اشتراک گذاری
ورود منتفدین
4️⃣ چهارمین فیلم یک فیلمساز / Boxcar Bertha

منتقد : محمد علیایی     (مشاهده پروفایل)



4️⃣ چهارمین فیلم یک فیلمساز / Boxcar Bertha

معرفی فیلم

Boxcar Bertha 1972
زمان: 88 دقیقه / ژانر: جنایی، درام، عاشقانه / کشور سازنده: آمریکا
آی ام دی بی: 6.1/10 از ۶,۵٣٨ رای / رتبه 102 در برترین فیلم های سال 1972
کارگردان : Martin Scorsese
ستارگان : Barbara Hershey, David Carradine, Barry Primus

خلاصه داستان: در دوران رکود اقتصادی، یک رهبر اتحادیه و یک زن جوان در راه گرفتن انتقام از مدیریت راه آهن، تبدیل به دو تبهکار می شوند و...


دانلود فیلم(کلیک کنید)

BluRay 720p / حجم : 627.05 MB

دانلود با لینک مستقیم           دانلود زیرنویس


________________________________________

نقد فیلم

✍🏻 محمد علیایی

"فیلمی با شمایل آلتمن"

 برتای واگنی، دومین فیلم بلند اسکورسیزی، فیلمی است سرزنده و پُرطَراوَت، فیلمی تماشایی که علی رَغم تمامِ مشکلات ریز و درشتش ـ که در حدِاِمکان به آن ها خواهم پرداخت ـ فیلم خوبی ست و می شود چند بار دیدش و سرگرم شد و یک تجربه ی حسی خوب با آن داشت. 
 فیلم مَقطعی از زندگی برتای جوان را به تصویر می کشد ـ که برگرفته از یک داستان واقعی است ـ و تمام فراز و فرود هایش را روایت می کند. می خواهم ابتدا یک خلاصه داستان از فیلم را بگویم و در ادامه قسمت های مهم آن را مورد نقد و بررسی قرار دهیم، تا با هم ببینیم که چرا این فیلم خوب است و چه عواملی مانعِ بهتر شدن آن شده است. در ابتدای فیلم، برتا پدرش را از دست می دهد و این موجبِ تغییری شِِگرف در زندگی او می شود. معشوقه برتا با دوست سیاه پوستش، با عوامل کشته شدن پدرش درگیر می شوند. پس از آن "واگنی" می شوند و همراه با یکدیگر به جنایت و خلافکاری می پردازند و درآخر؛ شاهدِ به صلیب کشیده شدنِ معشوقه برتا یعنی شِلی می شود.

شروع فیلم: از دست دادن پدر
 اِکستریم کلوزآپ چشمان معصوم و زیبای دختری را می بینیم. یک موسیقی زیبا - و آرام بخشِ محلی در حال نواخته شدن است. دختر به آسمان نگاه می کند. همه چیز بوی نوستالژی می دهد و یادآور فضای حومه ی شهرِ دهه 30 - قرن 20 آمریکاست. رنگ ها و فضای حاکم بر فیلم، بسیار گرم است و دوست داشتنی؛ موسیقی محلی بر این گرمی افزوده است. همه این ها به همراه یک شخصیت و چند تیپ، فضای فیلم را شکل می دهند و به خوبی ما را داخل آن می برند، به طوریکه ما بخشی از آن می شویم و آنرا تجربه می کنیم. در واقع کاری که اسکورسیزی می کند، این است که از همان ابتدا همه چیز را می سازد. به شخصه همواره به این گونه فیلم ها علاقه داشته - و دارم؛ فیلم هایی گرم، با شخصیت هایی به ظاهر دیوانه و جنایتکار اما بسیار دوست داشتنی. 
 نکته ای که اما شاید برای طرفداران اسکورسیزی کمی آزاردهنده باشد - که در ابتدا برای خودم هم بود - این است که خیلی از عناصر سَبک مند اسکورسیزی در این فیلم حضور ندارند. در واقع فکر می کنم که این تنها فیلم اسکورسیزی است که از همان ابتدا نمی شود او را از طریق نوع حرکت دوربین و لِنز دوربین و میزانسن ها شناخت. به نظرم این فیلم، بیشتر شبیه به یکی از فیلم های آلتمن است تااسکورسیزی. آن حرکتِ سَیالِ دوربین و لِنزِ زومِ خاصِ فیلم های آلتمن و دور بودن دوربین از شخصیت ها و پیوسته نزدیک شدن به آن ها؛ در واقع همه و همه از ویژگی های فیلم های آلتمن اند - مثلا مک کیب و خانم میلر و یا خداحافظی طولانی - تا یک فیلم از اسکورسیزی
 در واقع فرقِ فیلم های اسکورسیزی - و سبک او - با آلمتن در آن است که بیشتر حرکت پیوسته دوربین و آن لانگ تیک های معروف را دارند و یا اسلوموشن های خاصِ فیلم های او. کم تر پیش می آید که اسکورسیزی از عدسی زوم استفاده کُند. در واقع به نظرم این فیلم یک فیلم سَبک مند اسکورسیزی نیست؛ اما با این حال فیلمِ خوبی است. 
 برویم سراغِ چگونگیِ پرداختِ از دست دادن پدر برتا: تمرکز دوربین در این سکانس و البته عموم فیلم، روی برتاست و  در واقع فیلم بیشتر از زاویه دید او روایت می شود. در این بین چندین شخصیتِ اصلیِ داستان را می بینیم و با آن ها یک آشنایی مقدماتی داریم؛ آن سیاه پوست فلوت زن و شلی، معشوقه برتا. یک پلان در این سکانس است که بی آنکه دیالوگ مستقیمی گفته شود به رابطه نزدیک برتا وشلی می پردازد. اسکورسیزی برای این کار، از عدسی نیمه دیوپتری استفاده می کند. او با این عدسی هم پیش زمینه و هم پس زمینه را در فاصله کانونی عدسی قرار میدهد و پس زمینه را نزدیک تر از آن چه که هست نشان می دهد. پیش زمینه و سوژه شلی است و پس زمینه خودِ برتا در فاصله زیاد با او که البته در اینجا بس نزدیک می نمایاند. در واقع اسکورسیزی این دو را به هم نزدیک می کند و از رابطه نزدیکِ آن دو می گوید.
 شخصیت دیگر، اما؛ پدرِ برتاست. او در حال آزمایش پرواز یک هواپیماست. او علیرَغم توصیه کارشناسِ پرواز به مسیر خود ادامه می دهد و سقوط می کُند و می میرد. اسکورسیزی این مُردن را بی هیچ دِلهره ای به تصویر می کشد.  او ما را نه وارد شوک می کند و نه تعلیق. اگر او این کار را می کرد، به طور کلی ما را از فیلم و فضایش دور می کرد. در واقع در این جا سوژه پدر نیست و مرگ او - سوژه خودِ برتاست و فضاسازی؛ که در واقع این مرگِ پدر چندان با اهمیت جلوه نمی کند و هم چنان همه چیز گَرم است و فیلم وارد هیچگونه سانتی مانتالیسم نمی شود. خیلی زود و پس از درگیری شلی و سیاه پوست با عواملِ اصلی مرگِ پدر، برتا و شلی وارد یک واگن قطار می شوند و سپس تیتراژ عجیب و غریب فیلم که انگار برای یک فیلم تلویزیونی است. یک تیتراژِ شاد و بامزه که بسیار با فضای فیلم همخوان است. 

سکانس زندان: کشتار دسته جمعی 
 پس از چند جنایتِ کوچک و بزرگ که شلی و ریک به همراه برتا انجام می دهند، به زندان می افتند. در زندان دوباره سیاه پوست را می بینیم. پلیس های فیلم نژاد پرست اند و او را به سُخره می گیرند و از او می خواهند که فُلوتش را کنار بگذارد. با این حال او باز ادامه می دهد. شلی پس از چند مدت دوری، سیاه پوست را می بیند و با او به خوش و بش می پردازد. این صحنه چندان به مذاقِ پلیس ها خوش نمی آید. دو پلیس که از قَضا بَدمن های اصلی قصه هستند، با شات گان وارد می شوند و به کُشتار دسته جمعی زندانیان می پردازند. البته شلی و سیاه پوست زنده می مانند. نگاهی که اسکورسیزی همواره به خشونت داشته - و دارد - در اینجا نیز دیده می شود. او خشونت را هولناک به تصویر می کشد و موضع ضدخشونتی اش را نیز در اینجا هم می بینیم. در اینجا ریتم سریع شده است، به مانند فیلم های پکین پا.
 این زد و خوردها و کُشتار و دیدِ فیلمساز به آن ها، به نظر چندان به فیلم نمی خُورد و با فرم آن سازگار نیست. در واقع اینجا خشونت بااهمیت به تصویرکِشیده می شود، حال آنکه عملاً در این فیلم، همه مسائل بی اهمیت اند و این بی اهمیتی و بی خیالی شخصیت هاست که بر فضایِ فیلم حاکم است. این عدم تَکّلُف و بی هدفی شخصیت ها، همه ی فیلم است. این سکانس، اما؛ به نظرم در فیلم تَک می افتد و آن حسِ کلیِ فیلم را اندکی تحت تاثیر قرار می دهد.

سکانس آخر: به صلیب کشیده شدن شلی
 این سکانس نیز، چه از لحاظ فرمی و چه از لحاظ مضمون - چندان با فضای کلی فیلم همخوان نیست. یک غافلگیری احمقانه دارد و آن هم ورود سیاه پوست به عنوان یک مُنجی ست. بدمن های قصه شلی را با چکش به واگن قطار با میخ می کوبند؛ که به صلیب کشیدن شباهت دارد. برتا در حال تماشای این ماجراست و به زمین افتاده است. اسکورسیزی این ماجرا را خیلی دردناک به تصویر می کِشد. درچند سکانس قبل، از سیاه پوست دور شده ایم و خبری از او نداریم. او ناگهان وارد می شود. یک کلوزآپ و سپس شلیک هایش که همه بدمن ها را می کُشد. اسکورسیزی او را چون یک مُنجی به تصویر می کشد. اما واقعا این ورود و غافلگیری، خیلی از فیلم دور است و بسیار احمقانه جلوه می کند و آن فضای جدی سکانس را به یک کمدی ناخواسته تبدیل می کند. پس از آن قطار حرکت می کند و شلی را با خود می‌برد وبرتا را ترک می گوید و فیلم تمام می شود. این نیز خیلی از فیلم دور است. در واقع اسکورسیزی چیزی را وارد قصه می کند که علیرَغم نزدیکی مضمون آن به او، به فرم فیلم نمی خورد و آن انسجام فیلم را زیر سوال می برد.
با این وجود و با تمام این نقیصه ها، با یک فیلمِ خوب طرف هستیم. یک فیلم خوبی که چندین روز، حسِ خوبِ دیدنش با ما می ماند. فیلمی که یک تجربه لذت بخش است و فقط امکان تجربه آن در مدیوم سینماست.








از اینکه سایت ما را انتخاب نموده اید خوشحالیم .ما سعی نموده ایم در این سایت به بررسی و نقد فیلم های روز دنیا و سینمای ایران بپردازیم که شما عزیزان می توانید با ما در تماس باشید .



ستاره ها ملاک خوبی و بدی آثار نیست. فقط نقد است که فیلمها را ارزیابی می کند.

ارسال بررسی


برو بالا
0px
نقد و بررسی