اشتراک گذاری
ورود منتفدین
نقد فیلم darkes hours - آخرین ساخته جو رایت

منتقد : محمدرضا بحرانی     (مشاهده پروفایل)



نقد فیلم darkes hours - آخرین ساخته جو رایت

معرفی فیلم

تاریک ترین ساعت / darkest hours

کارگردان: جو رایت

نویسنده: آنتونی مک کارتن

بازیگران: گری اولدمن, بن مندلسون, جان هرت, کریستین اسکات توماس, لیلی جیمز, استیون دیلین

خلاصه‌‌‌‌‌ داستان: فیلم تاریخی/جنگی که در زمان جنگ جهانی دوم روایت می‌شود در رابطه با درگیری‌های وینستون چرچیل نخست‌ وزیر بریتانیا با ارتش هیتلر در روزهای اولیه‌ی جنگ جهانی دوم است.


برای خرید یا دانلود فیلم های جو رایت
 

تلگرام: t.me/mohsenbaghery 

تماس: ۰۹۳۷۴۴۰۶۷۱۰


نقد فیلم

پلان به پلان بخش های آغازین فیلم

✍ سید محسن باقری

شطرنج با دوربین

دانلود PDF _ در کانال تلگرام


نقد دوم

✍ حمیدرضا هاشمی

تاریخ را برندگان می نگارند

۱- برنده ها تاریخ را می نویسند

در پسِ نقل قول معروف《برنده ها تاریخ را می نویسند》منتسب به وینستون چرچیل سِرّی نهفته است که سَرنخی دارد: این نقل قول در واقع از "دن براون" نویسنده امریکایی است نه سیاستمدار برجسته انگلیسی! اما ذاتِ این جمله کوتاه دلیل این انتساب اشتباه را روشن می‌کند؛ بله، برندگان تاریخ را می‌نویسند و تمامِ افتخار تاریخ برای آنهاست. حتی اگر نقطه ضعفی باشد (که هست) یا اگر شکستی باشد (که هست) در میانِ صفحات این تاریخِ بی مروت که یکطرفه به قاضی رفته و در جایگاه ویژه هوادارانِ قهرمانِ ما نشسته، گُم می‌شود، از بین می‌رود و یا در مناسب‌ترین شکلش، کمرنگ می گردد. اما تاریخ در معنای عام یعنی چه؟ از نظر نگارنده بسیار خام‌دستانه است که تاریخ را صرفا مجموعه‌ای از مکتوبات عده‌ای نویسنده قَهار برخوردار از قدرت بررسی و تشخیص سره از ناسره بپنداریم که نوشته‌های میرزابنویس‌ها و مستقل‌نویس‌ها را جمع‌آوری و یکپارچه کرده و در اختیار حالیان و آیندگان گذاشته‌اند. بهتر است به ذات برگردیم؛ تاریخ به ذات تفاوتی با واقعیت ندارد. واقعیاتی که با آنها زندگی کرده و زندگی می‌کنیم و این رخدادها هر لحظه توسط《رسانه》ثبت و منعکس می‌گردند. به عبارت بهتر تاریخ مجموعه وقایعی است که در گذشته و حال رخ داده و می دهد. حال با فرض درست بودن این گذاره، سوالی مطرح می‌شود: علت این همه اختلاف و ابهام در روایتِ تاریخ چیست؟ برمی‌گردیم به عنوانِ نگارش، نقل قولی از وینستون چرچیل یا دَن براون یا هر شخصِ دیگری که این جمله را گفته است! از بحث زاویه نگیریم؛ در دنیای مدرن، رسانه مورد اشاره، دیگر فقط محدود به گفته‌ها و نوشته‌ها نیست؛ این نوشته‌ها در حالتِ پردازش‌شده می‌تواند به صورت یک نقاشی یا اثرِ هنری دیگر و در حالت همه گیرتر، به شکلِ مجموعه‌ای از تصاویر متحرک یا یک فیلم هویدا گردد. شاید بهتر است بگوییم تاریخ را برندگان《می نگارند》.

تاریک ترین ساعت، آخرین اثر جو رایت و آثار مشابه آن، نمونه‌ای از این شکل نگارشِ تاریخ است. کنایه آمیز اینکه اثر، تبیین برهه‌ای از زندگی همان سیاستمدار برجسته انگلیسی و به ظاهر صاحبِ نقل قول معروف است و از نظرِ نگرش، از مرسوم‌ترین و سهل‌ الوصول‌ ترین تکنیک این نوع برخورد با تاریخ بهره می‌برد. تکنیکی که هنگام قضاوت، یک طرفِ دعوا را به کلی کنار می گذارد و فقط از زاویه دید خود، ماجرا را روایت می‌کند. طبیعتا در این شرایط مخاطب به طورِ ناخودآگاه همسو با راوی قرار گرفته و از منظر قضاوت، خلعِ‌سلاح می‌گردد. در سراسرِ این فیلم جز در یک صحنه که سخنرانی هیتلر از رادیو شنیده می‌شود و قهرمانِ داستان دَرب را می‌بندد تا آن را نشنود، اثری از جبههِ مخالف دیده نمی شود. در کنار بررسی ویژگی‌های شخصیتی کاراکتر اصلی، دائما در حال شنیدنِ منازعات بین دو حزب و اختلافات آنها در روشِ برخورد با جبهه‌ای هستیم که چیزی از مَنِش و سیاستشان نمی‌دانیم و صاحبِ اثر انتظار دارد در این شرایط بین یکی از آنها انتخاب کنیم که انتظار بیجایی ست. اینکه بدانیم هیتلر با چه انگیزه ای دستور توقف حمله به نیروهای انگلیسی را داد و اینکه اگر این تصمیم را نمی گرفت، این چهره قهرمان گونه‌ای که فیلم از چرچیل به ما ارائه میدهد، امروز دیگر وجود نداشت و برعکس او را به یک سیاستمدارِ بَد تبدیل می‌کرد، نکته بسیار مهمی است. اما کارگردان خیلی ساده از کنار این مسئله می‌گذرد و آن را صرفا با دیالوگی میان پادشاه و نخست وزیر با این مضمون که《هیتلر از تو می ترسد》جمع می‌کند تا به ادامه پروژه قهرمان‌سازی خود برسد و تاریخ را با همان فرمِ مورد اشاره برای ما بِنگارد. با چنین رویکردی به نظر می‌رسد سینما مدیومِ مناسبی برای اینگونه روایت‌های تاریخی نیست. تاثیرِ تصویر و بازیِ بازیگر، مخاطب را گمراه کرده و او را از یک قضاوتِ بی‌طرفانه عاجز می‌ سازد. این رویکرد به مرور به تغییرِکامل تاریخ (واقعیت) و جایگزین شدنِ آن با قهرمان‌های پوشالی می‌انجامد. شاید بتوانیم پا را فراتر گذاشته و بگوییم مدیومِ هنر به طور کلی مناسب روایتِ تاریخ نیست. چرا که کارکرد هنر به ذات به ایجاد فرآیندهایی جهتِ اثرگذاری و جهت‌دهی به عواطف و احساساتِ انسانی برای انتقال مفهوم و معنایی خاص اطلاق می شود. در کُنهِ این عبارت نوعی تحمیل عقیده نهفته که با قضاوتِ درستِ تاریخی در تضاد است.

۲ - سینما 

اینکه تاریک ترین ساعت از نقطه‌نظر سینمایی چقدر درست است، مسئله‌ی دیگریست. سینما برای شخصِ نگارنده در قصه، فضا و شخصیت خلاصه می‌شود. از این منظر فیلم جو رایت در مقایسه با دانکرک، آخرین اثر کریستوفر نولان در شرایط بسیار بهتری قرار می‌گیرد. بد نیست بدانیم که هر دو فیلم سعی در روایتِ اتفاقات تاریخی دارند: در بُحبُوحه جنگ جهانی دوم و یورش آلمان به فرانسه، قریب به ۴۰۰ هزار سرباز انگلیسی و فرانسوی و سربازانی از سایر مُتَفقین، مجبور به عقب‌نشینی در بندری به نام دانکرک شده و توسط نیروهای نازی محاصره می‌گردند. چالشِ موجود جهتِ تخلیه این بندر، مورد روایت دو فیلم است.

در مواجهه با یک فیلم، عناصری وجود دارد که باعث ماندگارتر شدن و در خاطر ماندن همگان می شود. کلیدی‌ترین این عناصر قصه‌گویی، فضا و شخصیت پردازی است. هر چقدر هم که ادایِ مدرن بودن در آوریم، هر مقدار که با تکنیک بازی کنیم و تکنولوژی را دستمایه قرار دهیم، با حذفِ این سه اِلمان، دیگر سینمایی برای ارائه نداریم. به همین خاطر دانکرک نولان، علیرغم اینکه مستقیما با این نام شناخته می‌شود و دوربینش را ظاهراً در میدانِ نبرد قرار داده، بسیار زودتر از دانکرکِ رایت از یادها می‌ رود. چرا که روی بسترِ قصه، فضا و شخصیت بنا نشده است. در نقطه مقابل، "تاریک‌ترین ساعت" یک کاراکتر به یادماندنی با بازی درخشانِ "گری الدمن" دارد که سزاوارانه برای آن اسکار گرفت. یک قصه تقریبا چفت و بست دار از روندِ نخست وزیر شدنِ او در اوج مخالفت‌ها و از سرِ ناچاری تا رسیدن به اوجِ محبوبیت. حال ماجرای دانکرک در چنین بستری روایت می‌شود و همین نکته باعث پخته شدن و جا افتادن آن برای مخاطب می گردد. در فیلم نولان شاهد بالا و پایین و چپ و راست شدن بی هدف دوربین هستیم. کارگردان تصور می کند در حال خلق پدیده اعجاب‌آور و تعریفِ جدید از سینماست؛ اما زهی خیال باطل که او نهایتا موفق به مونتاژ تصاویری سطحی از یک ساحلِ پرجمعیت و یک فرمانده شیک پوشِ دست به کمر ایستاده می‌شود و در عمق به جایی نمی رود. فیلم روی بستر درست و اساسا روی هیچ بستری نیست و پا در هواست. نه نمای کلوز آپِ درست، نه نمای زاویه دیدِ درست و نه مکثِ درستی در تمام فیلم وجود ندارد. تاریک‌ترین ساعت اما از این نظر بسیار موفق‌تر است و دوربین بسیار منظم و باشخصیت تری دارد. به عنوان سخنرانی اول چرچیل پشت میکروفونِ رادیو را به یاد بیاورید. در این سکانس، کارگردان با ارائه یک میزانسنِ درست و دادنِ نماهای کلوزآپ و اینسرت از چهره و دست چرچیل و نمای مدیوم از سایر شخصیت ها، مفهوم تردید در مورد شخصیت را به خوبی انتقال می دهد. یا صحنه‌ای که پادشاه هنگام ملاقات با چرچیل به ناگهان در نمایی توشات که از پشت گرفته میشود، کنار او می‌نشیند و به او میگوید که تردیدهایش به یقین رسیده و از او حمایت خواهد کرد. مثال دیگر صحنه مواجهه چرچیل با مردم عادی در مترو است که با وجودِ کمی شعاری شدن، اجرای درخشانی دارد. در واقع رایت سعی دارد با زبان سینما (هر چند سطحی و در برخی اوقات اَلکن) صحبت کند؛ اما نولان با وجود اینکه قبلا نشان داده که این زبان را تا حدی می‌شناسد، تَعَمُداً قصد فرار از آن و بلندپروازی در شکستنِ ساختارِ این زبان و ایجاد نقطه‌عطفی در صنعتِ رو به افول سینما دارد که در این مسیر سراسر شکست می خورد.

تاریک‌ترین ساعت اما نقاط ضعفی هم دارد، فیلمنامه گاها به قدری در پرداخت به شخصیت اصلی افراطی عمل می‌کند و گاهی به طرحِ مسائل بیهوده و اتلاف وقت میپردازد که از شخصیت‌های دیگر داستان غافل می شود. شخصیتِ همسر چرچیل، پادشاه، هالیفکس و منشی، همگی یک‌وجهی و تیپیکال شده‌اند. بخصوص الیزابت لیتون که کاملا پتانسیل تبدیل شدن به شخصیت را دارد اما متاسفانه از تیپ فراتر نمی رود. اما بازی خوب الدمن تا حدی این ضعف‌ها را پوشش می دهد. این نکته علاوه بر نقطه قوتِ فیلم، نقطه ضعف آن نیز محسوب می گردد. از طرف دیگر جز نکته‌ای که در اولِ نوشته آمد، فیلم بیش از حد به ورطه ناسیونالیسم می‌افتد و از این نقطه ضربه می خورد. به نظر این نگرش بیشتر از فیلمنامه آنتونی مک کارتن با وجود ضعف‌های غیرقابل انکار آن، در خودِ فیلمساز باشد به نحوی که قبلا در 《تاوان》هم از او دیده بودیم. کارگردان به نوعی سعی دارد نگاه چرچیل را در جهت نگاه‌های سیاسی آلوده به ناسیونالیسم معروف انگلیسی خودش تنظیم کند و از این طریق به بیان عقیده در مورد وضعیت روزِ سیاستِ بریتانیا بپردازد. از طرفی عجیب است که با وجود توانایی رایت در کارگردانی صحنه‌های جنگی، در این فیلم صحنه قابل توجهی از میدان جنگ نداریم. بیوگرافی بودن اثر دلیل مُوجهی برای این اتفاق نیست؛ چرا که وجود چند نمای اثرگذار از نبرد می‌توانست در جهت رسیدن به شناخت بهتری از شخصیت باشد. در عوض رایت از لانگ‌تیک‌های معروف خود در طولِ اثر استفاده کرده که بیشتر جنبه نمایشی دارد و در اغلب اوقات پیشرفتی در قصه بوجود نمی آورد. طراحی صحنه و گریم قابل قبول (با وجود اینکه چرچیل کمی پیرتر از خود واقعی اش در آن برهه تاریخ تصویر شده است) و البته استفاده نابجا نکردن از موسیقی برای القای حس واهی به مخاطب از نقاط مثبت فیلم است.

۳- جمع بندی

در مجموع تاریک‌ترین ساعت، فیلمی است که از یک شخصیتِ تقریبا درست با یک بازی فوق‌العاده، یک خرده روایت قصه‌ای و یک دوربین چشم‌نواز و تحت کنترل برخوردار است. با وجود اینکه به اثر رایت حداقل میتوان عنوان《فیلم سینمایی》اطلاق کرد و از حدِ یک دموی تبلیغاتی بالاتر می‌رود، اما با کمی فیلمنامه قوی‌تر و شخصیت‌پردازی بهتر و دور شدن از ناسیونالیسم و عدمِ صدور بیانیه سیاسی، و البته مهمترین نکته، نمایشِ طرفِ دیگر ماجرا برای رسیدن به قضاوتی عادلانه‌تر، می‌توانست بیشتر در خاطرها بماند. 

اما افسوس که تاریخ را برنده‌ها می نگارند!

حمیدرضا هاشمی _ اسفند ۱۳۹۶









از اینکه سایت ما را انتخاب نموده اید خوشحالیم .ما سعی نموده ایم در این سایت به بررسی و نقد فیلم های روز دنیا و سینمای ایران بپردازیم که شما عزیزان می توانید با ما در تماس باشید .



ستاره ها ملاک خوبی و بدی آثار نیست. فقط نقد است که فیلمها را ارزیابی می کند.

ارسال بررسی


برو بالا
0px
نقد و بررسی