اشتراک گذاری
ورود منتفدین
بخش اول: از تولد سینما تا گریفیث

منتقد : نویسندگان مختلف     (مشاهده پروفایل)



بخش اول: از تولد سینما تا گریفیث

سینما از تولد تا گریفیث


اوضاع فرهنگی جهان در سال های ابتدایی سینما 

   در اواسط قرن نوزدهم «متیو آرنولد» - شاعر و منتقد فرهنگی  انگلیس - با مبتذل خواندن سرگرمی های گارگران و فرو دستان، فرهنگ را دچار نوعی هرج و مرج  توصیف کرد. بعدها طرفداران جریان ماتریالیسم فرهنگی، این نگرانی آرنولد را برآمده از اعتقاد او به فرهنگ و هنر اشرافی دانستند، فرهنگی که حالا با فروپاشی فئودالیسم دچار آشفتگی شده است. سینما در همین هرج و مرج ها و در آخرین سال های قرن 19 متولد می شود و به زودی و به فاصله کمتر از 10 سال پس از تولدش، دردسترس ترین و بهترین تفریح یقه آبی ها می شود. (اصطلاحی که برای اشاره به کارگران آمریکایی به کار می رفت)

 پیشگامان سینما یعنی انگلستان، فرانسه، آلمان و آمریکا، پیشگامان استعمارگری هم بودند، استعمارگرانی که در سال 1884 حدود 67 درصد و در سال 1914 حدود 84 درصد دنیا را به تسخیر خود درآورده بودند. آن ها با کنترل انحصاری توزیع و نمایش فیلم در بیشتر نقاط آسیا، آفریقا و آمریکای جنوبی سلطه قدرتمند خود را اعمال کردند. هرچند به قول «باختین» سینما هم  به زودی وسیله ای راهبردی در دست استعمارگران می شود اما  به عنوان توده گیرترین هنر تاریخ، مخاطبانش را از میان کارگرانی انتخاب می کند که با قوانین جدید وضع شده در آن دوران، ساعت کاری شان کاهش یافته بود و اوقات فراغت بیشتری داشتند. از طرفی هم سینمای صامت با زبان تصویری ای که ایجاد کرد، پل ارتباطی مناسبی شد بین حکومت ها و کارگران چند ملیتی ای که در غرب و به خصوص آمریکا به دنبال زندگی بهتری بودند.

 سینما در سال های اول تولدش مورد تمسخر نظریه پردازان هنری قرار می گرفت، تا جایی که «هوگو مانستربرگ» - روانشناس مشهور آلمانی - زمانی که تصمیم به مطالعه روانشناسانه سینما گرفت، سینما رفتن و فیلم دیدن خود را از روشنفکران و نظریه پردازان معاصرش پنهان می کرد و حتی در سالن سینما خود را از چشم دیگران می پوشاند. در آن دوران سینما از نگاه نظریه پردازان و منتقدان تنها ملعبه ای بود در دست بی فرهنگان و عوام.

 نخستین مطالبی که درباره سینما نوشته شد، گزارش هایی بودند که در مطبوعات برای معرفی فیلم ها نوشته می شدند. گزارشگران در این نوشته ها معمولا به شرح شگفتی خود از دیدن تصاویر متحرک می پرداختند و اغلب نوشته های آنها همراه با ترسی مذهبی نسبت به جادوی تقلید بود. به مرور این نوشته ها به مقالاتی تبدیل شدند که هرچند پراکنده تر از آن بودند که بتوان نام نظریه روی آن ها گذاشت اما گاها به مضامینی می پرداختند که پایه ساز نظریه های اولین سال های سینما شدند؛ مهمترین مضمونی که در این مقالات به آن اشاره می شود «امکان بالقوه سینما برای ایجاد دموکراسی» بود. در سال 1910 یکی از نویسندگان نشریه موشن پیکچرز ورلد می نویسد: «سینما به یک اندازه سمپاتی بی فرهنگان و بافرهنگان، کارگران و سرمایه داران را بر می انگیزد.» عده دیگری هم سینما را به عنوان هنری جهانی ستایش می کردند و عدم محدودیت زمانی و مکانی سینما را میسر کننده سفر تماشاگران به نقاط مختلف جهان می دانستند. 

 اولین نظریه پردازی های جدی سینما به شکلی غیر نظام مند به قلم «ویچل لیندسی»- شاعر و نظریه پرداز آمریکایی- در دسترس است. او «حرکت» را  شالوده بحث هایش قرار داد و سینما را از دیگر هنر ها جدا کرد و به این ترتیب برای سینما اهمیت خاصی قائل شد. لیندسی با پرداخت به تفاوت های سینما نسبت به دیگر هنرها، از جمله تئاتر به موضع تمسخرآمیز منتقدین به ویژه منتقدین ادبی آن دوره واکنش نشان داد و اولین کتاب نظری سینما را در سال 1915 منتشر کرد که «هنر تصویر متحرک» نام داشت، او در این کتاب ذیل بحث هایش درباره سینما به عنوان زبانی جهانی، پیش بینی های جالبی هم درباره سینما می کند، از جمله اینکه بیش از چهار دهه قبل از نظریه مولف، روزی را برای سینما پیش بینی می کند که آثار «اساتید سینما» از هم متمایز خواهند بود.


سینما و تکنولوژی

هنرهای ضبط کننده مثل سینما و عکاسی بر خلاف دیگر هنرها در ذات خود به تکنولوژی وابسته اند. مثلا هرچند "رمان" مدیون دستگاه چاپ است اما دستگاه چاپ روی زیبایی شناسی آن تاثیر نداشته است و یا اختراع رنگ روغن با اینکه روی هنر نقاشی موثر بوده است، اما بدون در نظر گرفتن آن هم می توان سیر تاریخی نقاشی را مطالعه کرد. درباره سینما اینچنین نیست، حیات و زیبایی شناسی سینما به تکنولوژی گره خورده است.                                   

 اختراع دوربین عکاسی در سال 1839 و چند اختراع دیگر پس از آن، سرانجام در سال 1895 موجب اختراع سینماسکوپ شد، اختراع برادران فرانسوی «لومیر»، که در کنار «کینه توسکوپ» ادیسون آمریکایی مهمترین اختراع سینمای اولیه بود.                                                              

 در ابتدا ادیسون چیزی در حد تلویزیون برای نمایش شخصی در نظر داشت اما برادران لومیر به نمایش جمعی گرایش داشتند و اولین نمایش عمومی شان را در سال  1895 و در پاریس تجربه کردند. اختراعات بعدی هم  طی سال ها همه در راستای تقویت واقع گرایی و- به قول اغلب نظریه پردازان سینما -ایجاد توهم کامل برای مخاطب بودند، مثل اختراع  دوربین پانکروماتیک در سال 1909 که امکان استفاده دراماتیک از نور در سینما را فراهم کرد. 

  با استقبال روز افزون مردم از سینما، سرمایه گذاران و تولید کنندگان  فیلم به تکاپو افتادند که برای جذب مشتری بیشتر، امکانات فیلم سازی و نمایش خود را ارتقا دهند. در نتیجه رقابتی جهانی برای نوآوری های بیشتر ایجاد شد که حاصلش پیشرفت تکنولوژیک و زیبایی شناختی سینما بود.


آثار اولیه سینما در کشورهای مختلف 

  اغلب قراردادهای سینمایی ای که امروزه دیدن فیلم های سینمایی را میسر می کنند، حاصل تجربه های مختلف فیلمسازان در طول تاریخ سینما هستند، هر کدام از جریان ها و فیلمسازان چیزی به سینما اضافه کردند تا سینما در دوره کلاسیک به بلوغ برسد. مثلا سینمای هیچکاک همان قدر که متاثر از میزانسن اکسپرسیونیسم آلمان و به ویژه آثار مورنائو است، وامدار سینمای مونتاژ شوروی و در صدر آنها آیزنشتاین هم هست، در حالی که این دو نگره گاها در تضاد با هم تئوریزه شده اند. بسیاری از این تجربه ها قابل رد زنی در سال های ابتدایی سینما هستند که به بعضی از آن ها اشاره می کنم.


سینمای اولیه فرانسه 

اختراع سینماتوگراف و نمایش فیلم توسط برادران لومیر به سرعت در فرانسه با استقبال مردم همراه شد و در نتیجه به زودی شرکت فیلمسازی لومیر بازار جهانی را در دست گرفت. از طرفی لومیرها تب استقبال از سینماتوگراف را زودگذر می دانستند و به همین دلیل به دنبال حداکثر سود ممکن بودند و روز به روز فیلم های بیشتری تولید می کردند که این باعث سرعت گرفتن رشد سینمای فرانسه می شد. آن ها به همین دلایل تا سال 1897 دوربین خود را نمی فروختند اما بعد از این سال با فروخته شدن دوربین های شرکت لومیر، شرکت های فیلمسازی دیگری در فرانسه تاسیس شدند که شرکت های پاته و گومون مهمترین این شرکت ها بودند. 

تاریخ نویسان سینما به لومیرها علاوه بر اختراع دوربین و ساخت اولین فیلم به نام «خروج کارگران از کارخانه1895» که صرفا خروج کارگران را از یکی از کارخانه‌هایی که برادران لومیر مالک آن‌ها بودند، به نمایش می‌گذاشت، اولین های زیادی نسبت داده اند؛ از جمله این که آن ها را اولین مستندسازان سینما می دانند و یا به عنوان مثالی دیگر «آبیاری باغبان - 1895» آن ها را به عنوان اولین کمدی می شناسند. فیلم های برادران لومیر مانند اغلب فیلم های اولیه سینما در مکان های طبیعی و فضاهای باز فیلمبرداری می شدند و معمولا وقایع روزمره را به تصویر می کشیدند. 

فیلمساز مهم دیگر فرانسه در این سال ها ملیس است، دوربین در فیلم های ملیس ایستا و ثابت بود و در جایگاه یک تماشاگر تئاتر قرار می گرفت، خود ملیس هم هر کدام از نماهای فیلمش را که با "دیزالو" به هم وصل می شدند یک «پرده» می نامید، فیلم های «سیندرلا - 1899» و «ماجرای دریفوس - 1899» او تجاربی مهم در زمینه تئاتر فیلم شده بودند. 

او دکورهای فیلم هایش را خودش طراحی می کرد و دیوید بوردول احتمالا به همین دلیل او را اولین استاد میزانسن سینما می داند. مهم ترین تمهید سینمایی او «حرکت توقفی» بود که ملیس به کمک آن بازیگران فیلم هایش را غیب می کرد، مهمترین فیلم او یعنی «سفر به ماه - 1902» پر است از این حرکت های توقفی. او همچنین در «تاج گذاری ادوارد هفتم» نماهای مستند و بازسازی شده را مخلوط می کند. به نظر میرسد که ملیس با دل مشغولی های مدیوم های قبلی فعالیتش _ شعبده بازی و تئاتر_ فیلم می ساخته و برخلاف نظر دیوید بوردول که او را اولین استاد میزانسن سینما می داند به دنبال میزانسن سینمایی نبوده است.                                                        

لومیرها بعد از آتش سوزی سال 1897 در حین نمایش فیلم شان _که موجب کشته شدن 125 نفر شد_ با کم شدن اقبال مردم به سینما، نسبت به آن دلسرد شدند، تا جایی که در 1905 تولید فیلم را متوقف کردند. شرکت کوچک ملیس هم به دلیل مشکلات فراوان مالی در همین سال ورشکست شد تا شرکت های گومون و پاته یکه تاز فیلمسازی فرانسه و جهان شوند.            

  مهمترین فیلم های پاته در سال های قبل از جنگ اول جهانی کمدی های ستاره محور بودند؛ از جمله مجموعه فیلم های ماکس لندر که چاپلین او را استاد خود می دانست. مهمترین فیلم لندر در این سال ها «کلک ماکس» بود.                           

 شرکت گومون دیگر شرکت فیلمسازی مهم فرانسه در این سال ها است که لویی فویاد در آن همه کاره بود و به ساخت فیلم های تاریخی، تریلر، کمدی و ملودرام می پرداخت.                                                                             

سینمای فرانسه که تا سال 1912 بر سینمای جهان سیطره داشت بعد از لومیر و ملیس با دو کمپانی گمون و پاته قدرتمند ترین کمپانی های فیلم آن دوران_ به دنبال تکنیک های جذب مخاطب بود، آن ها مخاطب عام را سرگرم می کردند و برای این کار تکنیک هایی از مکتب برایتون انگلستان می گرفتند و یا تکنیک هایی مثل تکنیک های «اسلپ استیک» را اختراع می کردند. نگاه آن ها به سینما تجاری صرف بود و به هنری بودنش توجهی نداشتند تا این که با ورود چهره هایی از تئاتر فرانسه به سینما، اولین جنبش جدی سینمایی به نام «سینمای هنری» (فیلم دِ آرت) شکل گرفت.

  این جریان که نظر بسیاری از روشنفکران را نسبت به سینما عوض کرد، در تلاش بود که با وام گرفتن از هنرهای دیگر_ که مورد تایید روشنفکران و منتقدان هنری بودند_ به سینما اعتبار بدهد. آن ها با همین هدف اقتباس ادبی را وارد سینما کردند. آن ها برای اولین بار برای فیلم هایشان موسیقی ساختند، باله نمایش دادند و با دوربینی ایستا در جایگاه تماشاگر تئاتر، فیلم هایی شبیه به تئاتر ساختند. مهم ترین فیلم این جریان «سوء قصد به جان دوک - 1908»  است.


سینمای اولیه ایتالیا 

  جریان سینمای هنری در فرانسه منجر به سینمایی غنی تر در ایتالیا شد. سینمای ایتالیا با تاثیر از فیلم دِ آرت فرانسه، با میزانسن هایی با شکوه به بازنمایی داستان های تاریخی و حماسی گرایش پیدا کرد. سینمای این دوره ایتالیا که بین سال های 1905 تا 1908 متولد شد تا سال ها ادامه پیدا کرد و دست آوردهای مهمی برای سینما داشت از جمله «بالا رفتن زمان فیلم ها»، «حرکات دالی»، «نور مصنوعی» و... 

  سینمای این دوره ایتالیا همچنین روی فیلمسازان بزرگی مثل لوبیچ، شوستروم و دومیل تاثیرگذار بود، فیلمسازانی که آثارشان منشا اثر فیلم های مهم زیادی در طول تاریخ سینما شدند. سینمای ایتالیا از 1905 رشد قابل توجهی پیدا کرد. تفاوت سینمای ایتالیا در آن سال ها با دیگر سینماهای اروپا این بود که فیلم ها در این کشور سالن های نمایش مختص خود داشتند و وابسته به سالن های موسیقی و مکان های موقتی نبودند، به همین دلیل سینما در ایتالیا زودتر از بقیه کشورها اعتبار هنری یافت. مهمترین فیلم آن سال های ایتالیا «کابیریا-1914» اثر جیووانی پاسترونه بود که حرکات تراکینگ خاصش با همان نام «حرکات کابیریایی» از پرکاربردترین شگردهای سینمایی دهه 1910 شد. پاسترونه همچنین با موفقیت فیلم سه حلقه ای اش یعنی «سقوط تروآ-1910» تهیه کنندگان را به ساخت فیلم های پر خرج تر و بلندتر تشویق کرد.  فیلم های پر زرق و برق این دوره ایتالیا همچنین به ستاره های زنشان که مردم به آن ها لقب «الهه» داده بودند.                                                                                 

سینمای اولیه آمریکا 

آمریکا که در آن سال ها بزرگترین بازار فیلم دنیا بود توجه کمتری به تجارت جهانی داشت و به همین دلیل در آن سال ها بازار بین المللی در اختیار سینماهای فرانسه و ایتالیا بود. ادیسون در آمریکا نقش لومیر در فرانسه را داشت و همزمان با سینماتوگراف لومیرها، ویتاسکوپ را اختراع کرد.

  جنگ آمریکا و اسپانیا در سال 1898 فیلمسازان آمریکایی را به سود کلانی رساند، مردم به فیلم هایی در این دوره که به جنگ می پرداختند اقبال زیادی نشان می دادند؛ نوع دیگری از فیلم که در این سال ها مورد توجه مردم بود، فیلم هایی بودند که درباره مصائب مسیح ساخته می شدند. مطرح ترین فیلمساز آمریکا و شاید تاریخ سینما در سال های اولیه، «ادوین پورتر» بود. پورتر که در شرکت فیلمسازی ادیسون کار می کرد در سال 1903 و در فیلم «کلبه عمو تم» برای اولین بار در سینما از «میان نویس» استفاده کرد، با فیلم «زندگی یک آتش نشان آمریکایی-1903» پیشگام استفاده از تدوین برای ایجاد تغییر زمانی و مکانی شد و اولین فیلم داستانی را ساخت. پورتر همچنین اولین فیلم وسترن تاریخ سینما یعنی «سرقت بزرگ قطار- 1903» را ساخته است.  او متاثر از ملیس بود اما دوربین ساکنی نداشت و سوژه را دنبال می کرد و تغییر زاویه می داد. برش از نمای داخی یک کنش به نمایی خارجی از آن و استفاده از نماهای آرشیوی ویژگی های دیگر فیلم های او بودند.               

  تا سال 1905 فیلم های آمریکایی اغلب در سالن های وودویل و سالن های محلی  پخش می شدند اما از این سال، سالن های سینما به سرعت گسترش یافتند. این سالن ها مغازه های کوچکی بودند که قیمت بلیط ورودی شان یک سکه نیکل (ده سنتی) بود که به همین دلیل «نیکل ادئون» نامیده می شدند. این سالن ها باعث شدند که سینما رفتن به عنوان یک سرگرمی منظم، برای کارگران و طبقه فرودست جا بیفتد، به این دلیل که بلیت این سالن ها تا 25 برابر ارزان تر از سالن های وودویل بود. نیکل ادئون ها پای کارگران آمریکایی را - که به یقه آبی ها معروف بودند- به سینما باز کردند و موجب رونق آن شدند.                                 

 هجوم توده ها به سینما موجب ورود سرمایه گذاران به این عرصه شد که بعضی از آن ها_ مانند شرکت برادران وارنر_ هنوز فعالیت خود را ادامه می دهند.  با تاسیس شرکت های مختلف فیلمسازی و رقابت بین آن ها، اصطکاک های قانونی در سینمای آمریکا به اوج رسید ؛در ابتدای دهه اول قرن 20 سینمای آمریکا شاهد دعاوی قانونی مختلفی بود که نهایتا منجر به تصویب تراست (قانون انحصاری) خاصی به نفع 9 شرکت بزرگ فیلمسازی، زیر نظر ادیسون شد.                                  

 در این میان شرکت های ضد تراست راهی جز ارتقای زیبایی شناسی خود برای بقا نداشتند و به این ترتیب دست به تجربه های جدید زدند و با روی آوردن به سوی داستان های بلند، شرکت های بزرگ فیلمسازی را - که با ساخت فیلم های کوتاه به دنبال سود و تجارت صرف بودند - به چالش کشیدند. از سال 1908 به بعد آمریکا به سوی نظام ستاره ای رفت. هر شرکتی با تبلیغ ستاره هایش در میان مردم و بستن قراردادهای طولانی با آن ها به دنبال جذب تماشاگر بیشتر بود، حضور ستاره ها در سالن های سینما رسم شد و اولین مجله های سینمایی چاپ شدند که به ستاره های سینما می پرداختند. چند سال بعد ورشکسته شدن شرکت های تراستی، موفقیت فیلم های بلند_ و در صدر آن ها «تولد یک ملت – گریفیث» در سال 1915 و به زیر کشیده شدن سینمای ایتالیا و فرانسه پس از جنگ اول جهانی، موجب آن شد که سینمای آمریکا با سبک روایی امتحان پس داده اش، حکومتی همیشگی را بر سینمای جهان آغاز کند. آمریکا از اواسط دهه دوم قرن، سلطه کاملی بر سینما پیدا می کند تا جایی که سینما در این دوره شاهد فرار مغزهای سینمایی از اروپا به آمریکاست، مغزهایی مانند  لوبیچ، لانگ، مورنائو، شوستروم و ...


سینمای اولیه انگلستان:

  انگلستان در سال های اولیه سینما شاهد نمایش فیلم در تالار های موسیقی و پارک های تفریحی بود. فیلمسازان این دوره انگلستان به ساخت فیلم های کوتاه خبری توجه زیادی داشتند، فیلم هایی از مسابقات سوارکاری تا جشن های سلطنتی و حتی وقایع جنگ. مهمترین فیلمسازان سال های ابتدایی سینمای اولیه انگلستان اعضای مکتب برایتون بودند که نوآوری های سینمایی شان به روند رشد سینما کمک کرد، آن ها عکاس جنگ بودند که برای تکمیل نظریات خود در زمینه عکاسی به سینما آمدند. «جرج اسمیت» و «جیمز ویلیامسون» مهم ترین اعضای جمعیت برایتون بودند. جرج اسمیت در فیلم  «بوسه ای در تونل -  1899» سه نما را به هم «میان برش» می زند، یعنی نتیجه یک نما را در نمای بعد آن نشان می دهد، در فیلم «عاقبت دندان پوسیده- 1900» نمای نقطه نظر را معرفی می کند و در فیلم «بد بیاری مری جین- 1902» برای اولین بار یک رویداد را به چند نمای متفاوت تقسیم می کند و دست به «تدوین تداومی» می زند. همچنین جرج اسمیت در سال 1908 با تکنیک ابتدایی «کینماکالر» صاحب اولین تجربه فیلم رنگی می شود.     

جیمز ویلیامسون فیلمساز مهم دیگر این گروه است که در فیلم «حمله به یک میسیون در چین - 1900» برش موازی را به سینما معرفی می کند، به این شکل که دو صحنه مرتبط از لحاظ معنایی را به هم برش می زند و به نوعی «تعلیق» ایجاد می کند.  ویلیامسون همچنین با ابتکار «پایان خوش» و نجات در آخرین لحظه از مطرح ترین نوآوران تاریخ سینماست. 


پیش به سوی سینمای ملی 

  تمام سبک ها در سال های اول سینما بین المللی بودند و تجربه های موفق به اشتراک گذاشته می شدند؛ اما  بعد از جنگ اول جهانی سینماهای ملی شکل گرفتند. خیز سینما  برای ملی شدن را می توان در آستانه جنگ اول جهانی جست و جو کرد. برای مثال آلمانی که قبل از 1912 صرفا بازار سینمای دیگر کشورها بود از این سال به بعد به فیلم های اقتباسی رو آورد. سینمای این دوره آلمان مانند سینمای هنری فرانسه، با افراد مشهوری مثل «ماکس راینهارت» حال و هوایی تئاتری داشت و به دنبال اعتبار هنری بخشیدن به سینما بود. سینمای این دوره آلمان به نوعی سینمای مولف بود که در آن نویسنده نقش مولف را داشت؛ مهمترین فیلم مولف این دوره فیلم «دانشجوی پراگی - 1913» اثر پائول وگنر بود که بسیاری این فیلم را مقدمه ای بر جنبش سینمایی اکسپرسیونیسم آلمان می دانند. از سوی دیگر آمریکا در حال حرکت به سوی سینمای ملی بود. شرکت های فیلمسازی آمریکا در نواحی مختلفی از این کشور تاسیس شدند، از این رو تغییرات آب و هوایی  آمریکا - با توجه به این که در آن سال ها اغلب فیلم ها در محیط های طبیعی و باز ساخته می شدند- در کار این شرکت ها خلل ایجاد می کرد. این مشکلات باعث شد که از اوایل دهه 1910 لس آنجلس به عنوان مرکز اصلی فیلمسازی آمریکا انتخاب شود و استودیوهای فیلمسازی زیادی در آن احداث شود. لس آنجلس به دلیل آب و های خشکش امکان فیلمبرداری در تمام سال را به فیلمسازان می داد و از طرفی تنوع چشم انداز مناسبی داشت. 

در آینده خواهیم دید که چگونه بعد از جنگ اول جهانی ، حومه نشین کوچک هالیوود معادل تمام صنعت سینمای آمریکا می شود و با ویران شدن اروپا، بازار جهانی سینما را به سیطره خود درمی آورد. 

ادامه دارد ...

نویسنده و محقق: محمد قربانی


منابع:

* تاریخ سینما- دیوید بوردول- ترجمه روبرت صافاریان- نشر مرکز

*چگونگی درک فیلم- جیمز موناکو- ترجمه حمید احمدی لاری- انتشارات بنیاد سینمایی فارابی

*فیلم به عنوان فیلم- و.ف.پرکینز- ترجمه عبدالله تربیت- انتشارات خجسته

*جنبش ها و سبک های سینمایی- فرزین کمالی نیا- انتشارات نگاره پرداز صبا

*مقدمه ای بر نظریه فیلم- رابرت استم- ترجمه گروه مترجمان به کوشش احسان نوروزی

*شناخت سینما- لوییس جانتی- ترجمه ایرج کریمی- انشارات فیلم









از اینکه سایت ما را انتخاب نموده اید خوشحالیم .ما سعی نموده ایم در این سایت به بررسی و نقد فیلم های روز دنیا و سینمای ایران بپردازیم که شما عزیزان می توانید با ما در تماس باشید .



ستاره ها ملاک خوبی و بدی آثار نیست. فقط نقد است که فیلمها را ارزیابی می کند.

ارسال بررسی


برو بالا
0px
نقد و بررسی