اشتراک گذاری
ورود منتفدین
بچه رییس The Boss Baby - ریویو و تیزر

منتقد : مهران زارعیان     (مشاهده پروفایل)



بچه رییس The Boss Baby - ریویو و تیزر

معرفی فیلم

 The Boss Baby 2017

سازندگان: تام مک گرث (دریم ورکس)

خلاصه داستان: بچه رئیس یک پویانمایی رایانه‌ای-سه‌بعدی آمریکایی به کارگردانی تام مک‌گراث و نویسندگی مایکل مک‌کولرز است که در تاریخ ۳۱ مارس ۲۰۱۷ اکران شد. داستان انیمیشن بر اساس کتابی به همین نام نوشته مارلا فارزی است



ریویو

✍️ مهران زارعیان

"تاتی تاتی برای ساخت یک انیمیشن خوب"

ساختن انیمیشن برای کمپانی هایی چون والت دیزنی،برادران وارنر، قرن ۲۱ و... بسیار به صرفه است، چرا که با بودجه کمتری از یک فیلم سینمایی، فروس کلانی به جیب می زند. در این میان، استودیوهای کوچک تری مثل دریم ورکس نیز بارها توانایی خود را در ساخت انیمیشن های مفرح و گاه بسیار قدرتمند ثابت کرده اند.

بچه رییس به مانند "ماداگاسکار" از جمله کارهای تام مک گرث در استودیو دریم ورکس است. انیمیشنی سرگرم کننده و دارای محتوای سودمند که (در حد اسم و رسم) موفقیت بالایی را تجربه کرد که نامزدی جوایز اسکار مهم ترینشان بود.

چیزی که درباره این آثار صدق می کند، الگوی روایی ساده و پرتکرار آنهاست که دیگر به امضای انیمیشن های آمریکایی و حتی دیگر کشورها بدل شده اند، یک الگوی سه پرده ای کلاسیک، با پایان خوش، قرار دادن شخصیت ها در دل داستانی خطیر، با موانع و کاتالیزورهای تند و تیز به همراه شوخی ها و طنزهای کلامی و موقعیت. از "منِ نفرت انگیز" تا "موش سرآشپز" و "داستان اسباب بازی ها" یا هر انیمیشن دیگری که در یاد داریم همین الگو را دستمایه کار خود قرار دادند، به گونه ای که این الگو کم کم به عنوان شاخصه انیمیشن ها شناخته می شود. اینگونه هم کودکان بسیار جذب انیمیشن محبوبشان می شوند و با ارجاعاتی به زندگی روزمره و یا ایجاد حس نوستالژی بزرگترها نیز سرگرم دیدن انیمیشن ها می شوند.

این شیوه در انتخاب الگوی روایی، پاشنه آشیل بزرگی نیز می تواند داشته باشد؛ اینکه با تکرار مداوم و چندباره یک الگوی روایی، پس از مدتی در این قبیل انیمیشن ها آن خلاقیتی را که در سال های پیش می دیدیم، نمیتوان یافت و این الگوی روایی، روز به روز بیشتر به سمت کلیشه حرکت می کند. حال، بچه رییس نیز از نظر داشتن خط روایی و الگوی فیلمنامه در وضعیت غیرخلاقانه ای قرار دارد که از ارزشش می کاهد.

بچه رییس طبق معمولِ دیگر انیمیشن های مشابه، با شروعی انفجاری، مخاطب را به داستان پرتاب می کند و پس از چند دقیقه معرفی با ریتمی تند، داستانش رسما جان می گیرد. شوخی های این انیمیشن عموما روی دوش تضاد شخصیتی بچه رییس می باشد. ایده جالبی که قبلا در تبلیغات پوشک و سیسمونی دیده ایم و شاید به آن فکر کرده باشیم که چگونه یک خردسال می تواند کت و شلوار بپوشد و با همان سر بی مو و صورت بامزه ی بی دندان، عادت های بزرگترها را به نمایش بگذارد! مانند انیمیشن "اینسایدآوت" دغدغه روانشناسانه سازنده، درونمایه اثر را در اختیار می گیرد و از همان بدو ورود بچه رییس، شاهد شعله ور شدن آتش حسادت "تیم" هستیم. حسادت و کدورتی که شاید هر کودک دارای برادر و خواهر کوچکتر تجربه کرده باشد.

اولین نقطه عطف فیلم، خیلی زود آشکار می شود و "تیم" در می یابد که بچه رییس قادر است صحبت کند و ظاهرا هدف شومی دارد. اینجاست که صحنه هایی از تعقیب و گریز و کشمکش های بیرونی تیم با برادرش می بینیم که شیوه کاریکاتوری دارند. یعنی مطابق اساس انیمیشن ها، یک کلیشه به بازی گرفته می شود و به نوعی با هجو و اغراق و بزرگنمایی برای مخاطب بامزه تر از نمونه های مشابه در فیلم ها می شود. به زودی تیم متوجه هدف اصلی بچه رییس می شود. با تمهیدی خلاقانه، تمام چیزی که مخاطب و تیم باید درباره دنیای این انیمیشن بدانند با ایجاز منتقل می شود‌؛ از جمله معرفی شرکت سازنده بچه ها، آرمان بچه رییس، خطر محبوب شدن بیش از اندازه حیوانات خانگی و... اینجاست که دو برادر متحد می شوند تا جلوی کاهش محبت به کودکان را بگیرند و انیمیشن وارد مسیر کشمکش می شود.

در ادامه همچنان که شاهد موقعیت های کمیک و پرتعلیق هستیم، شاهد ورود بدمن (آنتاگونیست) قصه نیز می شویم. باز هم طبق روال انیمیشن های این روزها، یک شخصیت مثبت در گذشته ناملایمتی ای را تجربه می کند و این عقده باعث پرورش هدفی شوم در سرش می شود. چیزی که در "داستان اسباب بازی ها ۳"، "پنگوئن هایماداگاسکار"، "بر آب رفته" و... هم دیده بودیم. پس اطلاعات مورد نیاز مخاطب تکمیل می شود و انیمیشن به سمت نقطه اوجش حرکت می کند. یکی از نکات جالب درباره انیمیشن های مشابه بچه رییس، ارجاع آن ها به موضوعات بزرگترهاست. مثلا ارجاع به "الویس پریسلی" در هواپیما از شوخی هایی است که بار کشش اثر را برای مخاطب غیرکودک نیز بالا می برد.

در نقطه اوج نیز باز هم کلیشه های متداولی مثل آویزان شدن از پرتگاه، موشک آماده ی شلیک و تضعیف_تحکیم روحیه مداوم کاراکترها به شیوه کاریکاتوری استفاده شده است. چیزی که ممکن است تنها ضعف انیمیشن هایی مثل بچه رییس باشد، همین پیروی بدون ساختارشکنی در الگوهای متداول است، چنان که شاید مخاطب باهوش از نویسنده جلو بزند و بتواند ادامه داستان را پیش بینی کند. البته باید گفت که چیزی که ارزش انیمیشن ها را بالا و پایین می برد، نه در انتخاب الگوی روایی، بلکه در میزان خلاقانه بودن ایده و پرورش درست آن است. آخرین نکته درباره بچه رییس و انیمیشن های مشابه اش شیوه پایان بندی آنهاست.

ابتدا باید گفت که دو نوع پایان خوش داریم، پایان خوشی که رسیدن کاراکترها به مرادشان باشد و یا پایان خوشی که مخاطب احساس شادی از آن داشته باشد و به عبارتی خوشش بیاید. معمولا انیمیشن ها، چون می خواهند خوش ترین پایان را داشته باشند، هر دو نوع پایان را توام دارند و اگر نتوانند آن را ایجاد کنند، دو پایان برای اثر قرار می دهند. اینگونه که ابتدا شخصیت ها به چیزی که در ابتدا هدفشان بود برسند و سپس چون این هدف کاملا آن ها را اقناع نمی کند، چیزی را انتخاب می کنند که در دل مخاطب وجود دارد. اینجاست که هنر نویسنده در دست گرفتن رگ خواب مخاطب است. "موش سرآشپز"، "کارخانه هیولاها"، "منِ نفرت انگیز" و همین بچه رییس دارای همین گونه پایان بندی می باشند.

حرف آخر این است که بچه رییس با وجود پیروی از الگو های متداول انیمیشن ها، چنان از خلاقیت در ایده و شوخی و پرورش موقعیت برخوردار است که می توان گفت؛ موفقیتش در گیشه اتفاقی نبوده و به شیوه حساب شده ای آن را ساخته اند.

مهران زارعیان _ بهمن ۱۳۹۶









از اینکه سایت ما را انتخاب نموده اید خوشحالیم .ما سعی نموده ایم در این سایت به بررسی و نقد فیلم های روز دنیا و سینمای ایران بپردازیم که شما عزیزان می توانید با ما در تماس باشید .



ستاره ها ملاک خوبی و بدی آثار نیست. فقط نقد است که فیلمها را ارزیابی می کند.

ارسال بررسی


برو بالا
0px
نقد و بررسی