اشتراک گذاری
ورود منتفدین
نقد ماندگارترین سکانس فیلم بیا و ببین / Come and See + ویدیو سکانس مرتبط

منتقد : پارسا زنگنه     (مشاهده پروفایل)



نقد ماندگارترین سکانس فیلم بیا و ببین / Come and See + ویدیو سکانس مرتبط

سکانسِ آخرِ فیلم «بیا و ببین» ۱۹۸۵ / کارگردان : الم کلیموف

✍️ پارسا زنگنه


خلاصه‌یِ ‌داستان:

در اواخر جنگ جهانی دوم (۱۹۴۳) در یکی از روستاهایِ بلاروس یک سپاه محلی (متشکل از کشاورزان و دامداران) جهتِ دفاع از منطقه در برابر حمله‌یِ نظامیانِ رایشِ‌سوم تشکیل می‌شود. پسرنوجوانی (شخصیت اصلی قصه) اسلحه‌ای را که متعلق به جنگ جهانی اول می‌باشد، در حوالی روستا از زیرِ‌ خاک بیرون می‌کِشَد و برای وارد شدن به این سپاه محلی نزدِ رهبرِ سپاه می‌رود. رهبرِسپاه با حضور این پسرک به دلیل کم سن‌و‌سال بودن مخالفت می‌کند. سپاه به بیرون از روستا می‌رود. ارتش رایش‌سوم به روستا حمله و تمام اهالی را اسیر می‌کنند و به سیلویی می‌برند تا آنها را به آتش بِکِشَند. پسرک با هزار سختی از دریچه‌یِ سیلو فرار می‌کند اما ماموران نظامی او را برای اذیت کردن‌ و تحقیرِ وی، نزد خودشان می‌برند.

نظامیان حین سوختن مردم، در‌حالِ مشروب خوردن و لذت بردن از صحنه بودند. در بین آنها قاب عکسی از هیتلر هم در دستِ یکی از سرباز‌ها بود، می‌خواستند هیلتر هم از دیدن این صحنه لذت ببرد.

بعد از این کشتار، ارتشِ رایشِ‌سوم صحنه را ترک و پسرک را هم آنجا رها می‌کنند. سپاه محلی به منطقه‌‌ای که سیلو در آنجا واقع شده ضدِحمله می‌زند و نیمی از نظامیان مست را به قتل می‌رساند و نیمی دیگر را به همراه فرمانده‌هانِ عملیات دستگیر کرده و به محلِ روستا می‌برند. پسرک هم با اسلحه‌اش در بین سپاه محلی است و خود را آماده‌یِ انتقام گیری می‌یابد. اما هرچه سعی می‌کند، نمی‌تواند دست به این کار بزند. سپاه محلی تک‌تکِ نظامیانِ اسیر را با گلوله می‌کُشَند.

قابِ عکسِ هیتلر چند متر آنطرف‌تر از اجسادِ نظامیان افتاده و پسرک که اسلحه‌اش در دست‌اش بود (و آن را آماده کرده بود تا در کشتار نظامیان شریک باشد، اما نتوانسته بود دست به این کار بزند)، در حینِ ترکِ محل، ناگهان قاب عکسِ هیتلر را می‌بیند. 



سکانسِ طولانی آخر فیلم (سکانس مورد نظر):

توضیح: در این سکانس پسرک بر سر قاب عکس هیتلر رفته و در حال نگاه کردن به آن است. چند لحظه رویِ چهره‌یِ هیتلر تمرکز می‌کند، سپس با تمام وجود برایِ اولین بار جرأتِ کشیدنِ گلنگدن را می‌یابد.

۱- پلان: تصویر مصمم پسر در حال نگاه کردن به قابِ عکس هیتلر که روی زمین افتاده است.

۲- سکانس‌پلان: در ذهن پسر صحنه‌ای از هیتلر که در حال روحیه دادن به پسر‌بچه‌ای (که هم سن و سال اوست اما در ارتش رایش‌سوم است)، نقش می‌بندد.

۳- پلان: پسرک گلنگدن را می‌کشد و یک گلوله به قاب هیتلر که رویِ زمین افتاده شلیک می‌کند.

۴- سکانس‌پلان: در ذهن پسرک صحنه‌ای از خرابی ساختمان‌ها نقش می‌بندد.

۵- پلان: به قاب هیتلر شلیک می‌کند.

۶- سکانس‌پلان: در ذهن پسر صحنه‌ای مبنی بر حرکت معکوس مردم و عکسی از هیتلر که در حال سخنرانی در اواخر جنگ است شکل می‌گیرد.

۷- پلان: به قاب هیتلر شلیک می‌کند.

۸- سکانس‌پلان: در ذهن پسر صحنه‌ای از هیتلر که در اواسط جنگ در حال سخنرانی است، شکل می‌گیرد.

۹- پلان: به قاب هیتلر شلیک می‌کند.

۱۰- سکانس پلان: در ذهن پسرک صحنه‌ای از حرکت معکوس مردم و نظامیان شکل می‌گیرد.

۱۱- پلان: به قاب هیتلر شلیک می‌کند.

۱۲- سکانس‌پلان: در ذهن پسر صحنه‌ای از سخنرانی هیتلر در اوایل جنگ که به طرز وحشیانه‌ای برای مردم صحبت می‌کند و مردم به او خیره‌اند و بعد از آن هورا می‌کشند، شکل می‌گیرد.

۱۳- پلان: به قاب هیتلر شلیک می‌کند.

۱۴- سکانس پلان: در ذهن پسر صحنه‌‌هایی از جنگ به طور معکوس (یعنی به سمت آغاز جنگ می‌رود)، شکل می‌گیرد.

۱۵- به قاب هیتلر شلیک می‌کند.

۱۶- پلان: در ذهن پسرک عکسی از کودکی هیتلر که در آغوش مادرش است، شکل می‌گیرد.

۱۷- پلان: به قاب شلیک «نمی‌کند.»

۱۸- پلان: صحنه‌ای از سوختن سیلو در ذهن پسرک نقش می‌بندد.

۱۹- پلان: نگاه به قاب عکس هیتلر می‌کند.

۲۰- پلان: بسته‌ای از قاب عکس هیتلر

۲۱- پلان: سپاه‌محلی از او (پسرک) می‌خواهد که با آنها برود.

۲۲- پلان: نگاه خیره به قاب عکس هیتلر.



تحلیلِ  سکانسِ آخر:

فلوریا (شخصیت اصلی فیلم) در این سکانس، با خشم و غضب علیه کشتار انسان‌ها عصیان می‌کند، عصیانی که در تمام لحظات این شخصیت یک بغض فروخورده بود، چه آنجایی که نتوانست به دلیل کم سن و سال بودن به سپاه محلی بپیوندد، چه آنجایی که شاهد سوختن اهالی روستایش بود و چه آنجایی که در آخر فیلم هرچه کرد نتوانست در اعدامِ فرمانده‌هانِ نظامی رایشِ‌سوم در کنارِ سپاه محلی گلنگدن را بِکِشَد. فلوریا نمادِ انسان‌هایِ عصیانگری‌ست که در آخرین لحظه به فکر فرو می‌روند، آخرین لحظه میلِ عصیانگرایانه‌یِ خود را به گونه‌ای که انسانی است و برایِ انسانیت است، ارضاء می‌کنند. در سکانس آخر، فلوریا با بخاطر آوردن هر صحنه از جنگ، یک بار تصاویر هیتلر را در زمان‌هایِ مختلف به خاطر می‌آورد و یک بار گلنگدن را می‌کِشید و به قاب عکس هیتلر که رویِ زمین افتاده بود، شلّیک می‌کرد. تصاویری از سرنگونی ساختمان‌ها، تصاویری از مردمِ فریب خورده‌یِ آلمان، تصاویری از هم‌سن و سال‌هایِ خودش در ارتشِ رایشِ‌سوم.

با به‌یاد‌آوردنِ هر کدام از این تصاویر، یک بار گلنگدن را می‌کشید و یک بار به عکس هیتلر شلیک می‌کرد. 

اما در آخرین پلان از این سکانس، با به‌یاد آوردنِ عکس هیتلر در آغوشِ مادرش، دیگر گلنگدن را نکشید و دیگر به عکس هیتلر شلیک نکرد. این پلان به نوعی، با در نظر گرفتن پلان‌ها و سکانس‌پلان‌هایِ ماقبل خود، عدالت را «فرم‌شده»، تصویر کرد. فیلم در این پلان می‌گوید، فلوریا با هیتلری سر جنگ دارد که دشمنی را آغاز کرد، جنایت و آدم‌کشی را آغاز کرد، نه با هیتلری که بچه‌ای خردسال است و در آغوشِ مادرش آرام گرفته است. او نشان داد که با فاشیسم و آرمان‌هایِ سودجویانه‌یِ سرمایه‌داری سرِ جنگ دارد، با انسان کُشی و نسل‌سوزی با تمامیت‌خواهی و قدرت طلبی.

فلوریا در پلان آخر با شلیک نکردن به عکس هیتلر، نشان داد، با آن مقوله‌ای سَرِ جنگ دارد که باعث می‌شود یک نفر از جایگاه انسانی خود نزول کند به پستی و تیره‌گی، به انسان‌کُشی و قدرت‌طلبی. آن چیز به‌جز گفتمانِ فاشیسم و سرمایه‌داریِ تمامیت‌طلب، هیچ چیزِ دیگری نبوده و نمی‌تواند باشد.









از اینکه سایت ما را انتخاب نموده اید خوشحالیم .ما سعی نموده ایم در این سایت به بررسی و نقد فیلم های روز دنیا و سینمای ایران بپردازیم که شما عزیزان می توانید با ما در تماس باشید .



ستاره ها ملاک خوبی و بدی آثار نیست. فقط نقد است که فیلمها را ارزیابی می کند.

ارسال بررسی


برو بالا
0px
نقد و بررسی