اشتراک گذاری
ورود منتفدین
 نقد فیلم به وقت شام ابراهیم حاتمی کیا / موافق و مخالف

منتقد : نویسندگان مختلف     (مشاهده پروفایل)



نقد فیلم به وقت شام ابراهیم حاتمی کیا / موافق و مخالف

برای خواندن ضدیادداشت های جشنواره ای در اینجا کلیک کنید

نقد هایی از : سید محسن باقری - محمد قربانی و نقد پوستر سیاوش محصصی



نقد اول (مثبت)

✍️ حامد حمیدی

*از اکستریم لانگ شات به کلوزآپ*

«به وقت شام» نادیده گرفته شده است و مورد حملات -اکثراً- غیر سینمایی و مضحک قرار می گیرد و گاهی حتی با بعضی آثار دسته چندمِ تلویزیونی که به ظاهر در مضمون مشترکند -که نیستند- مقایسه می شود و شکست می خورد!

ابتدا باید به این توجه کرد که فیلم قصد دارد به یک مسئله خاص در دل تمام قضایای سوریه بپردازد. این فیلم داعیه‌ی شناخت داعش را دارد و می خواهد آن را به ما نیز بشناساند. پس تم اصلی فیلم این است و نباید انتظار داشت فیلمساز هزاران سوژه و مسئله دیگر را نیز درباره سوریه بیاورد و دایرة المعارفی از مسائل اخیر ارائه دهد.

پس در مضمون هم تفاوت زیاد هست. اما می شود گفت کدام در تبدیل مضمون به محتوا و انتقال به حس ناخودآگاه تماشاگر موفق تر است. اما به نظر بنده آنقدر سطح آثار از هم دور است که انگیزه ای برای نوشتن درباب مقایسه نمی ماند. این نوشته قصد دارد که نگاهی به این داشته باشد که «به وقت شام» چقدر از پس ادعایش بر می آید.

اصولا سینما باید جهانی را برپا کند که مرتبط و متناسب اما کاملا مستقل از جهان واقع باشد. یعنی وقتی ما با یک اثر سینمایی قابل قبول طرف هستیم که آن اثر مثل یک موجود زنده، بتواند خودش سرپا بماند بدون آنکه نیازی به بیرون از اثر و جهان واقعی داشته باشد و مخاطب هرچه را نیاز دارد از دل جهان فیلم بگیرد بدون اینکه به بیرون حواله داده شود. این مسئله، تحلیل پرداخت داعش در فیلم را کمی سخت می کند؛ چون همه ما ایرانی ها به اندازه ای درباره داعش شنیده ایم و در همان شنیدن ها از آن ها انزجار داریم اما «دیدن، باور کردن است» نه شنیدن. حال نمی توانیم تشخیص دهیم اثر حسی ای که ما از فیلم درباره داعش گرفته ایم، مربوط به فیلم است(که در این صورت سینما کار خود را کرده و حس ناخودآگاه ما تاثیر گرفته است) یا به واسطه داعش بیرون از فیلم و یا واقعیت بیرون فیلم است(که در این صورت به هیچ وجه فیلم، کاری نکرده و حس خاص ما نیز تاثیر نگرفته است و در یک کلام سینما شکست خورده است) به این منظور لازم است این تلقی را داشته باشیم که اصلا تابحال هیچ چیز درباره داعش و مسائل مربوط به آن نشنیده و ندیده ایم و حال با این نگاهِ بدون پیش فرضِ بیرونی به فیلم می نگریم.

فیلم با نماهایی از بسته هایی که با چتر رها می شوند و به زمین می افتند آغاز می شود. مردم همگی به سمت بسته های کمکی حاوی مواد غذایی می دوند. دوربین روی چهره یک زن(یا مادر) به عنوان فردی از این جمعیت می ایستد و نگرانی و بغض در چهره و بعد از آن در مضیقه بودن جمعیت مشخص می شود. به نظر می رسد جنگی در کار است که مردم را هم تحت فشار قرار داده است. جنگی که مردم در آن مورد ظلم هستند اما دشمن و طرف مقابل هنوز مشخص نیست. به خوبی نیاز و مظلومیت مردم پرداخت می شود. در ادامه هواپیما و خلبان ایرانی را می بینیم و اسمی از داعشی ها شنیده می شود. مشخص می شود که این خلبان ایرانی برای چه اینجاست. شروع خوب فیلم، دشمنی را در اکستریم لانگ شات معرفی می کند. دشمنی که در مقابل مردم است اما اینکه چگونه، هنوز نمی دانیم.

ادامه فیلم همراه با معرفی دو کاپیتان است. دو کاپیتانی که پدر و پسر اند و دعوایشان بر سر ماندن یا رفتن خوب پرداخت نمی شود. پسر دلتنگ خانواده اش است اما در آخرین لحظه می ماند که این رفتار به پرسوناژی که در طول فیلم می بینیم، نمی خورد. پدر هم کاپیتان باسابقه ای است که دغدغه مندتر به نظر می رسد اما او هم قدرت کافی را ندارد و پرسوناژ نصفه و نیمه رها می شود‌. مسئله تفاوت نگاه نسل ها هم مثل رابطه بین پدر و پسر خوب پرداخت نمی شود.

اولین حمله داعشی ها بسیار درست است. ماشین بزرگ و عجیبی از دور می آید و التهاب صحنه بالا می رود. مردم در حال فرارند و مدافعان، در حال دفاع از مردم در برابر اتومبیل انتحاری. اتومبیل مردم را هدف دارد. این معرفی دقیقی از دشمن در لانگ شات است. صحنه، پرداخت بسیار خوبی از لحاظ کارگردانی دارد. دشمنی به اسم داعش از دور کم کم دارد به مخاطب نزدیک می شود. دشمنی که عجیب به نظر می رسد و بسیار خطرناک و قصد جان مردم بی گناه را دارد. رفتار مردم با اُسرای داعشی(که در راستای شروع فیلم و حمله اتومبیل انتحاری است و قابل باور) و رفتار رزمندگان سوری که مانع کشتن اسرا می شود بدون اینکه به ورطه شعار بیفتد، به خوبی شمه ای از جنایات داعش و البته مقایسه ای از رفتار دو طرف جنگ با اسرا به دست می دهد‌ و خوشبختانه فیلم شعاری نیست.

اصولاً ساختن فیلمی درباره قضایای سوریه آن هم توسط کارگردانی مثل حاتمی کیا که بسیار دغدغه مند است و‌ گاهی احساسی، خطر شعاری شدن را با خود دارد و آن دیالوگ های مادرزن علی که به هیچ وجه در سطح حاتمی کیا نیست(اما در سطح سریال های مبتدیانه چرا)، خطر را بیشتر کرد اما خوشبختانه انفعال و سکوت علی(که احتمالاً ضعف شخصیت پردازیست) مانع رخنه کردن شعار در فیلم می شود و فیلمساز پیام های خود را در دهان شخصیت نمی گذارد. شعارهایی از این دست که ما برای چه اینجاییم یا اینکه داعشی ها مسلمان واقعی نیستند. تمام این ها در طول قصه برای مخاطب مشخص می شود و سطحی و شعاری، پرتاب نمی شود.

شخصیت فرمانده سوری «بلال» تقریبا خوب است. چه رهبری اش، چه شجاعتش و چه لحظه شهادت و فداکاری اش که به خوبی فیلمساز لحظه شهادت را با یک نما می دهد و شوق و بی باکی بلال برای شهادت در میزانسن پرداخت می شود.

ریتم نزدیک کردن داعش به مخاطب بسیار دقیق و حساب شده است. ما داعش را در هواپیما در مدیوم شات می بینیم و لحظه به لحظه در حال نزدیک شدن به آن ها هستیم. صحنه ای که داعشی ها کنترل هواپیما را در اختیار می گیرند، تنها صحنه ایست که تعلیقِ خوبی دارد. کارگردان یک نما از چاقوی زیر پا نشان می دهد که به شدت حساب شده و بر اساس الگوی درست تعلیق است. یعنی اینکه مخاطب باید از بعضی شخصیت ها جلوتر قرار بگیرد و خطر را بیشتر حس کند. اما در بقیه قسمت ها تعلیق به معنای جدی حضور ندارد که جایش خالی به نظر می آید. اما ریتم فیلم در اوج است و به هیچ‌وجه مخاطب را خسته نمی کند.

داعشی ها از این به بعد کاملا در کلوزآپ هستند. فیلمساز به خوبی آن ها را در دو دسته داعش قبیله و طایفه ای متعصب و داعش اروپایی و تازه از راه رسیده و سفت و سخت معرفی می کند. شیخ و زنش و پسرش که جز دسته اول هستند، در هواپیما تمام و کامل پرداخت می شوند. صحنه عالی صحبت های حجازی فر و شیخ داعشی به خوبی اعتقادات و نگاه آن ها و البته تفاوت دو طرف را نشان می دهد. جالب تر اینکه هر دو از یک منبع(قرآن) برای اثبات حرف خود استفاده می کنند اما تفاوتی که فیلمساز در عملکرد دو طرف نشان می دهد، این شناخت از داعش را کامل می کند. داعش طایفه ای هم در اسلام گمراهانه، هم متعصب بودن، هم اطاعت محض از شیخ شناخته می شود. صحنه سیلی زدن شیخ به پسر جهادی اش، یا حمله پسر جهادی به بلژیکی تبلیغاتچی، یا رفتار پسر با زن مسیحی به خوبی اعتقادات و رابطه درونی و حتی گاهی احکامشان را معرفی می کند.

با رسیدن هواپیما به مقصد فیلمساز شروع به ساختن دومین دسته داعشی ها می کند. «شیشانی» و «طلحه بلژیکی» از داعشی های اروپایی هستند که طرز نگاه و تفاوتشان با دسته اول داعشی ها به خوبی پرداخت می شود‌. صحنه‌ی صحبت شیخ با شیشانی با میزانسن درست(اسب پشت به شیخ و شیشانی سوار بر اسب و نگاه به بالای شیخ) و بعد زدن گردن شیخ شناخت درست حاتمی کیا از آن ها را می رساند. شیخ متعصب که روی قسم قرآنش می ایستد حتی اگر سرش برود، شیشانی روس که نوعی داعشِ سفت و سخت و تازه از راه رسیده که به هیچ‌وجه حاضر به مصالحه با دشمن نیست، همسر شیخ که وفاداری خودش را ثابت می کند و آن داعشی نیمه منگل که سریعا با کشته شدن شیخ به جناح مقابلش می پیوندد، همه و همه باعث ساخته شدن دو طیف مختلف و رابطه آن ها و خلل های درون گروهکی می شود.

سکانس سر بریدن اسرا تا قبل از نماهای درشت از دو شخصیت اصلی خوب است. نمای هلی شات از محیط، اجرای درست این مراسم و‌ کار تبلیغاتی عظیم با آن کات دادن های بلژیکی(که خیلی خوب در دل قصه و شخصیت پردازی نشسته است)، می تواند به خوبی این کار تبلیغاتی و به نوعی مراسم سر بریدن داعشی ها را با جزئیات از آب دربیاورد. اما لحظات آخر با آن نماهای درشت و احساسات گرایی کاذب فیلمساز و از آن بدتر، مادر علی همه چیز را خراب می کند. لحظه شهادت بلال را با اینجا مقایسه کنید. در آن پلان اصلا بویی از احساسات گرایی های غیر سینمایی که مبتذل اند و هدفی جز اشک گرفتن ندارد، نمی آید. آنجا شهادت به شدت موثر است اما اینجا به یک حس عام و سطحی تنزل پیدا کرده است. در تمام طول فیلم، لحظاتی که فیلم از لحن و اتمسفر حادثه‌محور خود فاصله می گیرد و به لحظات انسانی یا ماورایی(مثل نگاه علی به مادر) می پردازد، فیلم افت می کند. به خصوص که شخصیت پردازی دو کاپیتان اصلا خوب نیست و آن سفید شدن یک شبه موهای علی و تحولش از آدمی ترسو به یک قهرمان (که مشابه تم دیده بان است که در این فیلم، این سیرِ تحول ضعیف تر است) و قهرمان بازی های انتهایی اش اصلا قابل باور نیست. اما فیلم با این ضعف سقوط نمی کند.

به عقیده بنده، اشتباه منتقدان فیلم در این است که فکر می کنند با فیلمی مثل مهاجر طرفیم که شخصیت پردازی ناقص دو کاپیتان باعث از دست رفتن فیلم شود.آن جا فیلم بر اساس دو دوست و رابطه بین آن ها استوار بود یعنی این مسئله در اولویت فیلمساز بود. طبیعتا اگر در آن فیلم شخصیت ها مثل این فیلم غیر قابل باور بودند، فیلم به طور کامل نابود می شد. اما به وقت شام یک فیلم با حال و هوای اکشن، ماجرایی، دلهره آور و حادثه‌محور است. حادثه هایی که از داعشی ها به کاپیتان های ایرانی تحمیل می شوند. هم چنین حادثه ها اغراق شده و غیرمنطقی به نظر نمی رسند و اتفاقا از دل شخصیت های داعشی که ساخته شده در می آیند. اما عکس العمل های علی(مثل سکانس آخر یا زدن بلژیکی) چون از دل شخصیت در نمی آیند و قابل باور نیستند نقطه ضعف به حساب می آیند. 

اما همانطور که اشاره کردم از سکانس اول تا سکانس آخر، تم اصلی فیلم داعش است. داعش در ظاهر و بازتاب بیرونی به شدت قوی است و ترسناک. به راحتی کنترل شرایط را در دست می گیرد و آن همه انسان را اسیر می کند. فیلمساز، داعش را به خوبی آنتی پاتیک می کند و به اغراق نمی افتد. تماشاچی داعش را پس می زند و طرف جبهه نصفه و‌ نیمه‌ی مثبت فیلم می ایستد. این تنفر ما از داعش یه حس ناب سینمایی است که محصول خود سینماست و نه بیرون از فیلم. از این جهت فیلم به راحتی می تواند ادعای داشتن مخاطب جهانی داشته باشد. بعضی می گویند مخاطب جهانی به این اکشن های فیلم می خندد و نمی تواند آن را با اکشن های امروزی غرب مقایسه کند. اما به نظر بنده، در کل فیلم، تکنیک اصلا برای تماشاچی ناخوشایند نیست. چون حاتمی کیا، روند درست فیلمسازی را در پیش گرفته است. یعنی معلوم است ابتدا قصه‌ی مشخصی داشته و بعد نیازهای اجرای قصه را سنجیده است و بر همین اساس، تکنیک هدفی برای خودنمایی نیست بلکه ابزاری برای بهتر جلو بردن درام است. 

تماشاچی در کلِ طول فیلم تکنیک را پراهمیت تر از درام نمی بیند(بر عکس فیلم های امروزی هالیوود) و دوربین و گریم و جلوه های بصری و ویژه به هیچ وجه مایه آزار نمی شود، بلکه قصه افسار آن ها را در اختیار دارد. این یعنی فرار از تکنیک زدگی شد و -تا حدی- به فرم رسیدن. از این جهت حتی از آن فیلم هایی که گفته می شود از آن ها تقلید کرده، جلوتر است. پس تکنیک برخلاف گفته برخی به هیچ وجه نقطه ضعف فیلم نیست بلکه درست در فیلم جای گرفته است.

سکانس آخر از لحاظ ایثار علی اصلا خوب نیست اما می شود از آن دفاع کرد. به این خاطر که سکانس از فیلم بیرون نمی زند و در راستای ساخت داعش است. ببینید که چطور، اختلافات درون گروهی داعشی ها به شکستشان می انجامد. بلژیکی می گوید:«من حق دارم خودم مرگم رو انتخاب کنم» این نگاه هم در ادامه پرداخت داعشی ها و اختلافات درونیشان است، که به پیروزی جبهه مثبت کمک می کند. این نگاه فیلمساز است به پدیده داعش که اگر بخواهیم به طور خلاصه آن را از ابتدا تا انتهای فیلم باز کنیم باید قبول کنیم که فیلم بنا را بر این می گذارد که مخاطب هیچ اطلاعات بیرونی ندارد(و چه خوب) و داعشی ها را با یک ریتم مناسب کم کم از اکستریم لانگ شات به کلوزآپ می آورد، آن ها را از جنبه های مختلف می شناساند، قوی و ترسناک نشان می دهد، ما را از آن ها متنفر می کند و دوباره دید کلی از آن ها داده و در زیر پوسته ظاهریِ ترسناک و قوی، با پرداخت درست اختلافات و خلل های این گروهک، آن ها را دارای پتانسیل از درون متلاشی شده می داند. نگاهی که با اساس شکل گیری داعش هم جور در می آید. پدیده ای که متشکل از افراد زیادی که از ملیت های مختلف، زیر سایه تعلیمات نادرست گرد هم آمده اند و این مسئله مانع یکدست شدن آن ها می شود. این ناهمگونی در مقاطعی از زمان باعث اختلافات درونی می شود که در فیلم هم پرداخت می شود.

خوب است چشممان را به قدرت فیلم باز کنیم و این اثر را غنیمتی در این سینمای بی مسئله بدانیم.

حامد حمیدی _ فروروین ۱۳۹۷



نقد دوم (منفی)

✍️ارشیا صحافی

"قصه گو و شخصیت پرداز قدیم، بلاک باسترساز امروز"

هنگامی که داشتم از سالن سینما بیرون می آمدم، غمگین بوده و برایم فرقی نمی کرد که چه کسی فیلم را ساخته است؛ چرا که او_سازنده_ خودش نبود. زمانی که پوستر به وقت شام را دیدم سخت حسرت خوردم. حتی فکر می کنم این اثر حاتمی کیا از "بادیگارد" هم بدتر است. با خود می اندیشیدم که چرا او قصه و آدم های درون قصه را فراموش کرده است؟ چرا روایت را به حال خود گذاشته و شخصیت را از اثرش حذف کرده است و تمایزی بین فرع و اصل قائل نیست؟ معتقدم رفتن به سوی تکنیک خوب, چندان بد نیست اما فراز و فرود داستان و شخصیت پردازی جای خود را به چه داده است؟

"به وقت شام" فیلم خوبی نیست. فیلمی ست سخت گنگ و غیر فرمیک. "به وقت شام" می توانست با پتانسیل هایی که از حاتمی کیا و سابقه‌ی او سراغ داریم فیلمی جذاب و فرمیک تر شود. فیلمی که به جای تعارفات مرسوم و هزینه های گزاف, انسان خلق کند و به او شخصیت ببخشد و در نهایت با ایجاد فضا و تکنیک کم نظیرش در سینمای ایران، گامی رو به جلو قلمداد شود و به هر روی مفید واقع گردد.

۱- در بدو امر باید از وی به دلیل حادثه‌محور بودن کاذب و از دید من افراطی قصه پرس و جو کرد. با فیلمی مواجه هستیم که در ابتدای راه حادثه پشت حادثه خلق می کند و مطلقا به شخصیت هایی که این حوادث را به وجود می آورند، نمی پردازد. مگر غیر از آن است که حادثه و فضا با شخصیت(آن هم شخصیت های اصلی) شکل می گیرد. در همان ابتدای فیلم با یک رابطه گنگ مواجه ایم که نه کمکی به شناخت پسر می کند و نه کمکی به شناخت پدر و نه حتی مشکلات و ماجراهای گذشته شان. خلق شخصیت از مهمترین عناصر داستان است و با شخصیت است که تمام فیلم رنگ و بو می گیرد. خلق شخصیت هایی نصفه و نیمه که کنش ها و گاها واکنش هایشان نیز زیر سوال است، چه سودی به حال قصه ما دارد؟

۲- در حین تماشای فیلم یک نکته قابل تامل است. سازنده سعی داشته تا قهرمانان سوریه را به شخصیت بدل کند. در این کار موفق بوده است و شخصیت اول سوری که همان اوایل فیلم به همسر خود پیوست را درست خلق کرد. بر این اندیشه ام زمانی که یک فیلمساز می تواند به خوبی یک یا چند کاراکتر را تبدیل به شخصیت کند، چرا باید در مبدل کردن کاراکترهای اصلی به شخصیت لنگ بزند و عاجز بماند؟ مخصوصا فیلمسازی که به لحاظ ایدئولوژیک بنا دارد نقش ما را در جنگ برجسته نشان دهد! البته این همان مشکلی بود که سازنده در فیلم "چ" نیز با آن درگیر بود. شخصیت اول منفعل و گنگ، اما شخصیت های فرعی کمی فعال. نمی توانم حلاجی کنم که آیا تعمدی در "به وقت شام" بوده است که قهرمانان سوری را برجسته کند یا این اساسا ضعف کارگردان است. به هر حال چیزی که آشکار است، ضعف سازنده در پردازش شخصیت های اصلی است که موجب لکنت اثر شده است.

۳- اگر فراز و فرود داستان را در نظر بگیریم، "تعلیق" و "شوک" بسیار موثر واقع شده است. در بسیاری از صحنه ها شوک بر فیلم حاکم بوده و موفق است. برای مثال شوکی که در بریده شدن سر شیخ توسط "عمر الشیشانی"(چچنی) رخ داد هیجان مخاطب را بالا برده است و از نظرم خیلی خوب بوده است. حتی در تعلیق نیز صحنه هایی همانند پرش با چتر یا نابودی هواپیما به تنهایی و به طور خاص خوب بوده است. اما مشکل اصلی در روایت، بالا و پایین بودن آن است. روایتی که ساختار مُدونی را با خود حمل نمی کرد. شاید همین شوک و تعلیق سبب اصلی این ماجرا بود ولی از نگاه نگارنده نمی تواند توجیه مناسبی برای غیر واقعی بودن برخی حوادث باشد. مقصود از این کلام آن است منطق روایی در بسیاری از لحظات فیلم رعایت نمی شود. می توان مثالی از حضور زن داعشی و رفتار غیر واقع گرایانه و حتی تمسخرآمیزش در پرتاب (رساندن) چاقو به شیخ و آزادی یکباره ی همه داعشی ها و تصرف هواپیما به دست آنان را عنوان کرد. هر چند شاید مدافعان اثر این را نیز شوکی سینمایی تلقی کنند، اما منطق روایی اثر این میزان بی ملاحظه گی را نمی پذیرد.

۴- اگر بخواهیم به داعشی های فیلم نگاهی بیاندازیم و تحلیلی داشته باشیم، میتوان به جرات گفت که سازنده در این بخش، از تکنیک فیلم خود نیز موفق تر بوده است! در فیلم با دو دسته داعشی طرف هستیم. سنتی های قبیله ای و کسانی که از غرب آمده اند. بدترین ایرادی که در قالب یک امتیاز می توان اذعان کرد این است که کارگردان توانسته است داعشی های سنتی را به خوبی پرورش دهد و شخصیت آنان را بسازد. حتی به خوبی توانسته است تمایز داعشی های غربی و سنتی را نشان دهد و این موجودات عجیب را به ما معرفی کند. با تمام این اوصاف این ایراد همچنان به سازنده وارد است که چرا نتوانسته دو کاراکتر اصلی اش را به شخصیت بدل کند؟ به همین دلیل عنوان کردم " بدترین ایرادی که در قالب یک امتیاز میتوان..."

صحیح است که هر چه بدمن های یک اثر قوی باشند، قدرت اثر را نیز بالا می برند اما هر چه قدرتمند باشند، نمی توانند جای شخصیت اصلی فیلم را بگیرند؛ چرا که اثر وابسته به کنش های شخصیت یا شخصیت های اصلی است و غیر از آن ضربه‌ی مهلکی می خورد. مقایسه "عمر الشیشانی" یا "شیخ" با دو قهرمان اصلی قصه قیاس مع الفارق است. بدمن ها شکل گرفته اند ولی دو کاراکتر اصلی هرگز! بگذریم...

۵- بهتر است نگاهی به برخی صحنه های فیلم بیاندازیم تا تحلیل کنیم که کمدی خطاب کردن برخی صحنه ها صحیح بوده است یا خیر. از دید من برخی نقاط فیلم خود به خود به کمدی تبدیل شد و تعمد آن نیز می تواند جای سوال باشد. هیچ صحنه ای از فیلم کمدی نبوده است مگر در مواجهه با داعشی های غربی . از "ام سلما"(عروس داعش) تا  "ابو بلژِیکی" و سایر تبلیغاتی ها. بر این باورم که اساسا صحنه هایی که از داعشی های غربی گرفته شد تعمدی بوده است. سازنده تصمیم داشته است در قالب یک تفاوت عمده میان داعشی سنتی و داعشی غربی، حماقت غربی ها را هنگام عمل و اساسا غیر مسلمان و تازه کار بودنشان را به رخ بکشد. از صحنه فیلمبرداری سر بریدن (غیر از خود صحنه) تا ترمز خلبان و پرت شدن داعشی غربی و حتی حرکات احمقانه ابوبلژیکی و ...  می توان مصداق بارزی برای پرداخت کمدی صحنه ها باشد. اما معتقدم حاتمی کیا صرفا برای تمیز قائل شدن میان این دو گروه دست به این اقدام زده است و نکته دیگر آنکه اگر تمایزی بین این دو گروه نبود، شناخت جناح های داعش و پرورش شخصیت ها چندان میسر نبود.

۶- جدا از روابط بی سر و ته ای که دو قهرمان (بخوانیم کاراکتر های قصه) با یکدیگر دارند، روابط بی در و پیکر دیگری نیز موجود است. رابطه کاراکتر "حمیدیان"_علی_ و همسرش. بدترین قسمت آخرین فیلم حاتمی کیا از این نقاط شروع می شود و به بدترین نحو تمام می شود. وصله پینه ای که جای بحث را دشوار می کند و مجال سخن گفتن به ما نمی دهد. از رابطه مستاصل حمیدیان با همسرش و مادر وی. تنها چهره ای مظلوم از قهرمان ساختن با دیالوگ هایی نظیر "چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است" و غیره. همچون گذشته نشان دادن چهره‌ی مظلوم قهرمان فیلم برای حاتمی کیا ارزش است. ارزشی که نمی داند تا سینمایی نشود و شکل شخصیت به خود نگیرد, تهی و سرگردان می ماند.


حاتمی کیای قدیم و اخیر

اصلا بنا ندارم بحث را تکنیکی کنم یا سخنی گران بگویم اما حاتمی کیا با تغییر سبکی که داده است، اندک چیزهایی بدست آورده و چیزهای فراوانی را از دست داده است. او قصه گویی و شخصیت پردازی قدیم را به بلاک باسترسازی و تکنیک درست (قابل قبول) فروخته است. از نگاه من آدم های نخستین فیلم های حاتمی کیا حقیقی‌تر، باورپذیرتر، جوانمردتر, مهربان‌تر بودند. از زمانی که "چ" ساخته شد به این باور رسیدم که حاتمی کیا می تواند تکنیک جذاب و مناسبی را در اثرش پیاده کند اما با آمدن "به وقت شام" متوجه شدم که او نمی خواهد درام خود را بیش از پیش تقویت کند و تنها روی جلوه های ویژه و تکنیک اثرش حساب باز کرده است_تکنیکی کم نظیر_. درامی نمی سازد که شخصیت داشته باشد یا قصه ای قدرتمند و جذاب. بیشتر اسیر تکنیک شده است که به خودی خود تولید حس نمی کند و درجا می زند. و ای کاش حاتمی کیا عواملی را که برشمردم در کنار هم نگاه می داشت. راستی فراموش کردم بگویم نیازی به غُرولُند و فریاد های طلبکارانه نیست، چرا که اثر سینمایی در هر سه وجه خود مخاطب را فرا می خواند و مخاطب نیز از اثر لذت خواهد برد.

اگر اینبار حاتمی کیا همچون جشنواره های پیشین منتقدان را مورد شماتت قرار داده است باکی نیست، ولی باید او را متوجه نکته‌ای ساخت که اثر بدون نقد در تاریخ جای نمی گیرد؛ چه اثر خوب و مثبت و چه اثر بد و منفی، با توجه به عقاید و نظرات منتقدان است که مطرح می شود و جان می گیرد. پس بهتر است نقد را_به خصوص نقد منفی_ را تخطئه نکنیم و پذیرای آن باشیم. چه آن را را قبول داشته باشیم، چه هرگز آن را نپسندیم.


سخنی از اسطوره ی سینما

《من خودم را قبل از هر چیز یک "صنعت گر" میدانم. یک صنعتگرِ قابل. هرگز خودم را "هنرمند" ندانسته ام.هرگز فکرش را نکرده ام که کار من یک کار هنری است. همیشه سعی و کوشش من در کار فیلمسازی این بوده است که داستان ها را به بهترین شکل ممکن تعریف کنم و خودم هم دقیق نمیدانم که این آثار هنری هستند یا نه و علاقه ای هم به دانستنش ندارم. تنها چیزی که میدانم این است که به هنگام ساختن این فیلم ها قلب و روحم را به کار انداخته ام. و به طرز دیوانه واری از ساختنشان لذت برده ام. کلمه "هنرمند" انسان را دچار ناراحتی و شرم می کند و من به هیچ وجه نمیتوانم چنین کلمه ای را تحمل کنم. در حالی که کلمه "صنعتگر" انسانی تر، دوست داشتنی تر و اصیل تر است》 جان فورد

ارشیا صحافی _ فروردین ۱۳۹۷









از اینکه سایت ما را انتخاب نموده اید خوشحالیم .ما سعی نموده ایم در این سایت به بررسی و نقد فیلم های روز دنیا و سینمای ایران بپردازیم که شما عزیزان می توانید با ما در تماس باشید .



ستاره ها ملاک خوبی و بدی آثار نیست. فقط نقد است که فیلمها را ارزیابی می کند.

ارسال بررسی


نقد بدیه

نام و نام خانوادگی:سارا دلاوری

سوال:نقد بدیه

متن توضیحات:ابدا هیچ کدام نمیدهند نقد درستی که بدهد از پس آن، جداسازی سره از ناسره.

جواب:در حال بررسی...

سلام

نام و نام خانوادگی:محسن باقری

سوال:سلام

متن توضیحات:

جواب:در حال بررسی...

نام و نام خانوادگی:محسن باقری

سوال:

متن توضیحات:سلام چطوری

جواب:در حال بررسی...

برو بالا
0px
نقد و بررسی