اشتراک گذاری
ورود منتفدین
5⃣ کافه ای در پایین شهر / Mean Streets 1973

منتقد : محمد علیایی     (مشاهده پروفایل)



5⃣ کافه ای در پایین شهر / Mean Streets 1973

برای خرید پکیج فول آرشیو فیلمهای مارتین اسکورسیزی با زیرنویس فارسی 

در قالب فلش 32 گیگ - لوح فشرده dvd

برای خرید:

تلگرامt.me/mohsenbaghery 

سروش: sapp.ir/mohsen_baghery

شماره تماس یا واتس اپ: 09374406710 

جیمیل: naghdzee@gmail.com



معرفی فیلم

کافه ای در پایین شهر 1973

اولین اکران: 01 اکتبر 1973 - زمان: 112 دقیقه - ژانر: جنایی، درام، عاشقانه

کشور سازنده: آمریکا - آی ام دی بی: 7.4/10 از ٧٠,١٧٨ رای

کارگردان: Martin Scorsese

ستارگان : Robert De Niro, Harvey Keitel, David Proval

خلاصه داستان: "چارلی" گنگستری خرده پا که برای عموی خود کار می کند در تلاش است تا در محله "ایتالیای کوچک" آمریکا به موفقیت دست پیدا کند...


رتبه 12 در برترین فیلم های سال1973 

رتبه 229 در مجموعه 1000 فیلم از نظر 1825 منتقد و فیلمساز سینما 

رتبه 231 در بهترین فیلم ها از نظر منتقد مشهور سینما راجر ابرت 

رتبه 377 در 500 فیلم برتر از دیدگاه 1000 خواننده قدرتمند، 50 منتقد و 150 نفر از هالیوود

رتبه 548 در بهترین 1000 فیلمی که تا کنون ساخته شده است 

رتبه 567 در 1001 فیلمی که باید قبل از مرگ ببینید 

رتبه 1871 در بیشترین تعداد رای دهنده 

رتبه 3329 در برترین فیلم های پرطرفدار 

برنده 5 جایزه ، کاندید 5 جایزه



نقد فیلم

✍ محمد علیایی

"فراز در آغاز، فرود در پایان"

"تو گناهاتو تو کلیسا جبران نمی کنی، تو این کار رو تو خیابون تو خونه ات می کنی، بقیشم مزخرفه اینو می دونی"

اسکورسیزی این جمله را می گوید و فیلم با سیاهی شروع می شود. چارلی از خواب برمی خیزد و دل نگران به خود در آینه می نگرد. و پس از آن تیتراژ می آید و نام خیابان های پایین شهر بر صفحه حک می شود.

شروع فیلم بس جاه طلبانه است و به شدت قابل تامل. از طرفی هم بستری مناسب می تواند برای فیلم باشد و از طرفی هم اگر تافته جدابافته باشد و اضافه، اثری غیرقابل جبران بر فیلم خواهد گذاشت. باید دید که اسکورسیزی تا چه حد توانسته از پسِ این فیلم که این چنین شروعی دارد، بربیاید.فیلم کاراکترهای خود را خیلی زود تا حد تیپ معرفی می کند، یکی "تونی" که کافه ای دارد که پاتوقی است برای خلافکاران خرده پا. یکی "مایکل" که قاچاقچی است و به نظر کمی احمق می رسد. یکی هم "جانی بوی" که شلوغ به نظر می آید و البته بانمک. و در نهایت "چارلی" که شخصیت اصلی قصه است و تمایلات مذهبی در او به چشم میخورد و به دنبال راهی است برای جبران گناهان خود؛ اما به نوعی کلیسا را چندان برای این امر مناسب نمی داند و حتی این آمرزش ها را احمقانه می خواند. در واقع این حرف به شدت در راستای همان دیالوگ ابتدای فیلم است و لااقل تا به این جای کار خللی دیده نمی شود.

کاراکترها خیلی خوب معرفی می شوند. این شیوه را بعدا اسکورسیزی به درستی در فیلم های بعدی خود نیز به کار می بندد و بسیار مناسب است. این معرفی اولیه که در واقع برابر است با نمایش تکه ای از روزمرگی های هر یک از کاراکترها، موجب شناخت هر یک به صورت فردی می شود و در ادامه اسکورسیزی از این فردیت به جمع می رسد و آن ها را در جمع نیز شخصیت پردازی می کند. و به نظرم این نوع معرفی کاراکتر از بعد از این فیلم تبدیل به یکی از مولفه های فیلمسازی او می شود، به شدت هم سبک مند.

برسیم به اولین سکانس جمعی و بسیار مهم فیلم: 

پس از آنکه چارلی معرفی می شود در کلیسا حرف جالبی می‌زند: "عذاب جهنم بر دو نوعه: نوعی که با دستت لمس میکنی و نوعی که با قلبت حس میکنی" از اینجا از بسته چارلی کات می شود به کافه تونی که نورپردازی قرمزرنگی دارد و انگار تمثیلی است از جهنم، محلی خوفناک که انگار محلی است حقیقی برای پرداخت مکافات عمل. محلی که اما با زن ها و وسوسه ها زینت داده شده و بس فریبنده است.

دیالوگ چارلی در این بستر ادامه می یابد: "روحت، بعد معنوی وجودت. و میدونی که بدترین نوع عذاب، عذاب روحیه." دوربین حرکت روی ریل خود را اسلوموشن همراه دیالوگ ادامه میدهد و فضا را برایمان می سازد. یعنی ابتدا آن هولناکی و قرمزی را و پس از شنیدن جمله "بدترین نوع عذاب، عذاب روحیه" کات به زنان رقاصه که جذابند و از این طریق فریبندگی فضا برایمان روشن می شود. ما از قبل می دانیم که اینجا، محلی است بس خوفناک و بعد می بینیم که چگونه چارلی را همین فضا می فریبد. نقطه دیدها و حرکات دوربین بسیار درست است و به خوبی ما را با ذهنیت چارلی آشنا می کند. در واقع کاری که اسکورسیزی در اینجا می کند بیرون آوردن شخصیت از درون فضاست و نشان دادن تعلق او به آن. ابتدا فضا را می سازد و به طور کامل معرفی می کند، همزمان که برایمان صدا را روی تصویر شخصیت پخش می کند؛ با زیرکی کات می زند به pov چارلی و سپس خود چارلی را نشانمان می دهد و نوع نگاه او به فضایی که به آن متعلق است را به خوبی در می آورد. 

پس از آن می رسیم به گفت و گوی چارلی با مایکل در این فضای فریبنده. همچنان چارلی مشغول چشم چرانی های خود است و همزمان با مایکل صحبت می کند. مایکل از او می خواهد که با جانی بوی صحبت کند تا قرضش را پس دهد. (همین جا بگویم که علیرغم معرفی خوب مایکل در ابتدای فیلم، در ادامه او به شخصیتی الکن مبدل می گردد و اصلا تکلیفش با ما معلوم نمی شود. اصلا او را نخواهیم شناخت و از این رو پایان فیلم که در ادامه مفصل به آن خواهم پرداخت، بر ما اثری نمی گذارد) 

اما برسیم به نوع معرفی شخصیت جانی بوی، این بار در میان جمع:

از قبل ورود او می فهمیم که چارلی ضمانت او را پیش مایکل کرده و مایکل نیز به او پولی قرض داده است. و از طرفی چارلی به خاطر معشوقه اش که از نزدیکان جانی محسوب می شود به او وابسته شده و او را ضمانت کرده. بعد از این معرفی ابتدایی بلافاصله او را می بینیم که به همراه دو دختر و با ظاهری بامزه وارد بار می شود. شوخ طبعی او را می بینیم و کمی هم می خندیم. کات به چارلی. سپس pov او که از دور جانی را می بیند. صحنه اسلوموشن است و چارلی چیزی را در دل می گوید: "خدایا شکرت که چشمامو باز کردی، ما طلب بخشایش کردیم و تو اینو فرستادی. هر چی باشه تو تصمیم میگیری، مگه نه؟" دوربین از دور به چارلی نزدیک می شود. انگار که این فرستاده خداست. اینجا با این تکنیک ساده به راحتی شخصیت جانی در جمع ساخته می شود و ما اهمیت او را در فیلم متوجه می شویم. اسکورسیزی اینجا کاملا سبک مندانه رفتار می کند. اسلوموشن، به شدت به جاست و به گونه ای زمان را کش می دهد. این کش دادن زمان موجب توجه بیشتر به خود فضا می شود و در نتیجه شخصیت هایی که از دل آن خارج می شوند به خوبی پرداخت می شوند. تا به اینجا فیلم به خوبی پیش رفته و ما دچار خلل نشده ایم. هر چند آن دیالوگ ابتدایی فیلم هنوز به نظر مناسب نمی رسد. 

اما مشکل فیلم کجاست؟ مشکل فیلم دقیقا در پرداخت روابط بین شخصیت هاست و نوع نگاه فیلم ساز به آنان که انگار هم قضاوتشان می کند و هم نگاهی ترحم آمیز به آنان دارد. کاراکتر مایکل خیلی ایراد دارد و ابدا به یک شخصیت نمی رسد که روابط او و رویکردهایش را بفهمیم و حتی در آخر فیلم به نوعی با او همذات پنداری می کنیم؛ دقیقا عکس آن چه که اسکورسیزی می خواهد. اما چرا این ماجرا پیش می آید؟

نکته اول شخصیت متناقض جانی است. او بسیار ولخرج و بیخیال است و اصلا به مقدار پولی که باید بپردازد توجهی ندارد. دنبال لذت است و خرید مشروب و لباس ها و قمار را به این ماجرا ترجیح می دهد و او با این کارهایش عملا موقعیت چارلی را به خطر می اندازد. شاید او مکافات گناهان چارلی است. اما اگر اینگونه است پس آن سکانس کذایی چه بود؟ سکانسی که چارلی دعا میکند که خدا به او کمک کند و بلافاصله یک کات به جانی، این معنی را می دهد که انگار او برآورده دعای چارلی است. اما در ادامه می بینیم که عملا این ماجرا بیخود است. این تناقض ها خللی بزرگ در فیلم ایجاد می کنند که هم مخاطب را پس می زنند و هم او را از فیلم دور و هم او را بیشتر درگیر فهم این چیزها می کنند. نکته دوم شخصیت پردازی مایکل است که بالاتر بدان اشاره شد.

اما در نهایت برسیم به پایان فیلم: 

 چارلی و جانی بوی سوار ماشین هستند و آسوده به سر می برند. جانی بوی بالاخره قرضش را نداده و از مایکل فرار کرده است. ناگهان کات به اسکورسیزی که به جانی بوی شلیک می کند. سپس کات به مایکل که می فهمیم او آمده که انتقام بگیرد. اما جوری که اسکورسیزی فیلم را کارگردانی می کند تماما طرفِ جانی است. ماشین آن ها منحرف می شود و به دیوار می خورد و از قضا در طول مسیر به شیر آتشفشانی هم برخورد میکند و اسکورسیزی در این جا یک نمای بسته می گیرد از جانی و چارلی که خونی در ماشین، که این آب که مثلا قرار است نشانی باشد از تذکیه روحی و... آنها به سر و رویشان می ریزد و در این بین همچون مراسم های مذهبی مسیحی، شعری خوانده می‌شود. 

توجه کردید؟ در خیابان، تقاص گناهان پرداخت شد! منطقِ احمقانه فیلمساز این است که هر چه کنی باز با یک کشته شدن تمام گناهانت جبران می شوند! به راستی این که اسکورسیزی در ابتدای فیلم آن مونولوگ را می گوید و در انتهای فیلم شخصیت جانی را که مثلا نمادی است از گناه کاری های چارلی، میکُشد؛ شگفت انگیز نیست؟ این بدین معناست که او خداست و آن تصویری که چارلی در آینه می دید، در واقع بازتابی بود از گناهان خود و...! اصلا هر جا که تصویری از آینه هست معنا نیز وجود دارد!

از این شوخی ها که بگذریم، واقعا سکانس احمقانه است؛ هم منطقش، هم فرمش و هم محتوایش. ما که در طول فیلم چیزی از خیابان و خانه ندیده ایم و تنها کافه را دیدیم، تقاص گناهان را در خیابان نمی فهیم و اثری از آن نمی گیریم مگر این که به تفسیر متوصل شویم و...! چیزی که نام فیلم هم شده و بس فریبنده است. خیابان های پایین شهر یا خیابان های خسیس یا هر چیز دیگری!

محمد علیایی - اردیبهشت 1397









از اینکه سایت ما را انتخاب نموده اید خوشحالیم .ما سعی نموده ایم در این سایت به بررسی و نقد فیلم های روز دنیا و سینمای ایران بپردازیم که شما عزیزان می توانید با ما در تماس باشید .



ستاره ها ملاک خوبی و بدی آثار نیست. فقط نقد است که فیلمها را ارزیابی می کند.

ارسال بررسی


برو بالا
0px
نقد و بررسی