اشتراک گذاری
ورود منتفدین
نقد فیلم پرزیدنت The President - محسن مخملباف

منتقد : پژمان خلیل زاده     (مشاهده پروفایل)



نقد فیلم پرزیدنت The President - محسن مخملباف

رئیس جمهور (The President (2014

کارگردان: محسن مخملباف

بازیگران: میشا گومایشویلی ، داچی اورولاشویلی

فیلم‌برداری: Konstantin Mindia Esadze

تدوین: حنا مخملباف - مرضیه مشکینی

تاریخ اکران: ۳۰ اوت ۲۰۱۴ (جشنواره فیلم ونیز) - ۱۵ اکتبر ۲۰۱۴ (آمریکا)

کشور: گرجستان - فرانسه - بریتانیا - آلمان

زبان: گرجی


نقد فیلم

✍️ پژمان خلیل زاده

پایان مخملباف

محسن مخملباف را می توان به جرات عجیب ترین فیلمساز تاریخ سینمای ایران دانست. سینماگری که پس از اتقلاب با سن کمش پا به عرصه ی فیلمسازی نهاد و شکل ورودش به این عرصه از همان ابتدا با رویکردی رادیکال همراه بود. مخملباف در سیر تکامل کارنامه ی 30 ساله اش تا به امروز، دچار فراز و نشیب های بسیار پر تضادی شده و در نحله های مختلف تاریخ نظراتی همیشه رادیکالی داشته است. چه در دهه ی 60 که سینما را از دیدگاه تند ایدئولوژی می نگریست و شمار زیادی از هنرمندان قبل انقلاب را مرتد می خواند تا در دوره ای که در نوع تفکراتش یک اصلاحات ویژه انجام داد و در نهایت وارد این موضوع شد که سینما را به سیاست وصله بزند. این طرز فکر او اساسا از زمانی شروع شد که با رفتن به جشنواره های خارجی وارد یک جو زدگی اگزوتیک گشت و برای اینکه سینمایش جنجال به پا نماید به موضوعات انتقادی پرداخت. مخملباف از اواسط دهه ی 70 با تحت تاثیر قرار گرفتن از سبک سینمایی عباس کیارستمی، می خواست فرمی جدید و رادیکال خلق نماید اما این کج فهمی فرمیک به جای انسجام بخشیدن به ساختار سینمای وی، هر چه بیشتر جهان مخملباف را به سمت تصویری اگزوتیک و عقب افتاده از یک کشور جهان سوم برد. زمانی که برای نخستین بار سمیرا فرزند بزرگ او پا به عرصه ی فیلمسازی گذاشت اولین سنگ بنای دنیای بانالیزه شده ی مخملباف ها نهادینه شد و به نوعی دیگر سینما دغدغه ی اول آنها قرار نگرفت و از این رسانه به عنوان ابزاری برای ترویج یک تصویرعجیب و غریب از جهان سوم استفاده شد و در این راستا جایزه های رنگارنگ جشنواره های مختلف به چنین سندرومی دامن زد. اگر نگاهمان را فقط  بر روی سینما و جهان محسن مخملباف معطوف بداریم و از سمیرا و حنا و میثم و همسرش مرضیه مشکینی که همه فیلمساز شدند بگذریم، می توان گفت که او در این سالهای اخیر دیگر به دنبال ذات سینما و هنر نیست بلکه همچون باغبان و فریاد مورچه ها و چند مستند دیگر فقط می خواهد یک تصویر تبلیغاتی ارائه بدهد. حال می خواهد این تصویر که اتفاقا ایدئولوژی سیاسی اش هم به شدت مبتذل و نحیف است، در مورد بهاییان باشد و یا افغانی های آواره و سر دادن فریاد ضد دین. در این بین هم فستیوال های مختلف با بازی گرفتن این سینماگر ایدئولوژیک که در گذر زمان با اندیشه های مختلف در شکل افراطی اش دسته و پنجه نرم کرده است، او را در خارج از ایران سر درگم کرده اند تا جایی که دیگر مخملباف امروز نه هویتی دارد و نه سینما و سبک و هنری، بلکه تماما ملعبه ای شده است برای بازی گرفتن توسط جشنواره های مختلف و فیلم ساختن برای راضی کردن آنها.

با ذکر این مقدمه ی اجمالی در مورد فیلمساز، به سراغ جدیدترین اثر مخملباف، رئیس جمهور می رویم. فیلمی که بلاخره پس از چند سال کارگردان به فرنگ رفته ی ما تصمیم می گیرد به سبک بیان قصه و درام بسازدش و خبری از مستندهای گزارشی و تبلیغی ایدئولوژیک محور نیست. در این اثر مخملباف خدا را شکر بلاخره دست از سر کشور افغانستان برداشت و دوربینش را به یک سرزمین به اصطلاح بی نام و نشان گرجی زبان برده است. فیلم در نگاه ظاهری اش به دنبال چالش آفریدن و خلق یک بحران سیاسی و دولتی است که از دل آن می خواهد به فروپاشی قدرت توتالیتر اشاره نماید. اما همین پارامتر باعث شده که فیلمساز درگیر یک مضمون زدگی سطحی شده و در همان حرف به اصطلاح بزرگش گیر کند. فیلم در لحظه ی شروع به سبک بسیار ابتدایی ای شخصیت دیکتاتورش را با نمایشی کاریکاتوری و مصنوعی معرفی می کند و توقع دارد مخاطب امروز سینما در ساده ترین شکل ممکن همراه این دو کاراکتر شود. رئیس جمهور که اسم مشخصی ندارد و فقط در یکی دو جا به صورت تلویحی با نامی مخفف بنام داچی معرفی شده، پس از اعزام خانواده اش به خارج از کشور به طور ناگهانی در مرکز انقلاب مردم ناراضی کشورش می افتد. وقتی دینامیک ظاهری فیلم را مورد بررسی قرار می دهیم متوجه می شویم که فیلمنامه نویسان اثر، محسن مخملباف و مرضیه مشکینی به شدت در خلق درامی عظیم و این چنین کلاسیک، نا توان بوده و نابلدیشان در خلق پرسناژ و پیرنگی دراماتیک لو می رود. فیلم از همان ابتدا فاقد منطق روایی دال و مدلولی است و جهانش به شدت عقب افتاده و بانالیزه شده معرفی می گردد. رئیس جمهوری که در یک وضعیت باسمه ای، ناگهان و بدون هیچ مقدمه ای وارد انقلاب کشورش شده و رفته رفته این وضعیت مضحک او که بجای به وجود آوردن بحران بیشتر با مخاطب شوخی می کند، مضمحل تر و پوشالی تر می شد. در فیلم برای به وجود آمدن انقلاب هیچ تصویر سازی ای نمی بینیم و فیلمساز به شکلی نازل و آماتوری فقط به چند شعار "مرگ بر دیکتاتور" بسنده می کند. با اینکه روند انقلاب و اعتراض مهمترین کنش فیلم به حساب می آید اما خبری از پرداخت درست نیست و مخملباف گمان می کند با نشان دادن سکانسی تعقیبی و تکنیکی از شلوغی و آشوب می تواند کنش اصلی فیلمش را بسازد. اگر به صحبت های حواشی کارگردان استناد کنیم که گفته است که این فیلم یک تصویر هشدار دهنده برای تمامی دیکتاتورهاست، باید بگوییم که رئیس جمهور دقیقا بر علیه توده و ضد مردم و پروتالریا است. برای نمونه سکانس درگیری مردم با لیموزین رئیس جمهور  تفکر مخدوش مولفش را لو می دهد و اینجا می فهمیم که چقدر مخملباف برای نمایش یک درام ایجابی، سرگردان و حیران عمل می کند. در این سکانس مردم انقلابی و معترض بجای به حق نشان داده شدن، مانند تهدیدی خارجی و معضلی غیر قابل کنترل نشان داده می شوند و در این تصویر، گویا مردم زامبی هایی هستند که به دنبال شکار رئیس جمهور هستند. به طور جالبی در کل روایت مثلا کاراکتر داچی آنتاگونیست ماجراست اما به دلیل سرگردانی فیلمنامه نویس و کارگردان در بیشتر اوقات سمپات عمل می کند و هیچ اکت توتالیتری از او نمی بینیم به جز چند تهدید کودکانه با اسلحه که می خواهد لباس تهیه نماید. منطق دال و مدلولی فیلم در ابتدایی شکلش هم نمی تواند فضای سمپاتیک بسازد. برای نمونه چرا ارتش پشت فرمانروایش را به شکلی مضحک خالی می کند و به طور جالبی بدون اینکه منطق این عمل توضیح داده شود، به دنبال شکار رئیس جمهور است. آیا ارتش از کسی یا جریانی دستور می گیرد؟؟ یا در بدنه ی این قوا کودتایی رخ داده است؟؟ تمام اینها تا به آخر یک سئوال بزرگ برای بیننده باقی می ماند و گویی اصلا هم برای فیلمساز این رمز گشایی ها مهم نیست. همانطور که در مقدمه به آن اشاره کردیم مخملباف فقط به دنبال بیان یک سری سر تیتر متلک وار در سینمای این چند سال اخیرش بوده و همین رهاورد به نازلترین شکل خود به رئیس جمهور انتقال می یابد. در این بین که ما در طول اثر با هیچ پرسناژی سر و کار نداریم و همه شبحی از شخصیت را به دوش می کشند، کاراکتر کودک با آن معصومیتش می خواهد به اصطلاح درام را سانتی مانتال کند که متاسفانه مخملباف توان این ملودرام بازی و ایجاد حس ترحم را هم ندارد و کودک بیشتر تبدیل به ملعبه ای می شود برای پیشبرد قصه ی پوشالی فیلم.

رئیس جمهور هم در فرم نداشته اش و هم در مضمون به اصطلاح ملتهبش، فیلمی عقب افتاده و ما قبل تفکر است. اثری که به جای قصه گفتن و خلق بحران، دست به دامن آسمان و ریسمان بافتن می شود و در مبتذل ترین و سوفسطایی ترین شکل، شعار سیاسی میدهد و می خواهد برای خود طرف دموکراسی و آزادی ببندد. در پایان فیلم وقتی مردم می خواهند رئیس جمهور را اعدام کنند یکی از زندانیان سیاسی در شکلی شعاری و تصنعی جلوی کشتار را می گیرد و از دموکراسی می خواهد دفاع کند. این سکانس حتی نابلدی فیلمساز را در نمایش بسط دموکراسی و کج فهمی او از درام را نشان داده و در پایان بهترین روش برای جمع کردن این ملقمه ی مضحک، نشان دادن پلان رقصیدن است.  در پایان باید اضافه کرد که آخرین اثر فیلمساز ایدئولوژیک باز ما یک فیلم پرت و درهم است که از جنبه ی هنری ماقبل بیان سینمایی قرار می گیرد. این اثر به جد پایان کار محسن مخملباف را در عرصه ی سینما نشان می دهد و می توان آن را به عنوان حسن ختام کارنامه ی پر مجهول و پر نوسان وی دانست.

امتیاز منتقد: 10 / 0 

پژمتن خلیل زاده - 1396










از اینکه سایت ما را انتخاب نموده اید خوشحالیم .ما سعی نموده ایم در این سایت به بررسی و نقد فیلم های روز دنیا و سینمای ایران بپردازیم که شما عزیزان می توانید با ما در تماس باشید .



ستاره ها ملاک خوبی و بدی آثار نیست. فقط نقد است که فیلمها را ارزیابی می کند.

ارسال بررسی


برو بالا
0px
نقد و بررسی