اشتراک گذاری
ورود منتفدین
یک منتقد چگونه فیلم می‌بیند؟!

منتقد : نویسندگان مختلف     (مشاهده پروفایل)



یک منتقد چگونه فیلم می‌بیند؟!


         «مقاله‌ای از پارسا زنگنه»


«مقاله‌ای در بُعدِ دریافتِ معناها از یک فیلم، توسطِ یک منتقدِ فیلم.»

تذکرِ اول: ساختارِ اصلیِ این مقاله بر اساس آراءِ «جان استوری»، «هانس گئورگ گادامر» ، «ولفگانگ آیزر»، «هانس رابرت یاوس» و «استنلی فیش» در  «نظریه‌یِ دریافت» تشکیل شده است.

تذکرِ دوم: هرآنچه پیرامون آراءِ متفکرانِ فوق ذکر آمده، به ترجمه‌یِ «حسین پاینده» است و نیز تلاش بنده اولاً در جهتِ تحلیل و تفسیرِ این مبانی در حوزه‌یِ نقدِ فیلم بوده است و دوماً در جهتِ ساختِ مبانی‌ای برای «نقدِ هرمنوتیکی» یک فیلم، مطابقت، تنظیم و تبیین شده‌ است.

تذکرِ سوم: این مقاله علاوه بر اینکه در راستایِ ارتقاء نگاه یک منتقد نسبت به یک فیلم نگارش شده، در راستایِ اعتلاءِ نگاهِ مخاطبانِ عام و خاص هم نیز نوشته شده است. چرا که هر مخاطب (در حین خوانش) خود در جایگاهِ یک منتقد قرار می‌گیرد. 

تذکرِ چهارم: این مقاله علاوه بر اینکه در راستایِ ارتقاء ِنگاه منتقدان و مخاطبان نگارش شده، نیز در راستایِ پرورشِ فرهنگِ «یک موثر در جایگاهِ یک منتقد» هم نوشته شده است، چرا که یک نویسنده، کارگردان و یا یک بازیگر علاوه بر اینکه موثراند، مفسِّر و منتقدِ اثر خود نیز می‌باشند. «آخرین منتقدِ یک اثر، مؤلفِ آن اثر است.» (احمد شاملو)



شروع :

معنا چیزی است که هر منتقد (و هر مخاطب خاص و عامِ دیگری) با خوانش خود آن را ایجاد می‌کند چرا که فیلم و منتقد در یک موقعیتِ تاریخی و اجتماعی با یکدیگر برخورد می‌کنند و این باعث می‌شود که هر فیلم با پیش فرض دیده شود. در واقع فیلم هنگامِ پخش یا اکران، کیفیتی اصیل و دست نخورده ندارد، چراکه شرایط ذهنی و روانی منتقد و آگاهی او در معنایِ استنباط شده از فیلم تأثیر می‌گذارد. 

البته از گفته بالا نمی‌توان این نتیجه را گرفت که فهمِ یک منتقد از یک فیلم، رویدادی ذهنی است و بنابراین هر معنایی را می توان از راه ذهن به اجرا تحمیل کرد. چرا که تمامِ پیش فرض های ما در لحظه‌یِ دیدن فیلم همواره با «عینیتِ اجرا» برخورد خواهد کرد. یعنی لحظه یِ سنجشِ پیش فرض‌ها و پیشداوری ها با آنچه که مابازاء ِعینی دارد، یعنی مواجهه شدن پیش فرضِ منتقد با اصل فیلم.

البته کاملاً ممکن است که در این مواجهه تعدیل هم صورت بگیرد (مثلاً در نقدِ پلان به پلانِ سکانس‌هایِ یک فیلم و یا حتی در یک پلان از یک سکانس در فیلم)، در واقع پیش فرض‌های منتقد تعدیل می‌‌شود و عملاً فرآیند «دورِ تأویل» بوجود آید. 


معنای متبادر شده از سکانس به سکانس یک فیلم نه تنها گاهی اوقات، بلکه همیشه فراتر از آن چیزی است که کارگردان خواسته است، هرچند که بپنداریم تصویر در کادر عینیت مطلق می‌باشد(ابژکتیو است) . به همین دلیل فهم فیلم صرفاً تلاشی برایِ بازتولیدِ معنا نیست، به بیانِ دیگر، فهمیدنِ معنا صرفاً در حکمِ اَکتیو کردنِ معنایِ درون گفتمانیِ فیلم را ندارد، بلکه همواره تلاشی است برای تولیدِ معنا.یا باز هم به بیان دیگر در تعامل منتقد با اجرا، «معنا» تولید می‌شود. 


این فرآیندِ گفتگو، بینِ منتقد و فیلم، بستری را برایِ فراهم ساختنِ حصولِ معناها یا همان گریز از یک معنایِ واحد و رویارویی با بینهایت معانی واحد که باید ورایِ خودشان موردِ بررسی قرار بگیرند، را بوجود می‌آورد، این عمل «ادغامِ افقها» نام دارد. افقِ فهمِ منتقد با افقِ فهمِ فیلم با یکدیگر برخورد می‌کنند و در فضایِ بوجود آمده بینِ این دو افق است که معنا بر اثر «ادغامِ افق هایِ فهم» ایجاد می‌گردد. بدین ترتیب فهم فیلم، حکمِ فرآیندی از بازآفرینی را دارد که هم به صورتِ «مقیّد» صورت می‌گیرد و هم به صورتِ «مخیّر».


کشفِ معنایِ راستینِ یک فیلم هیچگاه به پایان نمی‌رسد و در واقع فرآیندی نامتناهی است که نه فقط مبادی تازه خطا دائماً حذف می گردند تا همه‌یِ موجباتِ نامشخص ماندن معنایِ راستینِ فیلم زدوده شوند، بلکه همچنین، مداوماً سرچشمه هایِ جدیدی برایِ فهمیدنِ معنایِ متن پدیدار می‌آید که عناصر نامتناظری از معنا را عیان می‌کند. زیرا «متن و خواننده هر دو در یک موقعیت تاریخی قرار دارند و لذا مواجهه‌یِ بین آنها همیشه موجبِ ادغامِ افق هایِ تاریخیِ متفاوت می گردد.»

تولیدِ معنا مستلزمِ رابطه‌ای دیالکتیکی (که در بالا ذکر شد) بین فیلم، منتقد و تعاملِ بینِ این دو است. «معنا یک اُبژه نیست، بلکه تأثیری است که باید آن را تجربه کرد.» در نتیجه هرگاه از منظرِ نظریه‌یِ دریافتِ هرمنوتیکی به فیلم نگاه می‌کنیم، هیچگاه در حیطه‌یِ وظایف یک منتقد نیست که معنایی را به مخاطبان آموزش دهد، زیرا بدونِ مشارکتِ ذهنی (یا همانِ مشارکتِ مخاطبان) و نیز بدونِ یک زمینه (یا تم) چیزی به نامِ معنا نمی‌تواند وجود داشته باشد.


«وظیفه‌یِ یک منتقد تحلیلِ این مقوله است که هنگامِ خوانشِ فیلم عملاً چه اتفاقی می‌افتد، زیرا فقط آن زمان است که فیلم شروع به آشک ار سازیِ معانی بالقوه‌یِ خود می‌کند. تفسیرِ معنا از این مرحله آغاز می‌گردد و این نیز در جایگاه مقدمه‌ا‌ی برایِ نقدِ یک فلیم قرار می‌گیرد.»

معنای یک فیلم، مقوله‌ای تعریف کردنی نیست بلکه آن معنا در هر حال رویدادی پویاست. فیلم در تفسیر خود را در اختیار مخاطب (و مخصوصاً منتقد) می‌گذارد تا معانی‌ای که ساخته‌ست به تحول در آید. بدین ترتیب یک فیلم اجرایِ معانی را به جریان می‌اندازد، نه اینکه خودش آن معنی را مشخص کند، خیر. در واقع می توان گفت بدونِ مشارکتِ تماشاگران (منتقدین، مخاطبان خاص و عام و ...) هیچ معنایی نمی‌تواند به اجرا در آید.

در واقع می توان سر راست تر صحبت کرد و گفت: «اگرچه فیلم را کارگردان، دیگر عواملِ فنی و بازیگران تولید می کنند، اما این تماشاگران‌اند که به فیلم جان می‌بخشند و در نتیجه به اثر موجودیت می‌بخشند. لذا، در خوانش از فیلم است که معنا متحقق می‌شود.  با این حال هرچند که فیلم برخی شرایطِ تحقق را به تماشاگر پیشنهاد می‌دهد اما باز هم برای تماشاگر حکمِ یک ساختارِ عینی را دارد و از این رو بازیِ تفسیر را محدود می‌سازد و این درست همان چیزی است که آیزر آن را «خزانه‌یِ متن» و تحلیل در چهارچوبِ «خزانه‌یِ متن» معرفی می‌کند. یعنی فیلم در جایگاه متن قرار می‌گیرد و تحلیل سکانس به سکانس در جایگاه تحلیلِ خزانه‌یِ معناییِ فیلم است. تحلیلِ فُرم فیلم.


ما اگر تک‌تکِ سکانس‌هایِ یک فیلم را از هم جدا کنیم و آن را برای خود تصنیف نماییم، (یعنی پلان به پلان)، باید یک کاراکتر (یک وجهه) از این فرآیند به عنوانِ خروجی دریافت کنیم، که می‌توان این را نقشی دانست که فیلم برایِ مخاطب تجویز می‌کند و به مراتب این کاراکتر از کاراکترِ تماشاگر قوی‌تر است. پس در نتیجه می‌توانیم دریابیم که همیشه اجرایِ معانیِ یک فیلم بزرگتر از پیش فرض‌های ماست و تحلیل درون متنی ارجع‌تر از تحلیل فرامتنی است. 

البته این بدان معنا نیست که ما بگوییم کاراکتر یا وجهه‌یِ تفسیرگرِ مخاطب در این میان محو خواهد شد، به هیچ وجه، بلکه باید بگوییم معنایِ تصنیف شده‌یِ فیلم (که از تصنیف فرم فیلم استنباط می‌شود) همواره در یک زمینه به اجرا در می‌آید و هویتِ آن زمینه هم روشنی بخشِ معنا است و نیز تثبیت کننده‌یِ آن. «اثر همچون راهنمایِ به اجرا در آوردنِ معنا است، و نیز خزانه‌یِ اثر ساختارِ اورگانیکِ معنا را شکل می دهد، که می بایست از راهِ خوانشِ اثر بهینه شود.» (ولفگانگ آیزر)

در خصوصِ پاراگرافِ فوق باید گفت: «این بهینه‌سازی به طورِ کاملاً مستقیم وابسته به آگاهی مخاطب و آمادگی او برایِ پذیرشِ معنا است. گفتیم که معنا را باید تجربه کرد تا بتوان آن را فهمید.‌» می‌توان گفت این بهینه سازی رابطه‌ای کاملا مستقیم با آگاهی و آمادگیِ تماشاگران برایِ پذیرشِ تجربه‌ای ناآشنا دارد. لیکن بانکِ متن (یا خزانه‌یِ متن) نمی‌تواند نحوه‌یِ به اجرا در آمدنِ معنا را کاملاً تعیین کند. چرا که آیزر می گوید : «خزانه یِ متن تنها می تواند اشکالِ (ممکنِ) سازماندهیِ معنا را به مخاطب پیشنهاد دهد.» و همچنین از این صحبت آیزر می‌توان دریافت که اگر معنا به طور تمام و کمال توسطِ فیلم سازماندهی شود، آن وقت دیگر کاری برای منتقد و تماشاگرانِ دیگر باقی نمی‌ماند که انجام دهند، زیرا کار منتقد و مخاطبان دیگر تبدیل رمز، تفسیرِ هرمنوتیک و در نهایت تولید است. «چرا که او خوانشگر می‌باشد و خوانش از اثر در حکمِ تولید اثر است.»

از این گذشته اصلاً کار تماشاگر این نیست که معنایی را بپذیرد، به هیچ وجه، بلکه وظیفه‌یِ او این است که باید اجزاءِ مختلفِ آن معنا را به هم وصل کند. «اگرچه قرائت‌گر (یا تماشاگر) باید از طریقِ متحقق ساختنِ ساختارِ ذاتیِ متن در مونتاژِ معنا مشارکت کند، اما از یاد نباید بُرد که او خارج از متن قرار دارد. به همین سبب متن باید در جایگاه خواننده دخل و تصرف کند تا دیدگاه او به نحوی مناسب هدایت گردد.»


«اثر شیئی نیست که وجودی فی‌نفسه داشته باشد و به هر تماشاگری در هر دوره‌ای یک نمای واحد ارائه دهد. اثر یک ادکلنِ به یادگار مانده از یک زن یا یک مرد نیست که جوهر لایزال خویش را باصدایی واحد آشکار سازد. بلکه بیشتر به تنظیمِ آهنگ شبیه است و در خوانشگرانش دائماً پژواک‌هایی جدید ایجاد می‌کند. «آزاد ساختنِ متن از جنبه‌یِ عینیِ واژه‌ها باعث تجدیدِ حیات آن می‌گردد.» (هانس رابرت یاوس با اندکی تصرف) 

با توجه به پاراگرافِ بالا، اگر بخواهیم فرآیندِ خوانش از یک فیلم را به طور تمام و کمال بفهمیم، ناگزیر باید خوانشگرانِ فیلم و خوانش هایشان را در موقعیت‌هایِ خاصِ تاریخی قرار دهیم. در واقع خوانش از یک فیلم به واسطه‌یِ آن چیزی که یاوس آن را «افقِ توقعات» معرفی می‌کند، صورت پذیر است. 

اثر حتی زمانی که جدید و آوانگارد به نظر می‌رسد، به صورتِ پدیده‌ای کاملاً نو در خلاءِ اطلاعات ارائه نمی‌شود، بلکه از راهِ برخی اعلان‌ها، نشانه‌هایِ صریح و تلویحی ، ویژگی‌هایِ دیر آشنا یا تلمیحات ضمنی، زمینه‌یِ دریافتِ کاملاً خاصی را پیشاپیش در مخاطبانش ایجاد می‌سازد. اثر خاطراتی از آنچه خوانشگر قبلا دریافت کرده است را در ذهن او زنده می‌کند، خوانشگر را به نگرشِ عاطفیِ خاصی سوق می‌دهد و با آغازِ خود توقعاتی در موردِ «میانه و پایان» بر می‌انگیزد، توقعاتی که متعاقباً ممکن است به همان صورتِ اولیه باقی بمانند، یا دگرگون شوند، جهت دیگری بیابند و برحسبِ قواعد خاص آن ژانرِ سینمایی یا نوع فیلم حتی در جریانِ خوانش به نحوی طنزآمیز بر خلاف توقعِ خوانشگر محقق شوند.» این یعنی که یک تماشاگرِ فیلم، هر فیلمی را با آگاهی از سایرِ فیلم‌هایی که قبلاً دیده است خوانش می کند. «یعنی متن را در پرتو اطلاعاتی که قبلا کسب کرده و در انبارِ فرهنگی خود در دسترس دارد، خوانش می کند.» (هانس رابرت یاوس)

در تمام آنچه که گفتیم درمی‌یابیم که فیلم، تفاسیری را که می‌توان از آن به عمل آورد، به نحو مشهود و بارزی محدود می‌کنند. هیچ روشِ واحدی برایِ نقدِ یک اثر وجود ندارد، منتقدان تنها شیوه‌هایی برایِ نگاه کردن به اثر را بوجود می‌آورند که نظرگاه‌هایِ جرگه‌هایِ نقد را بسط و گسترش می دهند. از این می توان نتیجه گرفت که جرگه‌یِ نقدِ فیلم نیز به جرگه‌هایِ انتقادیِ مختلفی تقسیم می‌شود و هر یک از این جرگه‌هایِ انتقادی، علائق و سلائق خاصِ خود را دارند و تلاش می‌کنند تا برایِ مجموعه‌ی فرضیات انتقادی خود (به قولِ استنلی فیش) جلبِ حمایت کند. «نقد، خاستگاه متون، حقایق و نویسندگان و نیّات است.» (استنلی فیش


جرگه هایِ انتقادی، زمینه‌هایی خاص برایِ خوانشِ فیلم فراهم می‌آورند. هرمنوتیکِ اثر همواره در زمینه‌ای خاص بوجود آمده و موقعیت‌مند است. معنا نه مایملکِ سکانسِ های ثابت و پایدار است و نه به خوانشگرانِ آزاد و منتقدانِ مستقل تعلق دارد، بلکه از آنِ جرگه هایِ انتقادی است. جرگه هایی که هم نحوه‌یِ نقد کردنِ یک منتقد را کنترل می‌کنند و هم نحوه‌یِ فعالیت‌هایِ خوانشگر را تعیین می‌کنند و هم آثاری را که ری‌اکشنِ آن فعالیت‌ها است، و نیز هیچ اثری نمی‌تواند خارج از موقعیتی خاص واجد معنا باشد. تفسیر، هنرِ تبیینِ متن نیست، بلکه هنرِ برساختنِ متن است. مفسّران، آثار را نه تنها رمزگشایی می‌کنند، بلکه آنها را به وجود هم می‌آورند.» (استنلی فیش

از همین می‌توان نتیجه گرفت که ماحصلِ نقد را نه حالات و کیفیاتِ فیلم (یا همان فرمِ فیلم)، بلکه مفروضات و راهبردهایِ انتقادیِ منتقدان تعیین می‌کند، منتقدانی که خود در جرگه‌یِ نقد قرار دارند. بله، در جرگه‌یِ نقد..!

بیست‌و‌ششمِ دی‌ماه نودوشش

 پارسا زنگنه









از اینکه سایت ما را انتخاب نموده اید خوشحالیم .ما سعی نموده ایم در این سایت به بررسی و نقد فیلم های روز دنیا و سینمای ایران بپردازیم که شما عزیزان می توانید با ما در تماس باشید .



ستاره ها ملاک خوبی و بدی آثار نیست. فقط نقد است که فیلمها را ارزیابی می کند.

ارسال بررسی


برو بالا
0px
نقد و بررسی