اشتراک گذاری
ورود منتفدین
نقد فیلم فراری - علیرضا داوود نژاد

منتقد : سوگند رادمهر     (مشاهده پروفایل)



نقد فیلم فراری - علیرضا داوود نژاد

معرفی فیلم

کارگردان: علیرضا داودنژاد

نویسنده: کامبوزیا پرتوی

تهیه‌کننده: جهانگیر کوثری

بازیگران: محسن تنابنده, ترلان پروانه, سیامک صفری, سیما تیرانداز, رضا داوودنژاد, محمدرضا داوودنژاد


خلاصه‌‌‌‌‌فیلم: گلنار (ترلان پروانه) در پی یافتن یک ماشین فراری قرمز به تهران می آید تا شاید به آرزوهای خود برسد. نادر (محسن تنابنده) با آگاهی از موقعیت گلنار تلاش می کند او را به واقعیت های زندگی برگرداند اما...


عوامل فیلم: مدیر فیلمبرداری: محمود کلاری/ فیلمبردار: محمد ابراهیمیان/ طراح صدا: پرویز آبنار/ تدوین: حسن حسندوست/ طراح صحنه و لباس: بابک کریمی طاری/ طراح چهره‌پردازی: عبداله اسکندری/ موسیقی: یحیی سپهری شکیب/ عکس: سجاد سپهری شکیب/ منشی صحنه: شیدا باسمه چی/ پخش: هدایت فیلم


نقد فیلم

✍️ سوگند رادمهر

پيكانِ ما خار داشت؟

 "فراری" موضوعی تکراری و پرداختی عقب افتاده دارد. پرداختن به موضوعات قديمى اگر حساب شده و دقيق باشد، مي تواند در گذرِ زمان کارکرد خود را حفظ کند. فيلمِ فِرارى به علاقه ی يک نوجوان و بی علاقگی يك مردِِ ميانسال (پتروسِ فداكارِ قصه) به تجمل گرايى می پردازد؛ اما داستان را يكطرفه جلو می برد، بدونِ فرصتِ دفاع و همراه با قضاوت. ظاهراً قرار بوده این موضوعِ قديمى جهانى خلق كند كه ما را سرگرم و حسمان را درگیر كند اما پرداخت قدیمی، فیلم را تصنعی کرده و مانع تأثیرگذاری ست. شخصیت پردازی بد، دوربین بی هدف و میزانسن بی منطق، سه مشکل اصلی فیلم است.

 اصلی ترین ضعف در شخصیت های باورناپذیر و روابطِ سرسری و سطحی شان دیده می شود. آن شخصيتِ گلنار كه صابونش بيشتر از خودش درآمده، نه تنها شبيه دخترهاي ١٦ ساله شهرستانى نيست، بلكه شبيه دخترهاي جاافتاده ي همان خيابانِ معروفِ دوردور در تهران است! نه ترسوست، نه کم رو و نه ساده. بازيگران فكر مي كنند با لهجه می شود شخصيتِ شهرستانى خلق كرد، اما در نهايت چيزي كه شاهدش هستيم حتی تيپ شهرستانی هم نیست، چه رسد به شخصیت که ساختنش بسی سخت تر است. قرار بوده كارگردان با اين لهجه هاى بی شناسنامه چه کاری از پیش ببرد؟ معلوم نیست. محسن تنابنده هم پيكانی قراضه دارد و طراحى لباسی ضعيف که او را بيشتر شبيه نگهبان کرده تا يك آدمِِ معتقد و جبهه اي. واقعاً اگر به جای پیکان، پرايد بود آیا نمي شد كه بشود؟ گويا قرار است با پيكان از جبهه اى بودن كاراكتر باخبر شویم!. هيچ اطلاعاتى از خانواده تنابنده و گلنار در اختيارمان قرار نمي دهد تا شناخت از شخصیت ها بيشتر و فضاي مأنوس شان برای ما ساخته شود. درگیری حس و ذهن مخاطب و برداشت هاي فردي او زمانی محقق می شود که شخصیتی ساخته شود نه آدم هاي نصفه و نيمه.

 وقتی شخصیت های منفرد درست پرداخت نشده باشند، طبیعی است که رابطه هایشان هم غیرمعقول از آب درآید. كارگردان ما شخصيت ها را نمى سازد و مناسبات ديناميك بينِ اين دو را به بيننده نمي شناساند. توجه كنيد به اولین برخوردِ گلنار و تنابنده: گلنار جلوي بيمارستان است و تنابنده در حال چاي درست كردن ... مثلا بصورت كاملا اتفاقى حرف هاي گلنار را مي شنود... نگاه گلنار به کیفِ پول خالی اش باعثِ آشنايى اين دو مي شود و بعد از چند ثانيه انگار نه انگار كه همديگر را قبلاً نمي شناختند. کارگردان اين راحتى و صميميت دو كاراكتر و این نحوه ي آشنايي را در سطحي ترين شكل ممكن از سَرِ خود باز مى كند و همان می شود استارت یک رابطه صميمانه. اما نمي داند که سينما لو ميدهد اين فرارهاي ساختاري را.

 کمی بعدتر، تنابنده در ماشین به گلنار می گوید: "تو خوب دروغ ميگي! من نمي تونم، خنده ام مي گيره" و بعد خودش مي خندد. این در حالی ست که در سكانس هاى مختلف، به همه كسانى كه سوار پيكان مي شوند، به راحتی دروغ مي گوید كه "دخترِ رفيقمه". اما در سكانس پیدا شدن خانه سجاد (صاحبِ فِرارى) گلنار به سمت آيفون خانه مي رود و شروع مي كند به دروغ گفتن. اینجا تنابنده به گلنار مي گويد:"آخه دختر اینقدر سبك! انقدر دروغگو!" انگار که هيچ رابطه اى-حتى ديالوگى بين آنها وجود نداشته و فقط يك مسافر عادى را سوار پيكانش كرده بود. اواخرِ فیلم در ماشين، دختر در حال تعريف كردن از علاقه اش به فِراري ست که تنابنده مي گويد:"بعد از ديدن ماشين بايد برگردي پيشِ پدر و مادرت." يعنى صبح كه گلنار را سوار ماشين كرده، پدر و مادر گلنار برايش مطرح نبودند و حالا يكباره متوجه شده كه گلنار پدر و مادري هم دارد! شخصيت هاى بى دیسيپلين و بي اصولى كه سعي دارند به ما "كد" بدهند، حاصلی جز یک تناقض آزاردهنده برای ما ندارند. حرف هایشان با "كدِ" قبلى كاملا در تضاد است. همان طور که می بینیم شخصیت های نیم بندی که قبل از رابطه دیده بودیم، حالا در متن و بطن این رابطه بیشتر به هم می ریزند. در واقع کارگردان در خالِ فریب دادن مخاطب است.

 نقص دوم، در قاب بندی و دکوپاژ خودش را نشان می دهد. لانگ شات هايي كه از بامِ تهران، جاده و شلوغى مي گيرد، مثلاً قرار است فضا بسازد اما کارکردی ندارد چون فیلمساز جزئیات نمي فهمد و لانگ هایش گنگ مي مانند. نگاه والپيپرى مي تواند زمینه ساخت باشد اما مصرفِ بی منطق و بی رویه ی آن، "عكس" مي دهد، نه فضا... دوربين چندين بار از داخلِ ماشين بيرون را مي گيرد. معلوم نيست دارد چه می کند، بسيار بي هويت و مجهول است! نماهايي از ساختمان هاي ويلايي داریم برای تأکید بر زيبايي و قیمت بالایشان اما فاقدِ تأثیر است چون حسِِ "عجب خونه خفنيه" با یک حركت سريع دوربين ضایع می شود و فقط اين تصاوير را با شتاب رد مي كنیم بی هیچ حسی. پرداخت نامنسجم و شتاب زده می دهد بی حسی و کسالت. دوربین به ظاهر تند است اما حس مخاطب، گیج و گنگ. جاهایی هم دوربين لرزش دارد که اذيت كننده است و قابل توجيه نيست.

 مشکل سوم، فقدانِ منطق مکانی و زمانی در میزانسن فیلم است. آدم هايى كه در مكانِ نامشخص و زمان نامعلوم مقابل دوربين مي ايستند و حرف هایی عليه گلنار مي زنند؛ گویا قرار است ذهنِ مخاطب را جهت دهند یا او را وادار به قضاوت کنند. شبیه این را در بازجويي هاي فيلم لانتوري ديده بوديم؛ اما آنجا روايت حداقل منطق داشت. اینجا اصلاً اعترافات مشخص نمي شود مربوط به چه ماجرایی ست. زمانِ فيلم كه قرار است يك صبح تا شب را روايت كند، بیش از حد طولاني است-آن هم در زمستان. کجای تهرانند این عزیزان که ترافیکی وجود ندارد؟ چطور همه جور اتفاقى هم مي افتد ولی به موقع به همه كارها مي رسند؟ سيما تيرانداز و عوض كردنِ لباس و آرايش كردنِ در ماشينِ تنابنده يعنى چه؟ چرا مخاطب را در وضعیتی قرار می دهیم که از آن چیزی نفهمد؟ مخاطب لازم نيست ماجرا را بفهمد، چون قرار است نفهمد. آخر موضوع سياسي است و دوستان هم كه ملوانِِ زبل! فیلمساز زرنگ ما به خیال خودش طعنه هايى بر حاجى بودنِِ حاجىِ فيلم مي زند. به راستی این موقعیت های مبهم و شخصیت های نامفهوم به چه کار می آیند؟

 حداقل موضوع قديمى اگر مي سازيد، درست و تاثيرگذار بسازید، وگرنه می شود همین حجمِ عظیمی از شعار و كليشه در فِرارىِ بدون فرم كه بايد از دستِ كارگردانِ بدون جهانش فَرار کرد!

پي نوشت: اين مقدار نقد هم از سرِ فيلم زياد بود.

باشد تا رستگار شويم.

سوگند رادمهر - مرداد 1397


ویدیو نقد فیلم

مسعود فراستی و سعید قطبی زاده در ویژه برنامه جشنواره ای هفت









از اینکه سایت ما را انتخاب نموده اید خوشحالیم .ما سعی نموده ایم در این سایت به بررسی و نقد فیلم های روز دنیا و سینمای ایران بپردازیم که شما عزیزان می توانید با ما در تماس باشید .



ستاره ها ملاک خوبی و بدی آثار نیست. فقط نقد است که فیلمها را ارزیابی می کند.

ارسال بررسی


نام و نام خانوادگی:

سوال:

متن توضیحات:سلام به نظر می رسد خود نویسنده یک عقب افتادگی اساسی در زمان دارد هنوز در چهل سال پیش مانده که فکر می کند شخصیت یک شهرستانی در یک درام شهری همان فرد خجالتی بی رو و خود کم بین و...

جواب:در حال بررسی...

نام و نام خانوادگی:

سوال:

متن توضیحات:

جواب:در حال بررسی...

برو بالا
0px
نقد و بررسی