل نشه» یا «من می‌مونم. به خاطر فرانسه». یا در جایی دیگر سربازی از کاراکتر مارک رایلنس می‌پرسد که چرا این‌قدر درباره‌ی هواپیماها اطلاعات دارد و او جواب می‌دهد به خاطر پسر بزرگش است که در جنگ کشته شده است. یک دلیل تراژیک شدیدا کلیشه‌ای. نولان به جای اینکه به گذشته‌ی این مرد اشاره کند و اجازه بدهد تا بقیه‌‌اش را خود تماشاگران حدس بزنند، سعی می‌کند در هر فرصتی که گیر آورده به پیش‌پاافتاده‌ترین شکل ممکن احساسات تماشاگرانش را جریحه‌‌دار کند. اوجش پایان‌بندی فیلم است که نامه‌ی انگیزشی و غم‌انگیزی از وینستون چرچیل روخوانی می‌شود که دقیقا چیزی را که از نولان انتظار نداشتم به واقعیت تبدیل می‌کند: ساخت یک فیلم سانتیمانتال. فیلمی لبریز از پیام‌های وطن‌پرستانه‌ی نچسب و بی‌ظرافت و گل‌درشتی که اگرچه از کسی مثل مل گیبسون انتظار می‌رود، اما از نولان نه. 

 نولان می‌خواهد تا ما را به درون آتش سوزان جنگ بِکشاند، اما تا می‌آییم گرما را روی پوست‌مان حس کنیم به جای دیگری کات می‌زند. می‌خواهد تا برای این کاراکترها اشک بریزیم، اما هیچ‌وقت دلیلی برای این کار بهمان نمی‌دهد. می‌خواهد جنگ را از طریق خط‌های زمانی مختلفش به‌طرز تازه‌ای روایت کند، اما نمی‌داند این تکنیک به درد این داستانی که ندارد نمی‌خورد

 امیدوارم استقبال غیرقابل‌درک اکثر منتقدان و فروش بالای «دانکرک» باعث نشود تا او در پروژه‌های آینده‌اش چنین روندی را ادامه بدهد. «دانکرک» یک سقوط آزاد کامل از بالای قله‌ای به سمت ناکجا آباد است

تمام 

سید علی اکبر سیاهپوشان




نقد دوم

✍🏻 محمد علیایی

"وقتی چهارصد سرباز نتوانستند به خانه بروند ، خانه به سویشان آمد" 

این جمله شعار دانکرک است و همه "چه" فیلم، که این بار بر خلاف عادت نولان که قصه خود و "چه" داستان را لو نمی داد کل داستان خود را به قول امروزی ها اسپویل می کند و ما را متوجه می سازد که در این فیلم قرار است تا با "چگونه" سر و کار داشته باشیم  و خیلی نباید دنبال پیچیده گویی ها و معما های مخصوص او باشیم که در فیلم های پیشینش ما را با آن ها سرگرم می کرد و با آنها به خوبی می توانست نقاط ضعف فیلمش را بپوشاند. اما در این فیلم که "چه" جای خود را به "چگونه" داده این تمهیدات دیگر کارساز نیستند و کوچک ترین ضعف فیلم به چشم همه خواهد آمد. باید دید که نولان در این زمینه موفق است یا که باید همان پیچیده گویی را دنبال کند. 

 دانکرک از همان ابتدا یادآور فیلم های پیشین نولان به خصوص "سرآغاز" است. دوربین یک نمای باز از پشت پنج سرباز می گیرد. چندین برگه کاغذ در حال ریختن بر روی زمین است و سپس صفحه سیاه می شود و جمله ای بر روی صفحه نقش می بندد و به ما در مورد دانکرک می گوید. در فیلم سرآغاز جایی هست که به شدت از لحاظ طراحی صحنه و موقعیت و کاغذ ریختن با دانکرک شباهت دارد و در آن جا شخصیت اصلی می گوید "وقتی تو رویایی این که چجوری واردش شدی به ذهنت نمیاد و تو فقط به رویا فکر می کنی". شروع دانکرک به شدت رویا گونه است. ما به ناگهان به همراه تامی وارد یک محیط جنگی می شویم و به نظر می رسد که قرار است داستان را با او و از دید او تجربه کنیم تا اینکه نوشته هایی بر صفحه ظاهر می شوند و این حالت رویا گونه را از بین برده و تمام ذهنیت ما را از به هم می ریزند. 

 در ادامه جلو می رویم و به دانکرک می رسیم که در واقع اسم شهری ساحلی در جنوب فرانسه است. بر صفحه در یک نمای لانگ شات نوشته می شود: ناو شکن یک هفته وسپس کات به سکانس بعد: دریا یک روز و پس از آن: آسمان یک ساعت 

این تمهید را نولان در فیلم های قبلی اش با دیالوگ به کار می بست و حالا چون بر خلاف گذشته با واقعه ای تاریخی سر و کار دارد و دیگر نمی تواند نسبیت زمان را در دیالوگ بیان کند؛ مجبور است تا با الصاق کردن نوشته ها بر تصویر، منظور خود را بیان کند و به گونه ای سبکی برای خود متصور باشد. در این جا باید گفت که سینما در درجه اول مدیوم تصویر است و هر مضمونی برای آنکه به معنا برسد باید شکل فیزیکی به خود بگیرد تا "حس" شود و از این طریق به مفهومی ذهنی مبدل گردد. وقتی قرار است شخصی مضمونی "نسبی" مانند زمان را به مخاطب القا کند باید "نسبت"زمان ها و فرقشان با یکدیگر را به خوبی "نشان" دهد. در دانکرک و همچنین سرآغاز و میان ستاره ای این نسبی بودن زمان ابداً نشان داده نمی شود و به همین ترتیب مخاطب آنرا حس نمی کند و تنها در حد یک حرف باقی می ماند . 

 مشکل اصلی فیلم که از همان ابتدا گریبان گیر فیلم می شود و تا به آخر با فیلم می ماند عدم شخصیت پردازی درست و مناسب است. تمام فیلم های پیشین نولان شخصیت پرداز بودند و ما را به خوبی با خود همراه می کردند.  در واقع نولان از جهات مختلف آنها را وارد کشمکش می کرد و این کشمکش مداوم آنها که بر اساس یک سری روابط علت و معلولی منطقی شکل گرفته بود به کنشی ختم میشد که شخصیت ها را می ساخت و با آنها داستان به پیش می رفت؛ چیزی که اما در دانکرک دیده نمی شود و سرمنشا تمام مشکلات فیلم است. در واقع ما وقتی از نیاز دراماتیک هر کدام از آدم های قصه خبر نداریم و نمی دانیم که چرا و چگونه درگیر این جنگ شده اند؛ ابدا با آن ها همراه نخواهیم شد و این به تجربه ما از فیلم صدمه خواهد زد. در جایی از فیلم در بخش دریای فیلم از زبان داوسون که به همراه پسرش آمده تا به سربازان کمک کند، می شنویم که "اگر به کمک آنها نرویم خانه ای در کار نخواهد بود". این جمله اما به شدت شعاری در می آید . تا به این جای فیلم ما نه خانه ایی دیده ایم و نه با سربازان همراه شده ایم که موقعیتشان را درک کرده و خواستار کمک به آنها باشیم. نمونه دیگر این ضعف در جایی است که داوسون و پسرش مردی موجی را نجات می دهند که داوسون می گوید "اون الان خودش نیست و شاید هیچ وقتم خودش نشه". این جمله نیز به شدت شعاری در می آید چرا که ما آن سرباز را در گذشته ندیده ایم و نمی دانیم که قبل از موجی شدن چه آدمی بوده و حالا به چه تبدیل شده که دیگر هیچ وقت خودش نخواهد شد. این مشخصا بر می گردد به ضعف شخصیت پردازی فیلم. این ضعف قطعا به بازی های هنرپیشگان فیلم لطمه می زند و مانع از دیده شدنشان می شود. اگر در فیلم هر کس دیگری به جای تام هاردی یا هری استایلز بازی می کرد هیچ تغییر خاصی دیده نمی شد چرا که در فیلم ابدا شخصیتی وجود ندارد. 

 مشکل دیگر فیلم کارگردانی بد نولان است. در اوایل فیلم در بخش ناوشکن، هواپیماهای دشمن حمله می کنند. ابتدا نولان یک نمای باز از سربازان میگیرد. آرام آرام نگاه آنها به چیزی در بالا دوخته می شود.

 نمایی که باید به pov سربازان کات شود تا بفهمیم که به چه چیزی نگاه می کنند. تا توالی منطقی تصویر حفظ شود؛ به ناگهان و در کمال ناباوری به pov موشک ها کات می شود که از بالا به سربازان نگاه میکنند.   

 و پس از آن باز کات به سربازان. در این جا انگار همزمان نولان هم با دشمن است هم با انگلیسی ها و فرانسوی ها. در واقع عدم رعایت یک تکنیک بسیار پیش پا افتاده منجر به سو تفاهم و سردرگمی مخاطب می شود. هیچکاک فیلمی دارد به نام شمال با نورث وست که در آن جا به خوبی این قضیه را رعایت می کند و ما را عملا وارد بحران می کند. کری گرانت در بیابانی منتظر شخصی است. هیچکاک از همان ابتدا یک هواپیمای سم پاش را از دور و در پس زمینه نشانمان می دهد. آرام آرام هواپیما نزدیک می شود و همزمان با این نزدیک شدن کات داریم به pov کری گرانت. در این جا هیچکاک به خوبی متمرکز بر شخصیت اصلی است و ابدا pov هواپیما را نمی گیرد. در واقع pov برای این است که ما پا به پای شخصیت اصلی پیش رویم و آنچه را که او می بیند ببینیم و با او همراه شویم. در دانکرک اما این همراهی و تجربه به وجود نمی آید. 

 مشکل دیگر دانکرک به ریتم بد آن بر میگردد که عامل اصلی آن، تدوین نامناسبی است که برایش در نظر گرفته شده. در واقع سه بخش اصلی داستان مداوم به هم کات میخورند و تا مخاطب با بخشی همراه می شود بخش دیگر به نمایش در می آید و تمام آن همراهی را از بین می برد. به عنوان نمونه در جایی از فیلم، اژدری (سلاحی که درون آب حرکت می کند و در برخورد با هدف منفجر می شود) به ناو شکن اصایت می کند. در ابتدا آرامش و شادی حکم فرماست. سپس بی هیچ مقدمه ای و بی هیچ تنشی، حادثه پس از آن و بادیدن چند جلوه بصری بی تاثیر مانند تصویر زیر به ناگهان کات به بخش دریا و آرامش آن و سپس کات به بخش آسمان و آشوب و حادثه در واقع این تدوین موازی به شدت از بین برنده حس است و تجربه ما از فیلم را ناقص می کند. این نمونه به وفور در سراسر فیلم دیده می شود و به شدت آزار دهنده است. 

 تدوین موازی در فیلم های پیشین نولان و نمونه خوبش در سرآغاز، تکنیکی بود برای روایت لایه های مختلف ایده و کاشتن آن، که هر کدام بر دیگری اثر می گذاشتند و این اثرگذاری به خوبی از تصاویر دریافت می شد و ما به خوبی تنش و موقعیت های مختلف را دریافت می کردیم. در واقع نولان از همان ابتدای فیلم از این تکنیک استفاده نمی کرد و به جایش به شخصیت پردازی می پرداخت و روابط آنها را به خوبی تعریف می کرد و سپس در نقطه ای مناسب که حوادث مختلف با منطق داستان به هم پیوند می خوردند آنرا به کار می بست. در دانکرک اما این تکنیک از همان ابتدا استفاده می شود در حالیکه به غیر از اواخر فیلم هیچ کدام از سه بخش داستان بر یکدیگر اثر نمی گذارند و در آخر هم به علت ناتوانی فیلم در بیان موقعیت هر از یک شخصیت ها، به شدت الکن عمل می کند.  

 از عوامل دیگر برهم زننده ریتم که البته در میان ستاره ای و سه گانه بتمن هم به چشم می خورد، اما؛ در دانکرک به وفور دیده می شود و به شدت آزارمان می دهد، خودنمایی نولان است - با تغییر مداوم دوربین و لنز از هفتاد میلیمتری به آیمکس. شما موسیقی ای را فرض کنید که مداوم سازش را بی دلیل عوض کند در حالیکه یک ملودی خاص را می نوازد! این تغییر به شدت ما را از آن موسیقی دور می سازد و به دریافت حس ما از اثر، صدمه می زند . 

 و اما در آخر برسیم به مضمون اصلی فیلم دانکرک که خانه است و بازگشت به آن. این مضمون و اهمیتی را که برای نویسنده فیلم دارد به راحتی می توان در دیالوگ های فیلم مشاهده کرد. در واقع خانه به نوعی کلیدواژه اصلی فیلم است و نولان با زیرکی آن را در خلال دیالوگ ها بیان می کند. اما نکته لازم به ذکر این است که ما در فیلم خانه ای و نیازی برای بازگشت به آن نمی بینیم تا این مضمون به مفهوم اصلی فیلم مبدل گردد. در واقع در سینما هر وقت مفهومی وجود نداشته باشد و تنها از آن حرف زده شود ما با شعار بی خاصیت و بی تاثیری در طرفیم که به جای آنکه به فیلم "ارزش" بدهد، آنرا بی ارزش می کند.

در نهایت و در وصف دانکرک باید گفت که بدترین فیلم نولان است و شعاری ترین آنها؛ فیلمی که حتی طرفداران پر و پا قرص نولان را نیز ناامید می کند. 









از اینکه سایت ما را انتخاب نموده اید خوشحالیم .ما سعی نموده ایم در این سایت به بررسی و نقد فیلم های روز دنیا و سینمای ایران بپردازیم که شما عزیزان می توانید با ما در تماس باشید .



ستاره ها ملاک خوبی و بدی آثار نیست. فقط نقد است که فیلمها را ارزیابی می کند.

ارسال بررسی


برو بالا
0px
نقد و بررسی