اشتراک گذاری
ورود منتفدین
نقد فیلم ساعت پنج عصر - مهران مدیری

منتقد : محمدرضا بحرانی     (مشاهده پروفایل)



نقد فیلم ساعت پنج عصر - مهران مدیری

معرفی فیلم

عوامل: کارگردان، تهیه کننده، نویسنده: مهران مدیری/ مدیر فیلمبرداری: محمود کلاری/ تدوین: امیر ادیب‌پرور/ دستيار اول و برنامه ريز: عليرضا شمس/  مدير صدابردارى: محمود خرسند/ طراح گريم: ميشا جود/ طراح صحنه و لباس: امير حسين حداد/ جانشين تهيه كننده و مدير توليد: سيد حسين هاديانفر/ سرمايه گذار: اول ماركت/ مدير روابط عمومى: وفا ملك زاده/ عکاس: علی درویش صفت


بازیگران: سیامک انصاری ، آزاده صمدی ، مهران مدیری ، نگین معتضدی ، امیر جعفری


خلاصه داستان: داستان فیلم از ۷ صبح تا ۵ بعدازظهر یک فرد را در تهران روایت می‌کند که آن روز آخرین فرصت آن فرد است که باید کاری را انجام دهد.



نقد فیلم

✍ محمدرضا بحرانی

سینما برره

تلوزیون از فرزندان ناخلفِ سینماست. تا قبل از نیمه‌ی اول قرن بیستم، سینما به عنوان تنها رسانه دیداری موجود یکه‌تازی می کرد و مردم حتی تصاویر مستند و اخبار جنگ را از پرده سینما مشاهده می‌ کردند. اما طی دهه‌های بعد با ورود تلوزیون و چند دهه بعد ویدئو و سرانجام اینترنت، سینما این یکه تازی را از دست داد و حضور و ورود رقبای بصری خود را پذیرفت. تصاویر تلوزیونی از همان ابتدا به دلیل متفاوت بودن جنس رسانه سیاقی دیگر برگزیدند و بالطبع برنامه‌های تلوزیونی کیفیتی کاملا متفاوت نسبت به فیلمهای سینمایی داشتند. این تفاوتِ جنس از تفاوت در پرداخت قصه‌ها تا کارگردانی، تصویربرداری، نورپردازی، طراحی صحنه، بازیگری و ... گسترده بود به طوری که خطوطی مربوط به دو حوزه‌ی جدا را ترسیم می کرد. درست است تردد و آمد و شدی میان عوامل تولید کننده‌ی فیلمهای سینمایی و برنامه‌های تلوزیونی نظیر بازیگران، کارگردانان، نویسندگان، عوامل فنی و غیره وجود داشت اما این آمد و شد هرگز موجب اختلاط میان این دو حوزه نمی شد. ولی با گذشت زمان و همه گیر شدن رسانه تلوزیون، کم کم نسلی سربرآوردند که تفاوت و تمایز چندانی میان سینما و تلوزیون قائل نبودند و زیبایی‌شناسی تلوزیونی آهسته آهسته وارد سینما شد و ارزشهای سینمایی را تحت تاثیر خود قرار داد. این اتفاق به خصوص در بعضی از کشورهای وارد کننده سینما و تلوزیون بسیار مشهود بود. کشورهای جهان سوم به دلیل قوام نایافتگی و تئوریزه نبودن سنتهای نمایشی شان، مجبور به تقلید از مخترعین سینما و تلوزیون بودند و از این رهگذر کج‌ فهمی‌ها، کم فهمی‌ها،  ناتوانی‌ها، سهل انگاری‌ها و ولنگاری‌ها موجب تشدید اختلاط در آثار تولیدی‌شان میان دو حوزه مزبور بود. در یک تقسیم بندی کلی، ایران هم جزء کشورهای واردکننده سینما و تلوزیون محسوب می شود و در طی دهه‌های گذشته به کُرات شاهد تولید فیلمهای سینمایی بوده ایم که ماخذ زیبایی‌شناسی خود را از تلوزیون کسب کرده اند.  

فیلم "ساعت پنج عصر" به کارگردانی "مهران مدیری" یکی از این فیلم‌هاست. فیلمی شلخته، درهم‌و‌برهم به مانند برره‌.

فیلم ساعت پنج عصر می تواند سریالی باشد که قسمت‌های مختلفش را به هم چسبانده‌اند: سیامک انصاری در آپارتمان، سیامک انصاری در بیمارستان، سیامک انصاری در مترو، سیامک انصاری در قبرستان، سیامک انصاری در تاکسی، سیامک انصاری در تظاهرات، سیامک انصاری در اتاق با��جویی و سیامک انصاری در بانک!  

هریک از جملات بالا را می توان با یک عکس، نقاشی یا اسکیز به تصویر کشید، پس دیگر چه نیازی به این همه دَنگ و فَنگ و هزینه و زحمت ساخت فیلم ؟!

از آنجا که فیلم فاقدِ شاه‌پیرنگ است، مجبور و محکوم است که برای ادامه هرازچندی شخصیت جدیدی را وارد کند. پیرزن، پرستار، راننده مجنون و بازجو از این دسته‌اند. آیا این همان روشی نیست که در ساخت سریال "شبهای برره" استفاده می‌شد؟ آیا ورود دایی ببری، کیوون، لیلون، غول برره و ... چیزی جز این تکنیک است؟ و این یکی از دلایلی است که پرسوناژها در حدِ تیپ باقی می مانند: تیپِ پیرزن تنها، تیپ پرستارِ مهربان، تیپ راننده تاکسی، تیپ بازجو و در مورد پرسوناژ اصلی باید گفت که او دیگر حتی تیپ هم نیست! نمیندانم انگار سیامک انصاری ست. او همواره همین نقش را بازی کرده. مردِ منطقی در موقعیتِ غیرمنطقی. از شبهای برره تا ساعت پنج عصر. پرداخت این پرسوناژ دارای خلل و فرج‌ بسیار است. او در بیمارستان از پرستار می‌پرسد:"شما از یه سیاره دیگه اومدین؟" اما انگار او خودش از یک سیاره‌ی دیگر آمده و قرار است یک روزش را در تهران (بخوانید برره) بُگذراند. شغل او وکالت معرفی می‌گردد یعنی به طور روزمره با جرم و جنبه‌هایمختلف سر و کار دارد. اما رفتار او به گونه‌ای است که انگار از دلِ فضایی فانتزی و آکواریومی به وسط جامعه ایران پرتاب شده است. او کیست؟ یک معترض؟ پوسترِ فیلم که برگرفته از یکی از تصاویر معروف اعتراضات سال ۸۸ است (دختری با شال قرمز، موهای بافته، دهان باز و دستی که به علامت V گرفته شده است) قصد دارد مرد را یک معترض معرفی کند. شیوه میزانسن نیروهای پلیس در اعتراضات کارگری (نحوه چینش موتورسوارن و رژه نیروهای ضربت) نیز قصد یادآوری همان وقایع را دارد. اما آیا مرد حقیقتاً فردی معترض است؟ با مرور رفتار او در موقعیتهای مختلف به سادگی می‌توان به این سوال جواب داد. او در تمام   مسائل و مشکلاتی که برایش پیش می‌آید، موضعی انفعالی و تسلیمی دارد. نه موضع اعتراضی. 

همواره حقوقش موردِ تجاوز است و او یا کوتاه می‌آید یا دل می‌سوزاند یا همدردی می‌کند یا می‌ پذیرد. پس او کیست؟ یک قربانی؟ او در مواردی چون مسئله دعوا در آپارتمان و نهار تشعیع جنازه، حاضر به پرداخت رشوه و پول زور است. و این است که نقابِ اخلاقیت را از چهره‌ی او می اندازد. او قربانی نیست بلکه نمونه‌ی خرده بورژوایی است که برای راه افتادن کارش حاضر است سرِکیسه را شُل کند. در نتیجه او خود، جزئی از این چرخه‌ی معیوب است. انگار علیرغم ظاهرِ اولیه، او چندان هم از جامعه اش دور نیست. پس دیگر چه اعتراضی؟ چه قربانی شدنی؟ مسئله دیگر مسئله تحول شخصیت است. سیامک انصاری پایان فیلم، سیامک انصاری آغاز فیلم است. بدون هیچ تغییری. این همه مصیبتی که فیلمساز سعی کرده بر سرِ پرسوناژش خراب کند، هیچ تحولی در او به وجود نیاورد. از آنجایی که پرسوناژ به شکل صحیحی قوام نیافته، اعمال و رفتارش مغشوش و بی‌پایه است. چطور فردی که در طول یک روز چیزی قریب به شش الی هفت میلیون تومان صدقه و باج می دهد (شارژ ساختمان، ترخیص میت، نهار تشییع کنندگان) درگیرِ مسئله قسطِ مسکن و مصادره شدن مسکن خود توسطِ بانک است؟

تعلیقی که فیلم سعی می‌کند خود را روی آن سواد کند (رسیدن قبل از ساعت پنج عصر به بانک و نجات خانه از خطر مصادره شدن) روی هواست. چرا که مرد می تواند اینترنتی پول را به حساب بانک انتقال دهد و مراحل بروکراتیکِ پرونده‌اش را در اولین فرصت پیگیری کند. وقتی این امرِ ساده و عادی در ذهن مخاطب اینچنین غیرمنطقی جلوه کند پ، دیگر تعلیقی باقی نمی‌ماند.  

فیلم در چندجای مختلف برای گشودن گره‌ی مشکلات دست به دامن فانتزی می شود. هُبوط پرستار-فرشته در بیمارستان و موردپذیرش قرار گرفتن صحبتهای مرد توسط بازجو از این دست است. نام فیلم ساعت پنج عصر است و پرسوناژ همواره می‌کوشد که قبل از این ساعت خود را به بانک برساند، اما هنگامی که به بانک میرسیم عملاً گره‌گشایی اتفاق نمی افتد. بلکه راه حل فانتزی که فیلم در سکانس بیمارستان به کار برده بود (هبوط پرستار-فرشته و پانسمان مرد) دوباره تکرار می شود. مرد با یکی از کارمندان بانک در حال جر و بحث است که خانم خوشرویی از راه می‌رسد و به مشکلِ مرد رسیدگی می کند. سطحِ انرژی دراماتیک گره گشایی بیمارستان و بانک یک اندازه است. پس چرا نامِ فیلم ساعت پنج عصر است، وقتی قرار نیست در پایان چیز جدیدی به مخاطب داده شود. فیلم این عیبِ خود را پشت این ژست مخفی می‌کند که مهم رسیدن به مقصد نیست، مهم گام گذاشتن در این مسیر است.

مهمترین برگی که فیلمساز در پایانِ فیلم رو می‌کند، قضیه قرار گرفتن فیلم‌ها در فضای مجازی‌ست. این قرار است ضربه‌ی فیلم باشد! اما شکلِ مطرح کردن این ماجرا بیشتر نصیحت‌مابانه است تا نقادانه و این از پیشینه تلوزیونی فیلمساز می‌آید که مدام می خواهد مخاطب را نصیحت و به راه راست هدایت کند. بَرَرَیسم بر تمام شئون فیلم سایه افکنده است. تصاویر، میزانسن‌ها و بازی‌ و...  تلوزیونی ست.

نکته دیگری که نباید از قلم افتد، نام بانک است. چرا که بانک هیچ نامی ندارد و بر سَردرش صرفاً نوشته شده "بانک BANK" بحثِ تبلیغ و عدم‌تبلیغ برای بانکی خاص به جای خود، اما فیلمی که مدعی نقد اجتماعی است و مکان‌هایی نظیر مترو و بهشت‌زهرا را به طور واقعی نشان می‌دهد و از مکانهای واقعی نظیر تهرانپارس و ولنجک نام می‌برد چرا بانکش نامی ندارد؟

در پایان ذکر این نکته ضروری است که سینما عرصه‌ی بزن دررویی تلوزیونی نیست. سینما عرصه‌ی آب بستن از قسمت دوم سریال تا قسمت یکی مانده به آخرش نیست. سینما عرصه تصاویر تخت و میزانسن‌های فاقد حرکت نیست. سینما عرصه مُصور شدن باشکوه‌ترین رویاهای بشریت. سینما عرصه مصور شدن تاریک‌ترین هراسها و روشن‌ترین امیدهای انسانیست. سینما نقطه اتصال هنرمندی و خردمندی است. 

شاید در آخر یادآوری جمله آن پیرزن خالی از لطف نباشد:"پسرم، برو سریالت رو بساز"  

 محمدرضا بحرانی _ بهمن ۱۳۹۶
 









از اینکه سایت ما را انتخاب نموده اید خوشحالیم .ما سعی نموده ایم در این سایت به بررسی و نقد فیلم های روز دنیا و سینمای ایران بپردازیم که شما عزیزان می توانید با ما در تماس باشید .



ستاره ها ملاک خوبی و بدی آثار نیست. فقط نقد است که فیلمها را ارزیابی می کند.

ارسال بررسی


برو بالا
0px
نقد و بررسی