اشتراک گذاری
ورود منتفدین
نقد فیلم تاریخ بدون امضا _ وحید جلیلوند

منتقد : نویسندگان مختلف     (مشاهده پروفایل)



نقد فیلم تاریخ بدون امضا _ وحید جلیلوند

معرفی فیلم

کارگردان: وحید جلیلوند

نویسندگان: وحید جلیلوند, علی زرنگار

تهیه‌کننده: علی جلیلوند, احسان علیخانی

بازیگران: نوید محمدزاده, هدیه تهرانی, علیرضا استادی, امیر آقایی, زکیه بهبهانی, ماهان نصیری ندا, سعید داخ

خلاصه‌‌‌‌‌ فیلم: کاوه نریمان یکی از پزشکانِ پزشکی قانونی در محل کارش با جسدی مواجه می شود که وی را پیش از این می‌شناخته است.



نقد فیلم

✍🏻 علیرضا احمدی

"جدایی تاریخ از امضا"

داستایوفسکی نوشته است:"رنج منشا آگاهی است". سارتر به نوبه خود و به همان سادگی می نویسد: "زندگی در سمت دیگر یآس آغاز می شود"

زمانی که فیلم به پایان رسید، اولین نفری بودم که از سالنِ سینما خارج شدم، در راه رویِ خروجی پشت سرم، شخصی به دوستش می گوید: چه فیلمِ"بی مزه ای".

 کارگردان بدجوری تحت تاثیر فیلم "جدایی نادر از سیمین" و بازی نوید محمدزادهدر فیلم "ابد و یک روز" که هر دو فیلم های بدی هستند، قرار گرفته است.

حذف کردن های بی مورد، کارگردان های ما را احاطه کرده است و باعث لذتشان شده که مخاطب را پر از سوال از سینما خارج کنند.

ابتدایِ فیلم دکتر کاوه نریمان (امیر آقایی) با موتورسیکلت موسی (نوید محمدزاده) تصادف می کند(این سوژه ی تصادف هم دست از سر فیلمنامه نویسان و کارگردان بر نمی دارد.)، موسی بعد از چند حرکتِ نمایشی به سراغ زن و بچه اش می رود تا ببیند اتفاقی برایشان افتاده یا نه... به سراغ موتورسیکلت خود می رود، انگار خانواده برایش اهمیتی ندارد. دکتر می گوید لاقل بگذار تا موتور را تعمیر می کنی زن و بچه ات در داخلِ ماشین بنشینند، موسی غیرتی است و نمی گذارد همسرش به داخل ماشین برود یا کارگردان گفته داخل ماشین نرو چون از ضربه ای که به نُخاع امیرعلی وارد شده باخبر می شود، اما پسر بچه "امیر علی" را می گذارد، اگر پسربچه را هم نمی گذاشت، آیا داستانِ نداشته فیلم ادامه پیدا می کرد.

 نگاه های بالا به پایین دکتر نریمان از همین ابتدای فیلم ظاهر می شود، دکتر کیفِ پولش را در می آورد و فقط در قبالِ خسارتِ موتورسیکلت (و موسی در دعوای شخصی که گوشت های آلوده به او فروختهِ خود را سگ خطاب می کند) مانندی سگی مغلوب، پول را از داخلِ کیف پولِ دکتر برمی دارد.

 همان طور که مادر "خوشه های خشم" و "دره ی من چه سر سبز بود" مظهر مادر، و شخصیت های اصلی "ارتش سایه ها" مِلویل به نماد مظهر مقاومت بدل می شوند، نوید محمدزاده هم به نماد مظهر بدبختی و بیچارگی تبدیل می شود.

 شخصیت ها، بازیگرانِ صحنه ی فیلمنامه هستند. هر شخصیت با پیشینه ای وارد داستان می شود، شما تا زمانی که شخصیت ها را نداشته باشید، درگیری هم نخواهید داشت. چرا باید بدانیم شخصیت ها از کجا آمده؟ زیرا در غیر اینصورت نمی دانیم او چه می خواهد یا چرا به شکل خاصی رفتار می کند. اگر فیلمساز نداند، مخاطب هم نمی داند. گذشته ی شخصیت نشان می دهد که چه نوع آدمی پا به داستان گذاشته است. اما گذشته فقط یک تابلوی راهنمای ناقص در مسیر آینده است. کارگردان تا جا داشته از تکان های ریز فراوان دوربین برای تولید عصبیت تصویری و جعلی دل آشوب کننده، دریغ نکرده است.

 دکتر نریمان به اتاق خود در بیمارستان می آید، در اتاقش تعمیراتی انجام می شود، صدای شکسته شدن شیشه را می شنویم، این شکست شیشه خبر از اتفاقی بد را برای دکتر به ما نوید می دهد (همانطور شکسته شدنِ شیشه در فیلمِ "درباره ی الی") پرونده ها خوانده میشود، خبرِ فوت پسربچه را می شنود، به راهرو می رود و با پزشکی از همکاران خود در مورد رای های کمیسیون پزشکی بحث می کند. او آدمِ عدالت خواهی است؛ برای عدالت خواهی اش فحش می شنود و دکتر در جواب با صدای بلند می گوید: چرا فحش می دهی، خب او تحصیل کرده است و فرهیخته، ولی زمانی که در مورد مرگِ امیرعلی اضمحلالش فرا میرسد تمامِ فرهیختگی اش از یاد می رود و خود فحاش می شود.

 سایه (هدیه تهرانی) در راه پله های بیمارستان با همسرش دکتر نریمان صحبت می کند، سایه در پایین و در سمتِ راست و مغلوب - دکتر نریمان هم در سمت چپ، دوربین هم بالا به پایین به نفع دکتر نریمان کاوه.  باز در صحنه ای سایه که پرونده مرگِ امیرعلی را برای رای پایانی به کاوه نریمان می دهد، باز هم دکترِ کاوه بالا نشسته و همسرش پایین ایستاده و مغلوب... این نگاه های بالا به پایین دکتر کاوه گواه چیست؟  فیلمساز قصد دارد بفهماند که "نریمان کاوه" در پایانِ فیلم پیروز می شود، که شد یا نشد؟ دکتر ضربه به نخاع را کتمان می کند و با  قایم باشک بازی خود را از خانواده ی موسی پنهان می کند، رای نهایی را می دهد و پرونده را امضا می کند. او که فردی عدالت خواه بود، آیا عدالت خواهی اش را از یاد برده یا ترسیده است؟

 صحنه ی گریه کردن "موسی" را بیاد بیاورید، قبل از این صحنه با همسرش دعوا می کند که چرا گوشت های آلوده را به خانه آورده و موسی در صحنه ای از این دعواها می گوید که من اگر غیرت داشتم که... جمله نیمه تمام می ماند؛ آیا موسی غیرت ندارد و ممانعت از رفتنِ همسرش به داخل ماشین صوری بود؟ موسی به کانال می رود و با صدای بلند گریه سر می دهد، این گریه او را تطهیر و پاک می کند که در مورد مرگ فرزندش بی گناه است، یا گناهکار است؟ نمی دانیم.

 یک سوال، چرا کل خانواده موسی به این بیماری مبتلا نشده اند؟ حال  فرض را بر آن بگیریم که مرگِ امیرعلی بر اثرِ ضربه به نخاع اتفاق افتاده، در آزمایش ها مشخص شده است که به این بیماری هم مبتلا بوده و چند علائم از جمله سرگیجه و اسهال داشته است.

 فیلم از نیمه به بعد کِسل کننده پیش می رود. لازم نیست درون مایه خیلی عمیق و پیچیده باشد، عمق و پیچیدگی را نمی شود به زور ایجاد کرد. باری که بر دوشِ کارگردان است که داستان بگوید و این دقیقا یعنی همان انتقالِ تجربه ی حسی به مخاطب...

 موسی بعد از دعوا با دهانی پرخون، نشسته و باز نگاه از بالا به پایین، کارگران ایستاده از بالا نگاه می کنند و موسی نشسته و مغلوب، نگهبان کارگاه می گوید که او دارد فرار می کند و پلیس را خبر کن، موسی عصبی می شود و به طرف در حرکت می کند، کات داده می شود، موسی او را به کما برده است، چرا قبل از این که فرار کند به پلیس خبر نداد؟ که این قتل هم انجام نمیشد. و شخصی که گوشت آلوده می فروخته بجای اینکه این دیالوگ را به رییس کارگاه بگوید "که این مرغ های آلوده را میفروختم که تو باهاش باغ و ویلا بخری "را در دادگاه می گفت. و لاقل یک عدالت خواهی در فیلم می دیدیم.

 موسی به همراه قاضی به صحنه ی جرم آمده است، همسرش از موسی دفاع می کند، قاضی هم که عصبی به نظر می رسد خطاب به همسر موسی می گوید: "تو نباید اینجا باشی، چون التماس کرده ای اجازه دادم که اینجا باشی، او را از محل حادثه بیرون می کنند. "موسی" به جای اینکه جوابِ قاضی را بدهد و از حق خود دفاع کند، شعارِ "چرا با همسر من این طور صحبت کردی" سَر می دهد، و فریادِ عدالت خواهی می زند، هیچ شعاری هر چه قدر هم ارزشی و اجتماعی و ملتهب با ما کار نمی کند و یا اغلب معکوس کار می کند. این شعار از دهان کسی بیرون می آید که بارها و بارها حقش در فیلم خورده می شود.

 سایه از نبشِ قبر "امیر علی" آگاه می شود. به همسرش می گوید: اگر نبش قبر کردی و فهمیدی مرگِ پسربچه بر اثرِ خوردنِ گوشت های آلوده است، یک بدبختی به بدبختیه این بیچاره ها اضافه کردی. دکتر نبشِ قبر می کند؛ این نبشِ قبر طوری در فیلم اتفاق افتاده که مخاطب را با خود همراه کند تا هرچه زودتر این عمل انجام شود. کشفِ بزرگ و فریادِ عدالت خواهیِ دکتر برای جلب احساسات مخاطب، از ترکیب شب و بیمارستان استفاده شده است. باز کردن جنازه بعد از نبش قبر کردن در بیمارستان تصویر مشمئزکننده ای است که فقط قصدِ شکنجه روحِ ما را دارد و فیلمساز می خواهد با این صحنه مخاطب را با دکتر همراه کند. اما نمی شود حتی بر علیه اش هم شده است. 

 یا صحنه ی pov ابتدای فیلم که دکتر پسر بچه را نگاه می کند (دیدنِ مرگ در شکل و شمایلی انسانی، می بایستی pov کاراکتری باشد نه نگاه فیلمساز) دکتر بعد از شکنجه ی روحی از تفحص دست می کشد، دوربین مکس می کند، کات به راهرو، کات به باز و بست شدن در و باز کات به راهرو و در آخر کات به لانگ شات دکتر که مغموم و غم زده نشسته است. مخاطب اطمینان حاصل نمیکند که بالاخره دکتر گناهکار است یا شاید هم برای اینکه یک بدبختی به بدبختی های این بیچاره ها اضافه نکند خود را گناهکار می بیند.

 کات به دادگاه، دکتر باز با کتمان کردن بعضی از حقایق، پیروز از دادگاه خارج می شود. موسی هم که شعار عدالت خواهی اش را داده دیگر لازم نیست اتفاقات آن شب تصادف را بازگو کند.

 سکانسِ داخل ماشین فیلم "جدایی نادر از سیمین"، که دختر و پیمان معادی در آن حضور دارند را به یاد بیاورید، دختر نگفتنِ حقیقت را به پدر گوشزد می کند و می گوید که چرا دروغ گفته ای، حال صحنه ی "سایه و "نریمان کاوه" داخل ماشین بعد از دادگاه را مقایسه کنید. همسرش سایه به دکتر می گوید که چرا نگفت آن شب به موسی پول داده، یا نگفت آن شب به درمانگاه نرفته اند. آخر این چه مسخره بازی و کپی برداری است، لاقل قانون حق کپی رایت را رعایت می کردی که پیکرد قانونی نشوی.

 این ضد و نقیض ها که آیا دکتر گناه کار است یا نیست، مرگِ امیرعلی از گوشت های آلوده است یا ضربه ی نخاعی، گواه چیست؟ این شلخته و از هم گسیختگی فیلمنامه را نمی رساند. این چه پایانِ مثلا بازی است که قصه ی نصفه و نیمه ی فیلم و علتِ مرگ پسربچه در آن مشخص نمی باشد.

 و در آخر به سراغ همسر موسی رفته و بود و نبودش در فیلم را بسنجیم. آیا تاثیری دارد، او فقط برای گریه و زاری و ملتهب کردن صحنه در بهشت زهرا در فیلم اضافه شده است، یا التماس کردنِ به قاضی. او تا می خواهد صحبت کند با یک فحشِ خفه شو، التماس کردی تا به این جا آمده ای مواجه می شود، چرا هیچکس همراه او نیست؟ 

 "بدون تاریخ بدون امضا" فقط به خاطر بازیگرِ مکمل آن و جایزه هایی که از چند جشنواره ی سطحی گرفته است میلیاردی می فروشد نه برای این فیلم بی هویت.

علیرضا احمدی - اسفند 1396









از اینکه سایت ما را انتخاب نموده اید خوشحالیم .ما سعی نموده ایم در این سایت به بررسی و نقد فیلم های روز دنیا و سینمای ایران بپردازیم که شما عزیزان می توانید با ما در تماس باشید .



ستاره ها ملاک خوبی و بدی آثار نیست. فقط نقد است که فیلمها را ارزیابی می کند.

ارسال بررسی


برو بالا
0px
نقد و بررسی