اشتراک گذاری
ورود منتفدین
خشم و هیاهو / هومن سیدی _ نقد فیلم: سید محسن باقری

منتقد : سید محسن باقری     (مشاهده پروفایل)



خشم و هیاهو / هومن سیدی _ نقد فیلم: سید محسن باقری

معرفی فیلم 

فیلم خشم و هیاهو 1394

زمان : ٩٢ دقیقه / ژانر: غم انگیز، رازآلود، جنایی / کشور سازنده : ایران

کارگردان: هومن سیدی

ستارگان: طناز طباطبایی, نوید محمدزاده, سعید چنگیزیان

خلاصه داستان:

زندگی به من آموخت که هیچ چیز از هیچ‌کس بعید نیست! این فیلم داستانی جنایی و پیچیده از زندگی یک خواننده را به تصویر می‌کشد. خشم و هیاهو فیلمی به کارگردانی و نویسندگی هومن سیدی و تهیه‌کنندگی سعید سعدی ساخت سال ۱۳۹۴ است. این فیلم در سی و چهارمین دوره جشنواره فیلم فجر برنده جایزه بهترین فیلم‌برداری شد. هومن سیدی هم برای کارگردانی خشم و هیاهو جایزه ویژه هیئت داوران را از آن خود کرد و…

 

عوامل:

کارگردان، نویسنده: هومن سیدی /تهیه کننده: سعید سعدی/ مدیر فیلمبرداری: پیمان شادمانفر/ تدوین: هومن سیدی، مهدی سعدی/ موسیقی: کارن همایونفر/ مدیر تولید: کامران حجازی/ طراح گریم: بابک اسکندری/ طراح صحنه: محسن نصراللهی/ طراح لباس: رعنا امینی/ صدابردار: حسین بشاش/ دستیار اول کارگردان و برنامه ریز: زینب نصراللهی/ عکاس: محمد بدرلو




دانلود فیلم 

DVDRip 720p / حجم : 600.06 MB / رزولوشن : 1280x632 / زمان : 1:32:28


دانلود با لینک مستقیم




نقد فیلم

 ✍️ سید محسن باقری

"خشم و هیاهویی که منصفانه دیده نشد"

(اسپویل) اگر فیلم را ندیده اید - این یادداشت را نخوانید:

"خشم و هیاهو"بهترین فیلم هومن سیدی تا بدینجا و بهترین درام معمایی بعد از انقلاب است. کارگردانی خلاقانه، هوشمندانه و این فیلم است که اساسا فیلم را به جایگاه قابل تحسینی رسانده است. هدف از نوشتن این یادداشت که در ایام جشنواره فیلم فجر و آن هم قبل از اکران عمومی فیلم بود، صرفاً برداشت ها و واکنش های غیرمنصفانه درباره فیلم بود که کمی عجیب و آزار دهنده به نظر می رسیدند و تنها قلقلک ذهنی برای نوشتن به مسائل فرامتنی آن بر میگردد. 

روایت

انتخاب این شیوه روایت برای فیلم، به شدت متناسب با قصه و فضای اثر بوده است، کمااینکه ایده روایت "چگونه" و به "چه" صورت به ذهن هومن سیدی خطور گرد، بماند - آنچه می ماند سنجیدگی و همگونی قصه، شخصیت و فضا با این روایت است. روایت از چهار روش بهره می برد. روایت بازپرس که مخاطب اساسا از این طریق به مرور با قصه و آدمهایش نزدیک شده و جلو می رود. روایت زن (طناز طباطبایی) و روایت مرد (نوید محمدزاده) و روایت کودک (کوتاه) که در لحظاتی جلوه می کند. اینکه چه کسی قاتل است، اساسا از طریق کارگردانی فوق العاده هومن سیدی به جواب می رسیم. کارگردانی صحنه "اعتراف به قتل" زن به شدت هنرمندانه است و کارگردانی سهم بزرگی در آن سکانس دارد.

کارگردانی 

سینمای ایران همواره از کمبود مولف و هنرمند صاحب سبک رنج می برد؛ خوشبختانههومن سیدی نوید کارگردان جوان و صاحب سبکی را در این برهوت می دهد که بر خلاف دیگر فیلمسازان جوان که در حال آزمایش برای یافتن سبک و سیاق خویش اند، او سبک و فرم خود را اثر به اثر ارتقاء می دهد. او نواقصش را از طریق تجربه به دست می آورد. حالا با دیدن چهارمین فیلم، خوشحالیم که در جستجوی بهتر شدن است. "آقریقا" به عنوان یک فیلم اولی برای سیدی کسب اعتبار لازم را فراهم کرد - "سیزده" قدمی  به سمت اِغراق و فرم بازی مدرن هالیوودی بود و به دور از فرهنگ ما - "اعتراف ذهن خطرناک من" با همان بازی فرمیک مدرن اثر قبلی همراه بود اما به دلیل فضای برزخی ناآشنا در ذهن مخاطب، فرم، ناخودآگاه در مقابله با همگونی قصه، برای خود منطق دست و پا شکسته ای فراهم می کند - و اما "خشم و هیاهو" که قدمی رو به جلو و به سمت تکامل است و خوشبختانه از آن، مرعوب شدگی فرمی و آن هذیان و پیچیدگی روایی آثاز قبل خبری نیست. خشم و هیاهو دستمزد تلاش فیلمساز خوش قریحه ای است، که دست از پا نمی ایستد. 

 خشم و هیاهو ابهامات احتمالی که ممکن است برای مخاطب پیش آورده باشد را در فیلمنامه پاسخ نمی دهد، زیرا اساسا ابهامات از طریق کارگردانی ایجاد می شوند و همانجا هم باید پاسخ بگیرند. ابهامات با دکوپاژ گره افکنی می شوند و با مرور دوباره به سکانس (اعتراف به قتل کاراکتر زن و کنتراست بین مونولوگ و تصویر) و یا سکانسی که زن به طرف پنجره های میله ای به دنبال برف می  رود و یا سکانس التماس مرد به زن که منجر به اعتراف دروغین به قتل می شود. سکانس پایانی، زنی که به سمت اعدام می رود و مردی که به عکس مرموز خود خیره است. با همه اینها می توان پاسخی برای ابهامات خود یافت. علاوه بر این، دوربین و زمانبندی فیلمنامه کاملا سمپاتی با زن را حفظ می کنند و این در تمامی عناصر فیلم با تکنیک های مختلف قابل رویت می شود.

سکانس اعتراف

 تناقض بین تصویر و مونولوگ های اعتراف گونه زن، به نوبه خود به شدت خلاقانه و مبتکرانه صورت می گیرد. مونولوگ: "ساعت 4 بود که به سمت خونه رفتم و در رو باز کردم" با تصویر درب منزلی که کاملا تخیل وار باز می شود و رنگ و نور مایل به خاکستری به کمک ساخت این فضای تخیلی می آید؛ و رنگ و مات شدن تصویر کاملا حس تخیل - که اجزا و جزئیات را مات و بی رنگ تداعی می کند را می رساند. انگار زن تمامی اعتراف خود را در ذهن خود ساخته و این چیزی که می بینیم، از واقعیت به دور است. ذهن هیچگاه نمی تواند تصویرحقیقی از آنچه که زائیده تخیل بوده را به ابژهای باور پذیر بدل کُند، از همین رو هومن سیدی با این سکانس علاوه بر اینکه بسیاری از حفره های فیلمنامه نویسی خود را پنهان نگاه می دارد، بلکه خطر فیلمفارسی و ابتذال (کلیشه) را با یک ایده هنرمندانه عوض می کند. 

 در ادامه این سکانس، زن می گوید:"به طرف آشپزخونه رفتم و یکی از چاقوها رو برداشتم" اما در تصویر دستی دیده نمی شود و تنها چاقو و صذای برداشته شدن از جایش شنیده می شود. فضا کمی به ژانر کمیک طعنه می زند و فیلمساز کاملا خودآگاه می داندچه می کند و چرا همه چیز را تصنعی برگزار می کند؛ به گونه ای که مخاطب این اعتراف را باورپذیر ندانسته و در این اعتراف جنایت را تجربه نمی کند. چون راوی کاملا تجربه ای ذهنی به نمایش گذاشته است و نه تجربه ای عینی و کارگردان به شدت در تبدیل سوبژه به ابژه موفق عمل می کند و تمامی مجهولات را با همین سکانس پاسخ می دهد. زن به هیچ وجه قاتل نیست و این یکی از تمهیداتی بود که انتظار میرفت تا دوستان منتقد متوجه شوند. که متاسفانه در بازخورد اولیه با فیلم کاملا آن را نادیده گرفتند. 

 دوربین (راوی) به سمت اتاق خواب مقتول می رود و بدون هیچ برخوردی، گلدان به روی زمین می افتد و ذر نریشن زن می گویذ:"فکر کنم از صدای شکستن گلدون بیدارش کردم". دوربین به سمت تخت مقتول می رود در نریشن می آید: "به سرعت رسیدم بالای سرش و چاقو رو چند بار فرو کردم تو قلبش" ولی در تصویر تنها یک تخت خالی و مقتولی که (نیست) و چاقویی که (نیست) و دوربینی که سه الی چهار بار به نشانه قتل با چاقو بالا و پایین می رود و تنها یک خون که به علت رنگ خاکستری، به همه چیز شباهت دارد جز خون. این سکانس آنقدر واضح است که به نظر می رسیدمسعود فراستی آن را به دلایل فرمیک به نقد و واکاوی بپردازد و این همذات پنداری کارگردان با کاراکتر زن را مورد انتقاد بگیرد و نه برعکس .


چرا این شیوه روایت برای سکانس اعتراف از منطق خاصی بهره مند است ؟ 

 انسان تخیل را باور نمی کند. چه کسی که داستانی را تعریف می کند و چه آن کسی که تنها شنونده داستان است، هر دو همواره تلاش می کنند تا در ذهن تصویری برای گفته و شنیده خود پیدا کنند. تصویرسازی گوینده با تصویرسازی شنونده تفاوت های بنیادینی خواهند داشت. تصویرسازی گوینده در ذهن اگرواقعی باشد هر آنچه را به زبان می اورد، تنها در ذهن یادآوری می کند(عین واقعیت را). اما تصویرسازی در اعتراف به قتلی که تخیلی باشد، اساسا عناصری که به زبان می آیند، در ذهن به عنوان یک فیلتر عمل میکند و نمی گذارد عمل قتل را گوینده باور کند، که اگر این عملذهنی نمی بود، تنها تخیل به قتل، همه انسانها را قاتل می کرد. وقتی چاقو در زبان به برداشته شدن اشاره می کند، ذهن آن را باور نمی کند و در تصویر ذهنی دیده نمی شود. مانند چاقو و جسد در این سکانس...


چرا این تصویر سوبژکتیو قابل قبول است؟ 

 به دلیل بی توجهی به جزئیات در روایت. جزئیات اساسا در پرداخت قتل حذف شده اند و از نظر دادگاه و بازپرس غیر منطقی به نظر می رسند، اما تنها عامل گناهکار شناخته شدن زن، در واقع همان اعتراف به قتل است که در هر دو روایت با منطق عشق عجین شده بود. این اعتراف از عشق برآمده در سکانس سکوت چند دقیقه ای هم کاملا مشهود است و قرار است تلنگری برای مرد باشد که متاسفانه به دلیل در نیامدن این شخصیت بین هوا و زمین می ماند و هدر می رود.


سکانس های قبل و بعد از اعتراف 

 بازپرس نریشن می گوید و دوربین از زاویه دید بازپرس پنجره ای را سوژه قرار می دهد؛ که زن در زاویه چپ، با اعتماد به نفس به ضَجه ها و التماس های مرد که به شدت خوار و خفیف است، نگاه می کند. زن هر از گاهی واکنش عاشقانه ای به مرد نشان می دهد و در آخر با نگاه به بازپرس، عزمش را به اعتراف دروغین قتل با بازی خوب طباطبایی می گیرد. 

 بعد از سکانس اعتراف، خسرو از زندان آزاد می شود و دوربین از زاویه پایین و تمام قد با او همراه می شود؛ تا درون ماشین می نشیند و کات - پلان بعدی که شیشه ماشین را پایین آورده و با آن عینک قرمز و کلوزآپ، کاملا تصویری مرموز از خود به جای می گذارد و مخاطب را به تعلیق وا می دارد. تا سکانس دادگاه که این تصویر مرموز جلوه می کند و نامردی و بی رحمی خودش را برای ما عُریان می سازد - هنرِ سیدی هم در این پنهان سازی است که با ریزه کاری های هنرمندانه در اثر نهفته است تا از سوی مخاطب کشف شود. سکانس دادگاه با سکانس قبل از اعتراف یک تغییر شماتیک را متذکر می شود، یک دگرگونی شرایط و شخصیت ها - مرد درخواست اشد مجازات می کند و چند بار این زن را شیطان خطاب می کند. در ابن سو نگاه های عجیب طناز طباطبایی و تعجبش از این میزان نامردیِ خسرو. دقیقا این سکانس را با سکانس قبل از اعتراف مقایسه کنید؛ زن در جایگاه قدرت و مرد در جایگاه التماس - و -اینجا مرد در موضع  قدرت و زن در جایگاه حیرت... این واژگونی کاراکترها و کنش و واکنش ها، سِیرِ منطقیِ روایت را نشان می دهد و سیر کنش و واکنش ها را - کد این ماجرا در سکانس اعتراف به قتل رمزگشایی می شود. همانطور که در نوع روایت مرد هم می توانید به دروغ بودن روایت آن پی ببریم.


شاهکار بازیگری طناز طباطبایی 

 نوید محمد زاده که خوب بودن خود را طی این سالها به ثبت رسانده بود، متاسفانه در اینجا کمکی به بهتر فهمید شدن این شخصیت و میزان بی رحمی اش نمی کند. کاراکتر خسرو در فیلمنامه که از ابتدا تا انتها قرار بود، بی رحم و سنگدل باشد؛ به دلیل عدم اطلاع مخاطب از پیشینه و چگونگی قسیع القلب شدن خسرو باورپذیر و قابل قبول نیست. بازی نوید محمد زاده هم به جای فهمیده شدن کاراکتر، بیشتر به گنگ شدن آن کمک می کند. اما در آن سمت طناز طباطبایی بازی به یادماندنی از خود به جای می گذارد. با توجه به روایت دوگانه و متفاوت دو شخصیت اصلی داستان، منطقا مخاطب باید با راوی شدن هر کدام از شخصیتها، به راستین و دزوغین بودن روایت آن ها پی برده و با یکی از آن ها احساس نزدیکی کند. طناز طباطبایی در روایت اول که از طریق خسرو منتقل می شود با بازی اغواگر و عشق خل و چل وارش، مخاطب را به تعلیق وا میدارد. این اغواگری نه در ظاهر، بلکه تلاش بازیگر را می نوان در میمیک و حرکت بدن، تُن صدا و نوع نگاه (بازی با چشمها) دید. اوج بازی طباطبایی وقتی احساس می شود که راوی تغییر می کند، این تغییر نه تنها در فیلمنامه 180 درجه تغییر می کند؛ بلکه در بازی هم از جنس صدای مظلومانه، تا رفتار و میمیک متین، حرکتِ بدن و نگاه های دخترانه به خوبی راکورد خفظ می کند. برای ارائه هر دو شخصیت طناز طباطبایی آنقدر خوب و فکرشده است که با کمی مرور فیلم و یادآوری روایت ها، راستین بودن روایت زن کاملا مشهود می شود. شخصیتی که ما در روایت زن می بینیم، با شخصیتی که در روایت بازپرس و دانای کل می بینیم، همخوانی دارند و این خودش به تنهایی برای تشخیص راستین بودن روایت، کافی است. 

تاریخ انتشار : 95.4.14









از اینکه سایت ما را انتخاب نموده اید خوشحالیم .ما سعی نموده ایم در این سایت به بررسی و نقد فیلم های روز دنیا و سینمای ایران بپردازیم که شما عزیزان می توانید با ما در تماس باشید .



ستاره ها ملاک خوبی و بدی آثار نیست. فقط نقد است که فیلمها را ارزیابی می کند.

ارسال بررسی


برو بالا
0px
نقد و بررسی