اشتراک گذاری
ورود منتفدین
6⃣ آلیس دیگر اینجا زندگی نمی کند / Alice Doesnt Live Here Anymore 1974

منتقد : محمد علیایی     (مشاهده پروفایل)



6⃣ آلیس دیگر اینجا زندگی نمی کند / Alice Doesnt Live Here Anymore 1974

برای خرید پکیج فول آرشیو فیلمهای مارتین اسکورسیزی با زیرنویس فارسی 

در قالب فلش 32 گیگ - لوح فشرده dvd - لیست دانلود

برای سفارش و خرید: 

تلگرامt.me/mohsenbaghery 

سروشsapp.ir/mohsen_baghery

شماره تماس یا واتس اپ: 09374406710 

جیمیل: naghdzee@gmail.com



معرفی فیلم

آلیس دیگر به خانه برنمی گردد 1973

اولین اکران: 09 دسامبر 1974 - زمان: 112 دقیقه - ژانر: درام، عاشقانه

کشور سازنده: آمریکا - آی ام دی بی: 7.4/10 از ١۶,٢٧٠ رای

کارگردان: Martin Scorsese

ستارگان: Ellen Burstyn, Kris Kristofferson, Mia Bendixsen

خلاصه داستان: «آلیس گراهام» (برستین) بیش تر وقتش را به میانجی گری میان شوهر عبوسش، «دانلد هایت» (بوش)، و پسر یازده ساله ی بازیگوش شان، «تام» (لوتر) می گذراند. تا این که «دانلد» در سانحه ای کشته می شود و «آلیس» تصمیم می گیرد به دنبال آرزوی دیرینش، خوانندگی، برود.


رتبه 16 در بهترین 1000 فیلمی که تا کنون ساخته شده است 

رتبه 108 در برترین فیلم های سال 1974 

رتبه 4974 در بیشترین تعداد رای دهنده 

رتبه 8463 در برترین فیلم های پرطرفدار 

برنده 1 اسکار | کاندید 2 اسکار در سال 1975 

برنده اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن 

کاندید اسکار بهترین بازیگر نقش دوم زن 

برنده 6 جایزه ، کاندید 11 جایزه



ریویو

✍ محمد علیایی

"آلیس همچنان مقتدر ایستاده"

"یک راه دیگر هم هست که عشق خود را به تو ثابت کنم و قسم میخورم که نمی دانم چگونه باید. تو هیچ وقت نمی دانی، اگر ندانی حالا" 

آلیس نوجوان این قطعه را با صدای زیبای خود زمزمه می کند و دوربین بی رحمانه از او دور می شود و به نوعی او را در آن فضا گم می کند. فضای سراسر قرمزرنگ دوران نوجوانی که می تواند نشانی از خشونت باشد، از همان ابتدا بس ترسناک ظاهر می شود. تیتراژ امیدوارنه ی فیلم که انگار متعلق به یک فیلم موزیکال است، ناگهان جای خود را به این سکانس هولناک می دهد. آلیس باید به خانه بازگردد وگرنه مادرش چشمان او را سیاه و کبود می کند. در حالیکه از ترس و از بی میلی به خانه باز می گردد قطعه مذکور را با خود می خواند. ابعاد صفحه مربعی شکل است و به گونه ای یادآور دوران کلاسیک؛ و نوعی حسی قدیمی و روزهای غیر قابل دسترس. دخترک از سمت چپِ به وسط قاب می رسد و در عین حال همچنان ترانه را با خود می خواند. به آخر ترانه که می رسد می گوید: "هیچ وقت نمی دانی اگر ندانی حالا" 

"حالا" چندبار به شکلی هولناک تکرار می شود و ابعادِ صفحه همزمان با آن به یکباره کوچک می شود و شوکی عجیب به ما وارد می کند. آلیس در این "حالا" گم می شود؛ هم صدایش، هم تنش و هم وجودش انگار نیست می شود. انگار هیچ نیست. انگار دوران کودکی و نوجوانی به پایان رسیده و هیچ راهی برای دستیابی به آن وجود ندارد. "چه زود گذشت!" تنها چیزی ست که به واقع می شود گفت. دیگر هیچ راهی نیست که عشق را بتوان با آن اثبات کرد. هیچ راهی نیست. هیچ دانستنی نیست؛ چرا که "حال" به گذشته ها پیوسته. باید به جدال با این زندگی برخواست، چرا که حالا به راستی رفتنی ست. "هیچ وقت نمیدانی اگر ندانی حالا"

میزانسن های قرمزرنگ و ابعاد مربعی صفحه جای خود را به میزانسن های آبی رنگ با ابعادِ مستطیلی شکل (16:9) می دهند. یک موزیک راک پخش می شود. دوربین ابتدا تصاویری لانگ شات از شهر می گیرد و در حالیکه در حرکت تراولینگ است پیوسته به نماهای مشابه دیگر کات می خورد تا روایتی باشد درست از زندگی شهری؛ که در آن پیوسته کارها در جریان است. در این بین، دوربین مسیر خود را از میان فراز و فرودها و ساختمان های شهری پیدا می کند و به آلیس بزرگسال می رسد؛ بدین گونه که از دور و از دلِ پنجره ای در وسط قاب، آلیس را می گیرد و به او نزدیک می شود. آلیس در این فضا ساخته می شود؛ در این شلوغی و در این ازدحام و در این ریتمِ تند.

آلیس در خانه اش است و در حال کار. کات به پسرِ نوجوان او و استارت ماجراهای او با پدرش. پدر عصبانی است و شاکی از صدای بلند موزیک. اما ما صورت او را نمی‌بینیم و تنها صدایش را می شنویم. این حذف به جای صورت پدر، به درستی شخصیت او را برایمان بیان می کند. شخصیتی مرموز و خطرناک که حتی ما از او می ترسیم.

رابطه ی بدِ بین پدر و پسر، ما را منزجر می کند اما از طرفی سرزندگی، شادابی و دوستی پسر با مادرش- آلیس- کورسویی از امید در دلمان می افکند. در این جا پدر و منفور بودن او راهی می شود تا مادر را درک کنیم و با او همراه شویم. یکی را باید پس بزنیم تا دیگری را قبول کنیم. آلیس اما عاشق است و به دنبال راهی برای اثبات این عشق به همسرش. او میخواهد که رابطه اش با او خوب باشد. پسرش را نصیحت می کند و خود نیز غذایی لذیذ برای همسرش پخت می کند تا شاید بِتواند اندکی دل او را بدست آورده و شبی خوش را با او سپری کند. اما سرِ میز شام، رابطه پدر و پسر خوب پیش نمی رود و پدر همچنان عصبانی و بدعُنق باقی می ماند. آلیس در تخت خواب به کامیابی نمی رسد و از روی برآورده نشدن یک نیاز ساده اش اشک می ریزد. او در حالیکه پیش همسرش خوابیده، هیچ رابطه ی صمیمی با او ندارد و از او بسیار دور به نظر می رسد. آلیس از اثبات عشقش درمانده و نمیداند چه کند. تنها مُسکن او گریه است و غم. دوربین نمایی کلوزآپ از او می گیرد و بدین سان او را از همسرش جدا می کند. انگار این ماجرا پایانی است بر این رابطه و آغازی بر یک جدایی.

شب در نهایت به پایان می رسد. شوهرِ آلیس در یک صانحه تصادف جان می‌بازد و دردی نو برای آلیس شکل می گیرد. آلیس تک و تنها باید اداره این زندگی را به دست بگیرد. از طرفی هم خوشحال است که شوهرش مرده و به آزادی رسیده و از طرفی ناراحت است و پریشان از سختی های زندگی. اما او با اقتدار می ایستد و با لبخندی دوست داشتنی و با عشقی مُفرط به پسرش به جدال با آن بر می خیزد. او شغلی را برمی گزیند که هم مورد علاقه اش است و هم در آن توانایی دارد: خوانندگی. می رود و لباس های نو می خرد تا جذاب شود. رابطه اش را با پسرش حفظ می کند و از او نظر می خواهد. رابطه جذابی بین آن دو تا آخر فیلم وجود دارد که به نوعی این سختی ها را هم برای ما و هم برای آلیس قابل تحمل می کند. فیلم جلوتر می رود. آلیس به تن فروشی و هرزگی تن نمی دهد و با اقتدار دست رد به سینه سوءاستفاده گران می زند؛ اما با این وجود، خود را نمی بازد و همچنان با انگیزه ای مثال زدنی به جست و جو می پردازد. آلیسِ این فیلم شاید مردترین زن در میان فیلم های اسکورسیزی باشد. هیچ زنی را در فیلمهای دیگر او به این قدرت به یاد نمی آورم. او با قدرت راه خود را پیدا می کند و در جایی به خوانندگی مشغول می شود و از این طریق امرار معاش می کند. در این بین اما احساسات زنانه اش -که به خوبی در فیلم نشان داده می شود- بر او چیره می شوند و دلباخته ی جوانی بیست و هفت ساله می شود. اما دیری نمی پاید که این رابطه نیز ناموفق می ماند چرا که جوانک بسیار خطرناک و مریض می نماید و موجب ترس آلیس می شود. آلیس با پسرش تصمیم به ترک آن شهر می گیرد و به حومه شهر می رود. او دیگر آنجا زندگی نمی کند اما همچنان سرزنده و شاداب به زندگی ادامه می دهد. هنوز برای او خنده هست، شادمانی هست. هنوز برایش مهر و زیبایی معنا دارد و عشق به پسرش و رابطه ی زیبای آنان او را سرپا نگه می دارد. تا به آخرِ فیلم این روند ادامه دارد. باز عاشق فردی دیگر می شود و باز شکست است که روی کریه خود را به نمایش می گذارد و اما همچنان آلیس ایستاده؛ بسیار مقتدر و بسیار جذاب و زیبا. کاری دیگر برای خود پیدا می کند و به عنوان یک پیشخدمت رستورانی کوچک مشغول به کار می شود. در ابتدا به نظر تنها می رسد و رابطه اش با دیگران و با همکارانش چندان چنگی به دل نمی زند. اما او ادامه می دهد. پسرش برای او همه چیز است. فیلم به درستی در هیچ صحنه ای خودنما و سانتیمانتال نمی شود. فیلم عمیق تر از آن است که به این احساسات رقیق و اغراق شده بپردازد؛ به جایش به شخصیت ها روی می آورد و آن ها را در موقعیت های مختلفی جذاب و انسانی به تصویر می کشد. آلیس آرام آرام رابطه اش با دیگر زنان مشغول به کار در آن رستوران بهتر می شود. ما با دیگر شخصیت ها همراه می شویم و درکشان می کنیم. یکی از این شخصیت ها آن دخترک همیشه گریان و تا حدودی دستپاچه است که فیلم با مهربانی او را تصویر می کند و ما را تا حدودی به او نزدیک. او از طرفی دستاویزی می شود برای شناختِ بهتر آلیس و ایستادگی او و مهربانی او. آلیس به کمک او می شتابد و رابطه ی عمیق بینشان شکل می گیرد. در میان این مهربانی ها آلیس بار دیگر عاشق می شود. مردی جذاب و به ظاهر آرام و خوش اخلاق دل او را می رباید و رابطه ای میانشان برقرار می شود. دوربین نماها را به درستی آی لِوِل و مدیوم می گیرد تا این روتین بودن زندگی و از طرفی ایستادگی آلیس را به تصویر بکشد. این رابطه نیز در ابتدا شکست می خورد. پسر آلیس چندان قادر به برقراری ارتباط با این مرد نیست اما با این حال او را دوست دارد. چنین چیزی نیز در رابطه با خود آلیس نیز صادق است. او هم آن مرد را دوست دارد ما نیز او را دوست داریم. این رابطه از نو شکل می گیرد. آلیس که می خواهد به شهر بازگردد با این شکل گیری رابطه، از این کار خودداری می کند. او دیگر آنجا زندگی نمی کند و زندگی هم نخواهد کرد. او در کنار پسرش تا ابدیت خواهد ماند. نمای پایانی فیلم چنین چیزی را به خوبی تصویر می کند. آلیس و پسرش در آغوش یکدیگر از دوربین-و از ما- دور می شوند و به نوعی به استقبال آینده و زندگی می روند. استقبالی از آینده در حالیکه "حال" بس رفتنی است و بی رحم. با این وجود همچنان زندگی جریان دارد. همچنان آلیس با وجود اینکه دیگر در شهر مورد علاقه اش زندگی نمی کند، مُقتدر ایستاده.

محمد علیایی _ اردیبهشت 1397









از اینکه سایت ما را انتخاب نموده اید خوشحالیم .ما سعی نموده ایم در این سایت به بررسی و نقد فیلم های روز دنیا و سینمای ایران بپردازیم که شما عزیزان می توانید با ما در تماس باشید .



ستاره ها ملاک خوبی و بدی آثار نیست. فقط نقد است که فیلمها را ارزیابی می کند.

ارسال بررسی


برو بالا
0px
نقد و بررسی